چو سایه در ره عشق از قفای خویشتنم
بس است خضر ره آواز پای خویشتنم
نمیروم ز چمن هیچ فصل، آن مرغم
که گل بریزد و من بر وفای خویشتنم
ز کعبه منفعلم، زانکه در حرم نگذاشت
غم بتان نفسی با خدای خویشتنم
چه حیله کرد ندانم دلیل راه وصال
که ره تمام شد و من به جای خویشتنم
مرا چو کام دهی، مدعایم از خود پرس
ز من مپرس، که خصم رضای خویشتنم
ندانم از چه سرشتند پیکرم قدسی
که همچو جوهر جان، خود بهای خویشتنم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان احساسات عمیق خود در مسیر عشق و وفاداری میپردازد. او خود را همچون سایهای در پی معشوق میداند و از این که در فصل تغییر، هنوز به وفای خود پایبند است، سخن میگوید. با اشاره به غم ناشی از دوری خدا و بتها، از مشکلات راه وصال و حیلههای ناشناختهای که در این مسیر وجود دارد، ناله میکند. در نهایت، شاعر درباره هویت و سرشت خود تردید دارد و به این فکر میکند که ارزش وجودش در چیست.
هوش مصنوعی: در مسیر عشق، همچون سایهای به دنبال خودم حرکت میکنم و این برایم کافی است. خضر، راهنمای من است و صدای پاهای خودم را میشنوم.
هوش مصنوعی: هرگز از باغ بیرون نمیروم، زیرا من از آن پرندهای هستم که وقتی گلها بریزند، بر اساس وفاداریام در اینجا میمانم.
هوش مصنوعی: من از کعبه بهرهمندم، زیرا در محیط مقدس حرم، غم و اندوه بتها، مانع نزدیکیام به خداوند نمیشود.
هوش مصنوعی: نمیدانم چه ترفندی به کار بردم که نتوانستم به هدف خود برسم. در حالی که همه چیز آماده بود و من هنوز در جای خودم ماندهام.
هوش مصنوعی: هرگاه خواستهام را برآورده کنی، به خواستهام از خودم بپرس؛ از من نپرس، چون دشمنی که رضایت خود را در نظر میگیرد.
هوش مصنوعی: نمیدانم از چه مادهای ساختهاند وجودم را، این وجودی مقدس که مانند جوهر جان، خود ارزش وجود من است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
به تنگ همچو شرر از بقای خویشتنم
تمام چشم ز شوق فنای خویشتنم
ره گریز نبسته است هیچ کس بر من
اسیر بند گران وفای خویشتنم
به بی نیازی من ناز می کند همت
[...]
چو درد عشق تو کرد آشنای خویشتنم
غمت چرا نخورد غم برای خویشتنم
دلم چه یافته در کوچه پریشانی؟
که میبرد همه عمر از قفای خویشتنم
مرا کرشمه دیگر فریب داد ای گل
[...]
چه افتم که خود آفتفزای خویشتنم
همه بلای من و من بلای خویشتنم
به باغ دهر ز بیم گزند هر ناکس
همیشه دشمن نشو و نمای خویشتنم
اگرچه خاک رهم جمله بر سر خویشم
[...]
نکرد عشق تو، مطلب روای خویشتنم
ستارهسوختهٔ داغهای خویشتنم
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.