شکل گردابی به گرد خود ز مژگان میکشم
کم مباد اشکم، چرا منت ز طوفان میکشم؟
غنچه میچینم ز شاخ و بس که میآید بدش
از دل مرغ چمن گویی که پیکان میکشم
روز و شب سر در گریبانم ز غم، حق با من است
گر نفس چون صبح از چاک گریبان میکشم
میکنم پر خون ز کاوش، داغهای سینه را
بر سراپا باز نقش چشم گریان میکشم
طرفه شوخی گشته ساقی، از کفش جام شراب
میکشم، جز توبهای آخر چه نقصان میکشم؟
گر کند غیرت مدد، از دست رشک مدعی
دست بر دل مینهم، یا پا به دامان میکشم
عاقبت قدسی چو تخم خاک میباید شدن
کافرم گر منت یک جو، ز خاقان میکشم


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از احساسات شدید و اندوهی که در دل دارد سخن میگوید. او به شکل گردابی و به وسیله مژگانش اشک میسازد و به طوفانی درونی دچار است. غم و غصهاش او را به گریبانگیری وادار کرده و در تلاش است که با یادآوری دردها و کسب تجربه، به آرامش برسد. در عین حال، او به شراب و ساقی نیز اشاره میکند، اما احساس ناتوانی او را از توبه و جبران گذشتهها باز نمیدارد. در پایان، شاعر بر inevitability مرگ و رنج دست میگذارد و از اینکه در زندگی نیازمند محبت و رحمت دیگران است، سخن میگوید.
هوش مصنوعی: من با مژگانم به شکل گردابی در حال گریانم، ای کاش اشکم کمتر شود؛ چرا که من از طوفانی که در دل دارم، رنج میکشم.
هوش مصنوعی: من غنچهای از درخت میچینم و از دل مرغ چمن میفهمم که چقدر از این کار دلش آشوب میشود، مانند این که من پیکانی را آماده میکنم.
هوش مصنوعی: روز و شب به خاطر غمهایی که دارم، در خودم فرو رفتهام و حق با من است اگر در لحظهای مانند صبح، از عمق غمم خارج شوم.
هوش مصنوعی: از جستجوی عمیق و دردناک درونم، زخمهای سینهام را نشان میدهم و با رنگ خونین، تصویر چشمانی گریان را بر تمام وجودم مینشانم.
هوش مصنوعی: ساقی به شوخی و طعنه به من میگوید، من هم از جنس شراب از او میخواهم. اما در آخر تنها چیزی که به دست میآورم، توبه و پشیمانی است و هیچ سودی نمیکنم.
هوش مصنوعی: اگر غیرت کمک کند، از حسادت مدعی دست بر دل میگذارم یا به آغوش او میروم.
هوش مصنوعی: در نهایت، اگر بخواهم به مقام قدسی برسم، باید مانند دانهای از خاک باشم. حتی اگر یک جو از نعمتهای پادشاه را بگیرم، کافر میشوم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سرور ازین میهمان پُرتَعَب یعنی که تب
چند روزی شد که تصدیع فراوان میکشم
آنچه از دست من آمد ز اشک سرخ و روی زرد
پیش او هر لحظه نعمتهای الوان میکشم
تا نسوزد در دل من یادگار دوست را
[...]
خاک صحرای جنون در چشم گریان میکشم
ناز سرو از گردباد این بیابان میکشم
دور باش حسن را با پاک چشمان کار نیست
از حجاب خویشتن در وصل هجران میکشم
نیست خون مرده لایق چنگل شهباز را
[...]
قطرهٔ خونابهای تا سوی مژگان میکشم
از دل مجروح، پنداری که پیکان میکشم
دامن صحرا ز موج گریهام شد لالهزار
رنگ میریزم به هرسو، طرح طوفان میکشم
همچو مرغ بیضه شد بر من قفس پیراهنم
[...]
تیغ آهی بر صف اندوه امکان میکشم
خامهٔ یأسم خطی بر لوح سامان میکشم
نیست شمع من تماشا خلوت این انجمن
از ضعیفیها نگاهی تا به مژگان میکشم
ابجد اظهار هستی یک سحر رسوایی است
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.