به آشنایی چشم تو ناتوان شدهام
چو مو ضعیف ز سودای آن میان شدهام
خلیده در خم زلف تو ناخنش به دلم
منه ز دست، که با شانه همزبان شدهام
ز چاک سینه نفس بایدم کشید چو صبح
ببین ز هجر تو امشب چه ناتوان شدهام
هما دوباره به من سر فرو نمیآورد
ازان چو شمع سراپا یک استخوان شدهام
هوای ابرم اگر شاد میکند، چه عجب
به آفتاب ز مهر تو بدگمان شدهام
تو تیغ زن، که من از شکوه لب نمیبندم
چو خامه گر همه تن در سر زبان شدهام
همان لبم کند اظهار بیوفایی گل
چو غنچه گر همه دل عقده زبان شدهام
منم ز قدرشناسان گل که مدتهاست
به باغ رفته به گلگشت و باغبان شدهام
ز حال خویش فراموش کردهام قدسی
دمی به مرغ چمن گر همآشیان شدهام



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به احساس ناتوانی و دل تنگی از جدایی و هجران میپردازد. او از شدت عشق به معشوق احساس ضعف و fragility میکند و زیباییهای او را با قدرتی خاص توصیف میکند. عواطف او با تصاویری از شمع، گل و باغ که نمادهایی از عشق و زیبایی هستند، گره خورده است. در عین حال، او نمایش ضعف و اندوهش را در برابر معشوق ابراز میکند و به این نکته اشاره میکند که در این حال، خود را فراموش کرده و دچار تغییراتی عمیق شده است. عشق او به معشوق به گونهای است که حتی احساس شناخته شدن در دنیای گلها را نیز تجربه میکند، ولی با این حال، هنوز از وفاداری او ناامید است.
هوش مصنوعی: من به شدت تحت تأثیر چشمان آشنای تو قرار گرفتهام، و مانند مویی که در میان سودایی ضعیف شده، احساس ناتوانی میکنم.
هوش مصنوعی: در پیچ و تاب زلف تو، ناخن دلم را رها نکن، زیرا من اکنون با شانهای هم گفتگو و همصدا شدهام.
هوش مصنوعی: از شدت درد و غم ناشی از جدایی، باید نفس بزنم. امشب که تو را از دور میبینم، به شدت ناتوان شدهام و نمیتوانم این حال را تحمل کنم.
هوش مصنوعی: پرندهای که نماد خوشبختی و شاهی است، دیگر به سراغ من نمیآید، چرا که حالا تبدیل به موجودی ضعیف و بیجان شدهام، مانند شمعی که فقط یک تکه استخوان است و جان ندارد.
هوش مصنوعی: اگر احساس شادابی از باران یا ابر دارم، تعجبی ندارد، چون به خاطر عشق تو دیگر به آفتاب اعتماد ندارم.
هوش مصنوعی: تو کسی هستی که با قدرت و توانایی عمل میکنی، اما من هرگز در برابر زیبایی و جاذبهی موعظه و سخن نمیایستم. چنان در بیان خود غرق شدهام که تمام وجودم در کلامم جاری شده است.
هوش مصنوعی: لبم به شکلی جلوهدهنده بیوفاییام شده است، مانند غنچهای که هنوز باز نشده. هرچند که دلتنگ و پر از عقدهام، اما زبانم در برابر این احساسات ناچار شده است.
هوش مصنوعی: من از آن دسته افرادی هستم که قدر گل را میشناسم. سالهاست که به باغ رفتهام و حالا به عنوان باغبان مشغول به کار هستم.
هوش مصنوعی: من از حال خودم غافل هستم، گویی لحظهای با پرندهای از باغ همخانه شدهام.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ز فرقت تو چه گویم چه ناتوان شدهام
ز قحط آب چمن چون شود چنان شدهام
زمان وصل تو چون زود همچو برق گذشت
ز نوک هر مژه من ابر خونفشان شدهام
ز بس که گشتهام از فکر آن میان باریک
[...]
عجب شکستهدل و زار و ناتوان شدهام!
چنان که هجر تو میخواست، آنچنان شدهام
تو آفتابی و من ذره، ترک مهر مکن
که در هوای توام، گر بر آسمان شدهام
به گفتوگوی تو افسانه گشتهام همهجا
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.