عاشقی، بر بستر آسودگی پهلو منه
تکیه زن بر شعله در گلخن، به گلشن رو منه
زهر اگر بر لب نهی، چون می بنوش و دم مزن
تیغ اگر بر سر نهی، سر بر سر زانو منه
بر میان زنار جز از زلف ترسایان مبند
طوق بر گردن به غیر از حلقه گیسو منه
کی خبر دارد ز ذوق عاشقی آن کس که گفت
دل به پیچ و تاب زلف و عشوه ابرو منه
عشق اگر خواهی دلا خون خور نهان و دم مزن
همچو قدسی داستانی بر سر هر کو منه


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان تجربیات عاشقانه و دردهای عشق میپردازد. او عاشق را به آرامش و سادگی دعوت میکند و میگوید که در عشق باید از شرارتها و زهرها پرهیز کرد و به لذتهای عاشقانه توجه داشت. همچنین بر این نکته تأکید میکند که عشق واقعی نیازمند زحمت و سکوت است و نباید خود را در دام عشقهای سطحی گرفتار کرد. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که عشق باید در دل نهان بماند و متوجه پیچیدگیها و زیباییهای آن باشد.
هوش مصنوعی: عشق و محبت را بر بستر راحتی و آسودگی نگذار و به خودت مغرور نشو. در برابر مشکلات و چالشهای عشق، مثل شعلهای در آتش، همیشه آماده باش و از زیباییها و شادیها غافل مشو.
هوش مصنوعی: اگر زهر را بر لب خود قرار دهی، آن را مثل شراب بنوش، اما در مورد آن سخنی نگو. اگر هم تیغی بر سرت باشد، سر خود را بر زانو نگذار.
هوش مصنوعی: موهای دختری را که به عشق میپردازد، به عنوان زینت و زیبایی در نظر بگیر و نگذار هیچ چیز دیگری جز آن زیبایی بر گردن تو باشد. به عبارتی، به جای وابستگی به چیزهای غیرضروری، فقط زیبایی عشق را در نظر داشته باش.
هوش مصنوعی: هیچکس از حال و هوای عاشقی باخبر نیست، جز آنکه کسی که دلش به زیباییهای مو و دلبری ابروها نباخته باشد.
هوش مصنوعی: اگر عشق میخواهی، ای دل، درون خود خون گریه کن و به هیچ کس نگو. مانند فرشتگان، داستان عشق را در دل خود نگهدار و در هر کوی و بازاری آن را فاش نکن.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
عاشقی دکان رسوایی به شهر و کو منه
بر دم شمشیر نه رو بر سر زانو منه
عشق از بازیچه بشناس، امت مجنون مباش
سر به یاد چشم جانان، در پی آهو منه
دل بود شایستهٔ دردی که از صد دل یکی
[...]
دل ز غفلت چون خودآرایان به رنگ و بو منه
چون گل از هر شبنمی آیینه بر زانو منه
نام خود را کوهکن کرد از سبکدستی بلند
دست خود بر روی هم ای آهنین بازو منه
بستر بیگانه را هر تار، مار خفته ای است
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.