منشور خدمت تو رقم شد به نام ما
افکند سایه مرغ سعادت به بام ما
خوش بر مراد هر دو جهان دست یافتیم
کامش برآید آنکه برآورد کام ما
منتپذیر شمع چو پروانه نیستیم
از مهر تو به صبح بدل گشته شام ما
خالی مباد از می توفیق ساغرش
پر کرد آنکه از می امید جام ما
باشد تمام نعت نسبی و ثنای آل
مدح کسی دگر نبود در کلام ما



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به شکرگزاری و ستایش از معشوق میپردازد و بیان میکند که سرنوشت و خوشبختیاش تحت سایهی وجود معشوق رقم خورده است. او از دستیابی به آرزوها در هر دو جهان صحبت میکند و میگوید که از مهر معشوق به روز روشن بدل شده است. همچنین شاعر تأکید میکند که جز ستایش معشوق نمیکند و خواهان پر بودن از فیض و توفیق در زندگی است، بهخصوص از شراب معرفت و عشق معشوق. در نهایت، شعر تنها بر تمجید از آل و معشوق تمرکز دارد و نمیخواهد از کسی دیگر سخن بگوید.
هوش مصنوعی: خود را در خدمت تو قرار دادیم و نام ما در این اشتیاق ثبت شد، در حالی که خوشبختی و سعادت بر خانه ما سایه افکنده است.
هوش مصنوعی: به شادی و خوشحالی به آرزوهای خود در این دنیا و آن دنیا دست یافتیم. این خوشی و رضایت برای کسی اتفاق میافتد که بتواند خواستههای ما را برآورده کند.
هوش مصنوعی: ما به شمع و پروانه مانند نیستیم که به عشق تو منتظر بمانیم؛ بلکه عشق تو باعث شده شب ما به صبح تبدیل شود.
هوش مصنوعی: کسی که از شراب امید دارد، ساغرش را پر از می توفیق نکند، پس او خالی نخواهد بود.
هوش مصنوعی: تمام صفات و ستایشهای مربوط به آل (علیهالسلام) در کلام ما تنها به مدح کسی دیگر اشاره نمیکند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خیز ای غلام باده درافکن به جام ما
کز وصل توست گردش گردون غلام ما
گر لایق است چشمة خورشید را فلک
خورشید باده را فلکی کن ز جام ما
آن قاصد است باده که جان است مقصدش
[...]
ساقی به نورِ باده برافروز جامِ ما
مطرب بگو که کارِ جهان شُد به کامِ ما
ما در پیاله عکس رخِ یار دیدهایم
ای بیخبر ز لَذَّتِ شُربِ مُدامِ ما
هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق
[...]
ساقی بیا که دور فلک شد به کام ما
خورشید را فروغ ده از عکس جام ما
گلگون می درآر به میدان کنون که هست
رخش سپهر و توسن ایام رام ما
آن ترک را به یک دو قدح مست کن چنان
[...]
مستی ربوده از کف هستی زمام ما
مطرب نمی دهد خبری از مقام ما
تا گشته ایم غافل ازو دور مانده ایم
پدرام می شویم که وحشی است رام ما
دانی که نور مردمک چشم عالمیم
[...]
صبح گدا و شام ز خورشید روشن است
گر قادری ببخش چراغی به شام ما
ما را به کام خویش بدید و دلش بسوخت
دشمن که هیچ گاه مبادا به کام ما
در خلوتی که دختر رز نیست، عیش نیست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.