عافیت سینهخراش جگر ریش من است
نیکخواهم بود آنکس که بداندیش من است
نه ره کعبه بریدم نه در دیر زدم
مرغ نگذشته ازین راه که در پیش من است
نیستم نیست به ارباب تعلق ز جنون
هرکه بیگانه شود از دو جهان خویش من است
رو به سوی حرم و سجده به خاک در بت
در کفم سبحه ولی دین بتان کیش من است
شیوههاییست بتان را که برهمن داند
نمک حسن تو مخصوص دل ریش من است
بر بد کس نرود خامه نیکاندیشم
آنچه هرگز نخلد در جگری نیش من است
قدسی از عقلزدن لاف چه بیتوفیقیست
عشق همراه و خرد مصلحتاندیش من است



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از درد و رنجی که در دل دارد، سخن میگوید و عافیت را در آلام خود میبیند. او به اهمیت عشق و جنون در زندگیاش اشاره میکند و بیان میکند که نه از کعبه بریده و نه در دیر میماند، بلکه مسیری را انتخاب کرده که به درون خود برمیگردد. شاعر به تعلقات دنیوی و بیگانگی از آنها عمیقاً اشاره میکند و در عین حال، عشق را به عنوان نیرویی همراه و حیاتبخش معرفی میکند که از عقل فراتر میرود. در نهایت، او بر این باور است که زیبایی و حسن محبوبش، چاشنی زندگیاش را تشکیل میدهد و او نمیتواند از این محبت چشمپوشی کند.
هوش مصنوعی: آرامش و سلامت من تحت تأثیر درد و رنجی است که از نیت بد دیگران میکشم. هر کس که بداند من چه احساسی دارم، برای من شخص نیکخواهی خواهد بود.
هوش مصنوعی: نه به راه کعبه رفتهام و نه به کلیسا سر زدهام، بلکه مرغی که من میخواهم در این مسیر هنوز پرواز نکرده و نرفته است.
هوش مصنوعی: من به هیچ کس وابسته نیستم و از دیوانگی دورم؛ هر کس که از دو دنیای خود بیگانه شود، متعلق به من است.
هوش مصنوعی: من به سوی حرم میروم و در خاک آن سجده میکنم، در حالی که در دستم تسبیح دارم، اما ایمان و اعتقاد من به بتان است.
هوش مصنوعی: روشهایی وجود دارد که بتها میدانند، اما زیبایی خاص تو تنها برای دل مجروح من است.
هوش مصنوعی: خارج از دایرهٔ بداندیشی، هرگز قلم من به بدی نخواهد نوشت. آنچه که در وجود من تلخی و آزار دارد، هرگز به کلماتم راه نخواهد یافت.
هوش مصنوعی: عشق و خرد هر دو در کنار هم هستند، ولی اگر کسی به عشق تنها تکیه کند و از عقل فاصله بگیرد، در واقع به جایگاه خود لطمه زده و به جای موفقیت، شکست میخورد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
کشته تیغ جفایت دل درویش من است
خسته تیر بلایت جگر ریش من است
نیک خواهی که کند منع ز عشق تو مرا
منکری دان به حقیقت که بداندیش من است
هر گروهی بگزیدند به عالم دینی
[...]
سگ کوی تو که شب تا بسحر پیش من است
مهربانیش ز بهر جگر ریش من است
غیرتم با تو چنان است که با خویش بدم
هرکه بیگانه زهمر تو بود خویش من است
ازتو هر کو بشفاعت طلبد خون مرا
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.