از زبان من غرض گو گرنه حرفی تازه بست
بار اوراق تغافل را چرا شیرازه بست؟
ای که گویی نیست با معشوق کاری عشق را
محمل لیلی که غیر از عشق بر جمازه بست؟
در تماشای در و دیوار کوی ساقیان
دیده چون خورشید نتواند لب از خمیازه بست
عالم از آوازه رسوایی ما پر شدهست
هرکسی گویا بر این آوازه صد آوازه بست
ناز خوبان را دگرگون کی کند اشک نیاز
بر گلی بلبل کجا از گریه رنگی تازه بست؟
از سر کوی تو قدسی خواست بگریزد ز اشک
شوقت آمد راه او از لطف بیاندازه بست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عشق و شوقی میگوید که هیچگاه به پایان نمیرسد و یادآور میشود چگونه در دل با معشوق خود درگیر است. او به تماشا و بازتاب عشق در کوی محبوب میپردازد و به تنهایی و نداری خود در برابر جاذبههای عشق اشاره میکند. همچنین به رسوایی و آوازهای که از عشق و درد دل او بر سرزبانها افتاده است، اشاره کرده و در نهایت از اشک و نیاز خود میگوید که راه گریزی از احساساتش را مسدود کرده است.
هوش مصنوعی: از زبان من بپرس که چه هدفی دارم، زیرا اگر این کار را نکنیم، حرفی تازه در این زمینه نخواهیم داشت. چرا باید به این بیتوجهی ادامه دهیم و نتوانیم رشتههای نظم و ترتیب را به خوبی حفظ کنیم؟
هوش مصنوعی: ای کسی که میگویی عشق و معشوق هیچ کار مشترکی ندارند، آیا نمیدانی که عشق همانند لیلی است که فقط بر روی عشق و عاشقی استوار است و هیچ چیز دیگری نمیتواند آن را به دوش بکشد؟
هوش مصنوعی: در نگاه به در و دیوار محله ساقیان، چشمانم مانند خورشید نمیتواند به راحتی پلک بزند و از خواب غفلت بیدار شود.
هوش مصنوعی: این عالم پر از خبر رسوایی ما شده و هرکسی گویا بر این خبرها، داستانها و شایعات زیادی اضافه کرده است.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که آیا اشک و هیجان محبت میتواند زیبایی و لطافت را تحت تأثیر قرار دهد؟ مثل اینکه آیا صدای ناله و گریه بلبل میتواند بر گلها تأثیر بگذارد و رنگ و حس تازهای به آنها بدهد؟ در واقع، شاعر به تردید در اثرگذاری احساسات و ناز و زیبایی اشاره میکند.
هوش مصنوعی: از محله تو، یک فرشته تلاش کرد تا از اشکهای عشقت فرار کند، اما از روی لطف بیش از حد تو، راهش بسته شد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
باز با مرغ سحر خوان غنچه عهد تازه بست
دفتر گل را به عنوان وفا شیرازه بست
جذب آب و سبزه بیرون برد گل رویان شهر
محتسب هرچند از غیرت در دروازه بست
جوش مستان و خروش رود و گلبانگ هزار
[...]
بهر قتل ما کمر آن حسن بی اندازه بست
دفتر گل را خس و خاشاک ما شیرازه بست
بی دماغان جنون را رام کردن مشکل است
سوخت لیلی، محمل خود تا بر این جمازه بست
سوخت چون خال از فروغ عارض گلگون او
[...]
باز با مژگان ما سیلاب عهدی تازه بست
کوتوال چرخ از آهم در دروازه بست
صرصر آسودگی بازم پریشان کرده بود
گردباد عشق اجزای مرا شیرازه بست
بسکه میبالد ز ذوق خود نگنجد در نیام
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.