نوای من چو ز صد پرده بر یک آهنگ است
چه شد که غنچه صد برگ او به صد رنگ است
ز کودکان نکند مرغ روح مجنون رم
هنوز در دل دیوانه حسرت سنگ است
ازآن چو شعله به یکبار در گرفته دلم
که تا به گردن شمع از فسردگی ننگ است
صدای تیشه فرهاد بزم شیرین را
به از ترانه داوود و نغمه چنگ است
به آب دیده چنان رنگ داده خون دلم
که خون دل به کفت چون حنای بیرنگ است
اگر غلط نکنم گوش سوی من دارد
که پیک نالهام امروز سیر آهنگ است
چنان ز نسبت زلفت به شام تیره خوشم
که نور صبح بر آیینه دلم زنگ است
به بلبلان چمن ناز اگر کند شاید
صبا که دامن برگ گلیش در چنگ است
پی فریب تو قدسی به جلوه حاجت نیست
کرشمه نگهش را هزار نیرنگ است


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر دربارهٔ احساسات عاشقانه و غم و اندوه شاعر در مورد معشوق است. او با بیانی کنایهآمیز به مقایسهٔ عشق خود با موسیقی و نواهایی میپردازد که در دلش طنینانداز شدهاند. شاعر به حسرت و درد درونیاش اشاره میکند و تردیدهایی را در مورد جذابیت و فریبهای معشوق مطرح میکند. زیبایی و ظرافت عشق را در قالب تصویرهایی از طبیعت و معانی عمیق در زندگی انسانی بیان میکند و نهایتاً به این نکته میرسد که عشقش پیچیدگیها و نیرنگهایی دارد که گاهی اوقات به او آسیب میزند.
هوش مصنوعی: صدای من چون از میان هزار پردهی مختلف به یک ملودی میرسد، چه اتفاقی افتاده که گلبرگی که باید یکدست باشد، در هزار رنگ مختلف ظاهر شده است؟
هوش مصنوعی: مرغ روح مجنون همچنان از کودکان پرواز نمیکند و در دل دیوانه، حسرت سنگی وجود دارد.
هوش مصنوعی: دل من مانند شعلهای است که به یکباره مشتعل شده و اکنون تا گردن در آتش احساسات و ناراحتی فرو رفته است. این وضعیت به حدی است که از ناامیدی و افسردگی خجالتزدهام.
هوش مصنوعی: صدای کار سخت فرهاد در کوهستان برای رسیدن به شیرین، زیباتر و تاثیرگذارتر از آواز داوود و نغمهی چنگ است.
هوش مصنوعی: به خاطر اشکهایی که ریختهام، رنگی به آنها دادهام که حالا خون دل من در دستانم مثل حنای بیرنگ به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که کسی به من توجه کرده و صدای نالههای من را میشنود، زیرا امروز حالت غم انگیزی دارم.
هوش مصنوعی: به قدری از ارتباط زلفت با شب تاریک لذت میبرم که نور صبح بر آینه دل من، لکهای نا خوشایند به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: اگر نسیم صبحگاهی به بلبلان چمن ناز کند، شاید بتواند دامن برگ گلی را که در چنگ خود دارد، رها کند.
هوش مصنوعی: به خاطر فریبی که تو در خود داری، نیازی به جلوهای از قدس و صفا نیست. زیرا او با یک نگاه ساده، میتواند هزاران حقه و نیرنگ را به نمایش بگذارد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
پناه و قدوه شاهان عصر نصرت دین
تویی که خاک درت کیمیای فرهنگ است
به گرد موکب قدرت نمی رسد گردون
که در میانه مسافت هزار فرسنگ است
به ساعتی شکند رُمح تو طلسم عدو
[...]
رخ نگار مرا هر زمان دگر رنگ است
به زیر هر خم زلفش هزار نیرنگ است
کرشمهای بکند، صدهزار دل ببرد
ازین سبب دل عشاق در جهان تنگ است
اگر برفت دل از دست، گو: برو، که مرا
[...]
دلی که عاشق و صابر بوَد، مگر سنگ است
ز عشق تا به صبوری هزار فرسنگ است
برادران طریقت نصیحتم مکنید
که توبه در ره عشق، آبگینه بر سنگ است
دگر به خُفیه نمیبایدم شراب و سَماع
[...]
کسی که عشق نبازد نه آدمی سنگ است
بلای عشق کشد هر که آدمی رنگ است
چه نقش بندی از اندیشه ای که بی عشق است
چه روی بینی از آیینه ای که در زنگ است
هزار پاره کنم جان مگر که در گنجد
[...]
مقیم کوی تو را فسحت حرم تنگ است
ز کعبه تا سر کویت هزار فرسنگ است
دلم ضعیف و ز هر سو ملامتی چه کنم
که شیشه نازک و هر جا که می روم سنگ است
مکن به حلقه ما ذکر رشته تسبیح
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.