آنکه در هر چین زلفش صدمه کنعان گم است
چون توانم گفتنش کآنجا مرا هم جان گم است
کعبه گویا شد بنا در روزگار بخت ما
ورنه چون در تیرگی چون چشمه حیوان گم است؟
بس که دایم حسرت تیر تو، راهم میزند
در میان دیده و دل لذت پیکان گم است
همچو قدسی دور از آن آشوب جان، شام فراق
گریهای دارم که در هر قطرهاش طوفان گم است



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از معشوقی سخن میگوید که وجودش همچون گمشدهای در دنیا است. او در توصیف زلفهای معشوق از حیرت و شوقی خاص یاد میکند و حسرت خود را به خاطر دوری از او بیان میکند. شاعر به کعبه و روشنایی اشاره میکند و میگوید با وجود بخت خوبش، همچنان در ظلمت و اضطراب فراق به سر میبرد. در پایان، او با ابراز غم و اندوه عمیق خود، بیان میکند که گریههایش نشانهای از طوفانی در درونش هستند.
هوش مصنوعی: کسی که در هر لایه و چین زلفش زیبایی و جذابیت خاصی نهفته است، چطور میتوانم دربارهاش صحبت کنم وقتی که خودم در آنجا، لذت و حیات را گم کردهام؟
هوش مصنوعی: آیا کعبه به ما نزدیک شده است و این خوشبختی نصیب ما شده، یا اینکه در زمان تاریکی و بیخبری همچون چشمهای پنهان شده و دسترسی به آن دشوار است؟
هوش مصنوعی: هر روز به خاطر تیر عشقت در دل و چشمم حسرت میکشم و این حسرت باعث میشود که نتوانم از لذت زندگی بهرهمند شوم.
هوش مصنوعی: من مانند فرشتهای در دوری از آشفتگی دل، در شب جدایی گریهای دارم که در هر قطرهاش طوفانی نهفته است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.