دانی که چرا قضا چو نقش تو نگاشت
سرو چمنت را به بلندی نفراشت؟
هر فتنه که داشت، صرف چشمانت کرد
زین بیش، قضا فتنه و آشوب نداشت
|
|
غیرفعال و فعال کردن دوبارهٔ حالت چسبانی نوار ابزار به بالای صفحات |
|
|
راهنمای نوار ابزار |
|
|
پیشخان کاربر |
|
|
اشعار و ابیات نشانشدهٔ کاربر |
|
|
اعلانهای کاربر |
|
|
ادامهٔ مطالعه (تاریخچه) |
|
|
خروج از حساب کاربری گنجور |
|
|
لغزش به پایین صفحه |
|
|
لغزش به بالای صفحه |
|
|
لغزش به بخش اطلاعات شعر |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن لغزش خودکار به خط مرتبط با محل فعلی خوانش |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن شمارهگذاری خطوط |
|
|
کپی نشانی شعر جاری در گنجور |
|
|
کپی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
همرسانی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
نشان کردن شعر جاری |
|
|
ویرایش شعر جاری |
|
|
ویرایش خلاصه یا برگردان نثر سادهٔ ابیات شعر جاری |
|
|
شعر یا بخش قبلی |
|
|
شعر یا بخش بعدی |
دانی که چرا قضا چو نقش تو نگاشت
سرو چمنت را به بلندی نفراشت؟
هر فتنه که داشت، صرف چشمانت کرد
زین بیش، قضا فتنه و آشوب نداشت



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این رباعی دربارهٔ قضا و سرنوشت صحبت میکند و بیان میکند که قدر و بلندی چهرهٔ معشوق (سرو چمن) به خاطر نقش و تقدیر الهی است. او به زیبایی چشمان معشوق اشاره میکند و میگوید که هر فتنه و آشوبی که به وجود آمده، ناشی از جذابیت و تأثیر نگاه او بوده است. به این ترتیب، شاعر میخواهد ارتباط میان زیبایی و سرنوشت را به تصویر بکشد.
هوش مصنوعی: آیا میدانی چرا زندگی و سرنوشت، وقتی که تو را به تصویر کشید، قد بلند درختان باغت را نساخت؟
هوش مصنوعی: هر آشوب و فتنهای که بود، تمام آن را به چشمان تو سپرد. از این پس، قضا دیگر هیچ فتنه و آشوبی نخواهد داشت.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آن کس که هزار عالم از رنگ نگاشت
رنگ من و تو کجا خرد ای ناداشت
عقلی که ز لطف دیدهٔ جان پنداشت
بر دل صفت ترا به خوبی بنگاشت
جانی که همی با تو توان عمر گذاشت
عمری که دل از مهر تو بر نتوان داشت
گر بنده دو روز خدمتت را بگذاشت
نه نقش عیادت تو بر آب نگاشت
تقصیر از آن کرد که چشمی که بدان
بیماری چون تویی توان دید نداشت
آن کس که هزار عالم از رنگ نگاشت
رنگ من و تو کجا خرد ای ناداشت
عشق آمد و عقل رفت و منزل بگذاشت
غم رخت فرو نهاد و دل، دل برداشت
وصلی که در اندیشه نیارم پنداشت
نقشی است که آسمان هنوزش ننگاشت
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.