گردون خود را گرچه سخی پندارد
جز کام دل همچو خودی برنارد
دل سختان را ز یکدگر فتح بود
قفل آهن، کلید از آهن دارد
|
|
غیرفعال و فعال کردن دوبارهٔ حالت چسبانی نوار ابزار به بالای صفحات |
|
|
راهنمای نوار ابزار |
|
|
پیشخان کاربر |
|
|
اشعار و ابیات نشانشدهٔ کاربر |
|
|
اعلانهای کاربر |
|
|
ادامهٔ مطالعه (تاریخچه) |
|
|
خروج از حساب کاربری گنجور |
|
|
لغزش به پایین صفحه |
|
|
لغزش به بالای صفحه |
|
|
لغزش به بخش اطلاعات شعر |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن لغزش خودکار به خط مرتبط با محل فعلی خوانش |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن شمارهگذاری خطوط |
|
|
کپی نشانی شعر جاری در گنجور |
|
|
کپی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
همرسانی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
نشان کردن شعر جاری |
|
|
ویرایش شعر جاری |
|
|
ویرایش خلاصه یا برگردان نثر سادهٔ ابیات شعر جاری |
|
|
شعر یا بخش قبلی |
|
|
شعر یا بخش بعدی |
گردون خود را گرچه سخی پندارد
جز کام دل همچو خودی برنارد
دل سختان را ز یکدگر فتح بود
قفل آهن، کلید از آهن دارد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر دربارهٔ حقیقت و گذرا بودن زندگی صحبت میکند و به این نکته اشاره دارد که جهان هرچند ممکن است به نظر سخی بیاید، اما در نهایت به خواستههای دل کسی توجهی نخواهد کرد. او بر این باور است که دلهای سخت و سرد به راحتی نمیتوانند به هم نزدیک شوند و اینجا قفلی را تشبیه میکند که تنها کلیدش از جنس خودش است، به این معنا که برای اصلاح یا تغییر اوضاع، باید تغییرات درونی انجام شود.
هوش مصنوعی: اگرچه آسمان خود را بخشنده میداند، اما نمیتواند جز آنچه که دل میخواهد، چیزی به کسی بدهد.
هوش مصنوعی: دلهای سخت اگر به یکدیگر نزدیک شوند، میتوانند به آسانی بر مشکلاتشان غلبه کنند، زیرا قفلهایشان تنها با کلیدهای مشابهی باز میشوند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چون غنچه رهی راز تو در دل دارد
ترسم که غم عشق چنین نگذارد
ور باد شود دیده و باران بارد
چون گل همه اسرار تو بیرون آرد
گردون ز زمین هیچ گلی برنارد
کش نشکند و هم به زمین نسپارد
گر ابر چو آب، خاک را بردارد
تا حشر همه خون عزیزان بارد
صد پرده شبی فلک ز من بردارد
تا روز چو شب زپرده بیرون آرد
از دست شب و روز به شب بگریزد
هر کس که چو روز من شبی بگذارد
گندانی را که گند بدعت دارد
فرابه به سنگلاخ ما می آرد
او را همه وقت پشت پا خاریدی
اکنون به سر من که سرش می خارد
خسرو چو به خرمی قدح بر دارد
وز ابر بیان در معانی بارد
از رحمت او چه کم شود گر گه گاه
این گمشده را به لطف خود یادآرد؟!
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.