گنجور

 
سید حسن غزنوی

همه شب دوش من بیدار بودم

ندیم حسرت و تیمار بودم

ز وصل یار دلبر برنخوردم

ز هجر دوست برخوردار بودم

چو محنت کشتگان اندر تحیر

بمانده روی در دیوار بودم

همی جان کندم اندر فرقت یار

مبر آن ظن که من بیکار بودم

زسودا و ز صفرا و طپیدن

بسان مرد نا هشیار بودم

مرا گویند چون بودی چگویم

مگر بهتر شوم بیمار بودم

 
 
نقالی نو: شاهنامهٔ انگلیسی
علی اشتری

بیادت هست آن عهدی که از عشق

همه شب تا سحر بیدار بودم؟

بیاد نرگس بیمار مستت

ز حسرت روز و شب بیمار بودم

ز بیتابی بامید نگاهی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه