گنجور

حاشیه‌ها

بزرگمهر در ‫دیروز شنبه، ساعت ۰۹:۴۴ در پاسخ به رضا دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۴:

برای بیت :

قدِّ خمیده ی ما سَهلت نماید اما
بر چشم دشمنان تیرازاین کمان توان زد

با توجه به بیانات بیتهای بعدی: که گفته شد حافظ با قدرت سخن و قلم خود، و اضافه میکنم مخاطبینی که برای این هنرهای خود دارد میتواند اگر چه پیر و فرتوت به نظر میرسد تیرهایی کار ساز با قلم و سخن خود بپراند که ....

استاد میراحمدی در ‫دیروز شنبه، ساعت ۰۹:۳۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۳:

نگارم دوش در مجلس، به عزمِ ...

در برخی انیمیشنها وقتی میخواهند فرایند عاشق شدن شخصیت مذکر به شخصیت مونث را در همان دیدار اول نشان دهند ابتدا تصویری غالبا اسلوموشن از معشوق نشان میدهند با چهره ای جذاب و موهایی موج‌دار و در هوا تاب داده و سپس تصویر کات میخورد به شخصیت عاشق که از دیدن چنین صحنه ای مبهوت شده است

چنین تصویری یعنی عشق در نگاه اول را حافظ چنین تصویر می‌کند و آن فیلمساز چنان

تمام سخن حافظ عشق در نگاه اول است 

عشقی که در نهاد آدمی است و حافظ منبع آن را در واقعه یا دیدار الست و ازل میداند

نکته دیگر:

بحث تصویر در شعر حافظ بسیار مهم است و شاید هیچ شعری به اندازه شعر حافظ تصویری نباشد

این بیت یک تصویر فوق العاده دارد از نگاری که با گیسوان باز در حال رقصیدن است در ظاهر

اما اگر ابرو ضبط شود رسما هیچ تصویری ندارد و از خاصیت می افتد

سخن یا ضبط یک مصحح کلام آخر نیست 

این ابیات دقایقی دارد که گاهی یک مصحح هم از آن غافل می‌شود . 

دکتر صحافیان در ‫دیروز شنبه، ساعت ۰۸:۴۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۴:


اگر چه در کمند موهای زیبایش، گرفتار شدم و کارم فرو بسته است، اما پیوسته گشایش از مهربانی‌اش می‌جویم(گشاد: رها کردن تیر- بسط عرفانی- باز کردن کمند هنگام پرتاب شاید بتوان گفت تصویری از کمند خم اندر خم اراده شده است. شرح شوق، ۲۱۹۱)
۲- چهره سرخم را شادابی نینگار، که  چون جام شراب، انعکاس دل خونین  است(خانلری: عکس برون می‌دهد)
۳- نوازنده با پرده دل‌نواز موسیقی از خود بی‌خودم خواهد کرد، وای بر من اگر اجازه حضور در پیشگاه سلطان عشق نیابم.(بی‌خودی مقدمه‌ حضور است، اما باید تداوم داشته باشد)
۴- برای کسب لیاقت حضور، همه شب و هر شب از دلم پاسبانی می‌کنم، تا در پرده فکرم جز خیالش نباشد(تمرکز دائمی عاشق. ر‌.ک.چرا عشق ۸)
۵- من آن شاعر جادوگفتارم که با افسون سخن، شیرینی از قلمم می‌بارد(بیت اضافه در خانلری: به صد امید نهادیم درین بادیه پای/ ای دلیل دل گمگشته فرو مگذارم)
۶- چشمان طالع من با افسانه عشقش به خواب شیرین رفته است، تنها نسیم توجه او می‌تواند بیدارم کند.
۷- چون با تو در هیچ مسیری نمی‌توانم دیدار کنم، پیامم را به چه کسی دهم تا به معشوق رساند(و دیدار را خود رقم زند- خانلری: در گذر باد)
۸- مدعی دیشب می‌گفت: عشق حافظ همه ظاهری و ریایی است ولی من جز با خاک درگاهش انسی ندارم(تمرکز دائمی- خانلری: با که به رو در کارم: رویم در کار ساییده شدن خاک درگاه اوست)

پیوند به وبگاه بیرونی 

استاد میراحمدی در ‫دیروز شنبه، ساعت ۰۷:۱۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۳:

گره بگشود از گیسو و بر دلهای یاران زد

این گره گشودن از گیسو همزمان باعث گره زدن بر دلهای یاران شده است 

یعنی هر جا حُسنی هست عشق پدیدار می‌شود

یکی از لطفهای این بیت همین «عشق در لحظه »است

مصحح« ابرو ضبط کن» اینها را نفهمیده و مانند« رالف خرابکار» با پتک  فهم ناقص خویش به جان نقش و نگار این بیت افتاده است

استاد میراحمدی در ‫دیروز شنبه، ساعت ۰۷:۰۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۳:

گره بگشود از ابرو یا گره بگشود از گیسو 

اگر کسی (هر کسی) گره بگشود از ابرو ضبط کرده باشد هیچ از شعر خواجه درنیافته است !

  شارح یا مصحح چون اساسا نفهمیده منظور خواجه را یا نتوانسته معنای اصلی بیت را دریابد و تصور کرده سخن از رقص و پایکوبی است چنین ضبط کرده است

تصور کرده یک شخصی گوشه مجلس نشسته بوده و گره بر ابرو داشته و ناگهان برخاسته و شروع به رقصیدن کرده

ببینید ....

بحث تجلی الهی در عرفان بسیار مهم است 

اینجا از تجلی الهی در ازل سخن رفته است و تجلی هم هیچگاه قطع نمی‌شود 

اینجا اشاره ای هم هست به حدیث« کنت کنزا »که در عرفان اسلامی بسیار مورد نظر است

معنای عرفانی ساده 

این زلف بسته بود و دلها در این زلف بسته جمع بودند و آن نگار هنوز تجلی نکرده بود و عالم و عالمیان بوجود نیامده بودند

همه چیز در علم او بود

اما آن نگار تجلی کرد یعنی...

زلف خود را گشود و رقصید و زیبایی خود را نشان داد

و این تجلی باعث شد موجودات از علم او به عرصه امکان بیایند

به وجود بیایند 

انسان به عرصه وجود آمد و زیبایی آن نگار رقصنده را همه جا دید و عاشق شد 

عاشقی دچار فراق

اینست معنای گره بگشودن از گیسو و گره زدن بر دلهای یاران 

اصلا این زلف و گیسو خیلی جاها نماد عالم کثرت است 

گره گشودن از گیسو یعنی ظهور زیباییها و پیدا شدن کثرتها

نمود زیبایی در آینه های بی نهایت 

اگر گره بر ابرو بگیریم تمام این معناها از یکسو نابود میشود و از سوی دیگر آن تصویر شگفت رقص با گیسوی باز هم نابود میشود!

مصحح اگر ذره ای تصویر ظاهری بیت را هم درک کرده باشد گره بر ابرو ضبط نمیکند

«گره بر ابرو» بیت را نابود می‌کند

تورج توجی در ‫دیروز شنبه، ساعت ۰۴:۵۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹:

شرح غزل ۱۹ بیت ۱و۲

مدرس تورج توجی

تورج توجی در ‫دیروز شنبه، ساعت ۰۴:۴۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸:

شرح غزل ۱۸ بیت اول

شرح غزل ۱۸ بیت اول 

مدرس تورج توجی

دوستدار در ‫دیروز شنبه، ساعت ۰۴:۱۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۳:

در نسخه  زنده یادان قزوینی  و غنی.

گره بگشود از ابرو و بر دلهای یاران زد آمده است

 

و گره بر ابرو افکندن ، کردن ، زدن و هم بر روی  بر گره     مباد که گره به باد بزنیم!!

دوستدار در ‫دیروز شنبه، ساعت ۰۳:۵۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۵:

زحمت افزا می شوم ،

در دیوان خواجه    دل نشین   نیافتم  دل نشان  آری 

بزم گاهی دل نشان چون قصر فردوس برین.              گلشنی پیرامنش چون روضه دارالسلام

دوستدار

دوستدار در ‫دیروز شنبه، ساعت ۰۳:۴۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۵:

جناب میر احمدی دامت افاضاته.   اگر نظر رنجه فرمایید در فرهنگ دهخدا مانای دل نشان را خواهید یافت. مطبوع.  خوش آیند مقبول. آنگونه که سر کار می پسندید ای بسا کسان خواجه را به ضعف تالیف متهم کنند!

فراموش نفرمایید حافظ به زبان روزگار خویش میسروده است و هر آینه نه به زبان امروز که سخن ها به کردار بازی است.  تندرست و شادکام بوید.    دوستدار

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۲ روز قبل، جمعه ۲۴ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۲۹ در پاسخ به روفیا دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ترجیع بند:

روفیای گرامی

ناسلامتی ما در صفحۀ سعدی هستیم. سعدی زبان تصنعی گذشته را کنار گذاشت و سخنانی به روانی آب و شیرین‌تر از عسل برایمان به جا گذاشت.

آیا تصنعی نوشتن شایستۀ اینجاست؟

راحت و روان سخنتان را بنویسید.

تصنعی نوشتن دلیلی بر بهتر بودن سخن و نشان دانایی بیشتر نیست.

استاد میراحمدی در ‫۲ روز قبل، جمعه ۲۴ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۰۶ دربارهٔ خواجه عبدالله انصاری » صد میدان » میدان هفتم صبرست:

صبر بر سه گونه است

صبر بر بلا 

صبر بر گناه

صبر بر طاعت

راه خدا چنین است 

ورنه با رقص و دَنس و رباب و شراب و کباب، کسی عارف نشده 

تورج توجی در ‫۲ روز قبل، جمعه ۲۴ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۷:۵۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱:

پیوند به وبگاه بیرونی

شرح غزل ۱۱ 

مدرس تورج توجی

سناتور سنتور در ‫۲ روز قبل، جمعه ۲۴ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۴۹ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۳ - قصیده:

تو را به کنج لحد سالها بباید خفت

تن تو طعمهٔ هر مور و مار خواهد بود

سعدی جان 

کنج تنهائیم از گور درش بسته ترست

عزلتم گر ندهد شهرت عنقا چه کنم

کلیم کاشانی 

عاقبت منزل ما وادی خاموشان است

حالیا غلغله در گنبد افلاک انداز

حضرت حافظ 

عاقبت از ما غبار ماند زنهار

تا ز تو بر خاطری غبار نماند

سعدی جان 

هر که را خوابگه آخر مشتی خاک است

گو چه حاجت که به افلاک کشی ایوان را

حضرت حافظ

مجنونة الله در ‫۲ روز قبل، جمعه ۲۴ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۳۵ در پاسخ به استاد میراحمدی دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۰:

آها ممنونم از توضیحتون

استاد میراحمدی در ‫۲ روز قبل، جمعه ۲۴ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۵۶ در پاسخ به مجنونة الله دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۰:

میگوید من تو را حور خواندم و اشتباه کردم 

امیدوارم با کرمی که داری بر من خرده نگیری 

چنین وصفی ناشی از آنست که ذوق حضور ندارم

معرفتم کامل نیست

 

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۲ روز قبل، جمعه ۲۴ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۳۱ دربارهٔ صوفی محمد هروی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۲:

گر دستِ قضا ، در گِلِ آدم نسِرشتی

مجنونة الله در ‫۲ روز قبل، جمعه ۲۴ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۱۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۰:

سلام.

اونجا که میگه تا به کرم خرده نگیری که من غایبم از ذوق حضور رو نمی‌فهمم.

«تا» اینجا یعنی برای اینکه؟ و «که» یعنی چون؟

داره میگه اینارو گفتم تا کرم داشته باشی و بهم گیر ندی و نگی که ذوق حضور رو درک نمی‌کنم؟

یا داره میگه اینا رو گفتم تا تو از روی کرمت بهم گیر ندی، آخه من انقدر ذوق حضور دارم که انگارغایبم؟

استاد میراحمدی در ‫۲ روز قبل، جمعه ۲۴ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۱۹ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۱۹:

اگر ز باغِ رعیّت مَلِک خورد ...

 پس ز هر دستی ستم افزوده شد

نامه عالم سیه زین دوده شد

 

نیکویی کم کم دگرگونی گرفت

تا بدی این مایه افزونی گرفت

 

داد دست از داد خواهی در کشید 

تا ستمکاری بدین غایت رسید

هوشنگ ابتهاج

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۲ روز قبل، جمعه ۲۴ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۲:۵۸ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶:

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶
  
شرر تمهید سازد مطلبِ ما، داستان‌ها را
دهد پروازِ بسمِل، مدّعایِ ما بیان‌ها را

به جرمِ ما و من، دور ایم از سرمنزلِ مقصد
جرس اینجا، بیابان مرگ دارد کاروان‌ها را

کدورت چیده‌ای، جهدی نما تا بی‌نفَس گردی
صفایِ دیگر است از فیض، برچیدن دکان‌ها را

ندانم جوشِ توفانِ خیالِ کیست ؟ این گلشن
که اشکِ چشمِ مرغان،  کرد گرداب‌ آشیان‌ها را

به لعلِ او، خط از ما بیشتر دل‌بستگی دارد
طمع افزون‌تر از دزد است، اینجا پاسبان‌ها را

نفَس سرمایهٔ بیتابی‌ است‌، افسردگی تا کِی
مکُن شمعِ مزارِ زندگانی، استخوان‌ها را

به جز کِشتی شکستن، ساحلِ امنی نمی‌باشد
ز بس وسعت، فروبرده‌ست این دریا کران‌ها را

به سعیِ اشک‌،‌ کام از دهر حاصل می‌کنی روزی
که آهَت پَرّه گردد، آسیایِ آسمان‌ها را

به افسونِ مدارا، از کج‌اندیشان مشُو ایمن
تواضع،  در کمینِ تیر می‌دارد کمان‌ها را

جهانی آرزوها پُخت و سیر آمد ز ناکامی
تنورِ سردِ این مطبخ، به خامی سوخت نان‌ها را

من آن عاجز سُجود ام، کز پِیِ طوفِ جبینِ من
به دوشِ باد می‌آرند، خاکِ آستان‌ها را

تو هم خاموش شُو بیدل، که من از یادِ دیداری
به دوشِ حیرتِ آیینه می‌بندم، فغان‌ها را

۱
۲
۳
۴
…
۵۸۲۱