فاطمه زندی در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۰۴:۱۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۹:
#غزل شمارۀ_۲۱۹
وزن غزل:مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن
(مجتث مثمن مخبون محذوف)
۱_کسی که رویِ تو دیده ست حال ِ من داند
که هر که دل به تو پرداخت، صبر نتواند
دل به کسی پرداختن:کنایه عاشق بودن، دل به کسی دادن.
آن کس که به صورت تو نگاه کرده است می داند من دچار چه حالی هستم.
۲_مگر تو روی بپوشی؛ و گر نه ممکن نیست
که آدمی که تو بیند، نظر بپوشاند
تنها تو باید صورت زیبای خودت را از دیده ها پنهان کنی و گر نه ممکن نیست، کسی تو را ببیند و عاشق تو نشود.
۳_هر آفریده که چشمش بر آن جمال افتاد،
دلش ببخشد و بر جانت آفرین خواند
هر مخلوقی که چشمش بر آن صورت زیبا افتاد، دلش را بر او بخشید، و به تحسین اینهمه زیبایی پرداخت.
۴_اگر به دست کُنَد باغبان چنین سروی،
چه جای چشمه که بر چشمها ت بنشاند
به دست کردن :کنایه از به دست آوردن است.چه جای چشمه :این چنین سروی را دیگر کنار جوی و چشمه نمی نشاند، بلکه آن را روی چشم خود می نشاند.
۵_چه روزها به شب آورد جان ِ منتظر م
به بویِ آن که شبی با تو روز گرداند
چه روز ها به« امید »با تو بودن به سر نرساندم
۶_به چند حیله شبی در فراق روز کُنَم
و گر نبینمت آن روز هم به شب ماند
چقدر با حیله و مکر از دوری تو خودم را فریب دهم، واگر نبینمت روز برایم مانند شب است
۷_جفا و سلطنتت میرسد؛ ولی مپسند
که گر سوار برانَد، پیاده درمانَد
سلطنت:غلبه، قدرت.جفا می رسد: تو قادری که با من بی مهری کنی و بر من ستم روا داریغ
عاشق چون پیاده و معشوق چون سواره، اگر سواره بر مرکب بتازد، پیاده عاجز و ناتوان است.
۸_به دست ِ رحمتام از خاک ِ آستان بَردار
که گر بیفکنیام، کس به هیچ نستاند
دست رحمت:اضافه ی استعاری، دست مهربانی.
از خاک برداشتن:کنایه از نواختن گرامی داشتن ، به جایی رساندن.
آستان: بخش پایین چهار چوب در که روی زمین قرار دارد، درگاه.
افکندم :در معنای مجازی خوار کردن.
به هیچ قیمت نستاندن: به کم ترین قیمت هم نخریدن و به اصطلاح مفت گران بودن به کنایه یعنی کوچک ترین ارزشی برای کسی قابل نبودن.معنی بیت: من سر بر درگاه تو نهاده ام مرا گرامی بدار،زیرا اگر تو خوارم کنی دیگر هیچ کس ارزشی برای من قابل نخواهد بود.
۹_چه حاجت است به شمشیر قتل ِ عاشق را
حدیث دوست ِ بگویش، که جان برافشاند
برای کشتن معشوق نیاز به شمشیر نیست کافی ست که پیغام معشوق را به او بگویید تا جان خود را نثار کند.
۱۰_پیام ِ اهلِ دل است این خبر که سعدی داد
نه هر که گوش کند معنیِ سخن داند
اهل دل : صاحب دل.اهل ذوق و معرفت.
تنها اهل ذوق معنی سخنان من را می دانند، نه هرکس فقط شنید و معنی آن را درک نکرد
شرح :محمدعلی فروغی ،حبیب یغمایی
سعدی : به چه کار آیدت ز گُل طبقی ؟
از گلستان ِ ما بِبَر طبقی
شاد و تندرست باشید .
ایلیا سلطانی در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۳۰ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۲۱:۳۹ دربارهٔ عنصری » اشعار منسوب » شمارهٔ ۱۴ - الاشعار فی المطایبة الراح مفدمته عنصری گوید:
عاشقانه
دیانا درویشان در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۳۰ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۲۱:۲۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۷:
من سوالی داشتم. در مصراع دوم بیت اول که میگوید :« آری به اتفاق، جهان میتوان گرفت» منظور از به اتفاق همدیگر، حافظ و شاه شجاعست یا اینکه حسن شاه شجاع با ملاحت وی میتواند جهان را فتح کند؟
همایون در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۳۰ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۲۰:۲۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۶۲:
جلال دّین چون فردوسی شاعر بزرگی انسان بود
و آدمی را شایسته تاج و تخت می دید این نگاه همواره در ستیز با دین فروشان است که انسان را بنده و غلام می خواهند
فردوسی این بزرگی را در گروه و جمع و تجربه سرزمینی می جوید و جلال دّین توجهی به این امور نمیکند چون در دوره او این مذهب است که حکومت میکند و انسان در ستیز با دین حکومتی روزگار میگذراند
رضا آذرآیین در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۳۰ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۹:۵۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۹:
این شعر را خوانندۀ تاجیکستانی ، مبارکشاه میرزاشایف در آهنگی استفاده کرده اند.
دانشجو در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۳۰ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۷:۳۶ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۳۳۰:
یا رب به کرم بر من درویش نگر
در من منگر در کرم خویش نگر
هر چند نیم لایق بخشایش تو
بر حال من خستهٔ دلریش نگر
بانو میم در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۳۰ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۷:۱۹ در پاسخ به سیدعلی (رضا) ساقی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶:
تفسیری دقیق و کافی. ممنون
کوروش در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۳۰ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۶:۱۰ در پاسخ به رضا از کرمان دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۴۹ - وحی کردن حق تعالی به موسی علیه السلام کی چرا به عیادت من نیامدی:
ممنون
کوروش در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۳۰ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۶:۰۹ در پاسخ به روفیا دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۵۳ - حکایت:
چه ربطی داشت
فرهود در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۳۰ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۵:۲۰ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۴۷:
خوشا آنانکه هر شامان تِه وینِن
سخن با تو گِرِن با تو نشینِن
مو که پایِم نَبی آیِم تِ وینِم
بشِم آنان بوینِم که تِ وینِن
خوشا آنانکه هر شب تو را میبینند
با تو همصحبت هستند و با تو همنشین
من که پا و توان آن را ندارم که بیایم و تو را ببینم
میروم آنان را میبینم که تو را میبینند.
احمد خرمآبادیزاد در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۳۰ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۵:۰۴ دربارهٔ فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۲۷ - اندر باز آمدن دایه به نزدیک رامین به باغ:
تا آنجا که بررسی نشان میدهد، واژۀ نوشاد 117 بار در شعر شاعران به کار برده شده است.
فردوسی: 1 بار؛ در پادشاهی داراب (یکی شارستان کرد نوشاد نام/به اهواز گشتند زو شادکام)
ملکالشعرا بهار: 4 بار
واژۀ "نوشاد" گاهی در کنار "فرخار" آمده است و زمانی در کنار "خُلُخ". هرسه، نام سرزمینهایی هستند آوازهمند به داشتن پریرویان (فرخار در چین و خلخ در ترکمنستان). در فرامرزنامه، "نوشاد" هم نام سرزمینی است در هندوستان و هم نام پادشاه همان سرزمین.
با توجه به این پیشینه، شخصیتی که گرگانی برای دایه ساخته و نیز، بررسی سخنان دایه از بیت 111 تا پایان بیت 242، میتوان گفت که منظور شاعر از بیت 110 (دگر باره زبان از بند بگشاد/سخنها گفت همچون نقش نوشاد) این است که "دایه بار دیگر درنقش پری یا فرشته، زبان به سخن گشود".
امین در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۳۰ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۴:۴۸ در پاسخ به فریده نیک زاد دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۵۰ - در رثاء امام محمد بن یحیی و حادثهٔ حبس سنجر در فتنهٔ غز:
درود بر شما
مصر در اینجا همونطور که جناب مشکین فرمودند به معنای شهر بزرگ است و مملکت هم به معنی آباد و اینجا آبادی به مصر تشبیه شده با وجه شبه بزرگی و عظمت
مکرمت به معنی جوانمردی و بخشندگی است که به رود نیل تشبیه شده و وجه شبه آن بزرگی و وسعت آنهاست.
هر دو اضافه، اضافه تشبیهی هستند.
اما نکته جالب ایهام تناسب موجود در بیت است. مصر در این بیت نمیتونه معنی کشور مصر امروزی رو بده اما با نیل مراعات النظیر میسازه...!
فرهود در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۳۰ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۲:۴۴ دربارهٔ نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۳۳ - انس مجنون با وحوش و سباع:
دیوانه فش یعنی دیوانهوش
شبیه دیوانه
فرهود در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۳۰ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۲:۳۱ در پاسخ به شکوه دربارهٔ نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۵۲ - مقالت هفدهم در پرستش و تجرید:
«زبانی فَش»، فش در اینجا یعنی وش مثل مهوش
از نظامی است: دیوانهفش و چو دیوِ دربند
رضا از کرمان در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۳۰ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۲:۳۱ در پاسخ به امین کیخا دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۱۰ - یافتن شاه باز را به خانهٔ کمپیر زن:
سلام جناب کیخا
جهت توضیح حاشیه حضرتعالی وسایر دوستان بر این بیت برداشت حقیر از این بیت اینه میدانیم که سام یل پدربزرگ رستم وزال پدر رستم هردو از پادشاهان سیستانند وقطعا بسیار متمول وثروتمند ، ولی مجاهدتها ونبردهای رستم وفداکاریهای او در میادین نبرد وسر انجام آن مرگ تراژیک وی توسط برادرش شغاد با حیله شاه کابل باعث شهرت وزبانزدی پدر وپدر بزرگ او شد وایشان به رایگان از شهرت او استفاده بردند وشاهی وثروت در جاودانه شدن نام ایشان به اندازه افتخارات رستم موثر نبود . همانطور که پدر پسر شجاع را سالیان متوالی ،ما به واسطه پسر شجاع میشناختیم .
اگر اشتباهه دوستان لطف کنند وراهنمایی بفرمایند. ضمنا وزن مصرع دوم خیلی سخته
شاد باشید
رضا از کرمان در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۳۰ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۲:۰۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۱۰ - یافتن شاه باز را به خانهٔ کمپیر زن:
کوروش عزیز سلام
دربیت اول مورد سوال شما را ندیدم ولی معنی بیت اول این میشه همانطور که آقا بهروز ودکتر صحافیان گرامی در حاشیه های بالا توضیح دادند این بازی نیست که یکبار باز (پرنده شکاری)شاهی به خانه یک پیر زن که داشت آرد الک میکرد گریخت .در این بخش مقصود مولانا این است که همانطور که ان پیرزن قدر باز شاهی را ندانست ونتوانست آن را تشخیص دهد و پر وناخن های او را کوتاه کرد یعنی ابزار پرواز وشکار او را گرفت هر انسان نادان ونالایق نیز قدر حکمت را نمیداند . وبعد از انکه شاه او را در ان حال نزار پیدا کرد به او میگه چطور راضی شدی کاخ شاهی را رها کنی وبه کلبه محقر این زال بری و در بیت 10 با اشاره به ایه 20 سوره حشر فرق بین دوزخیان وبهشتیان را به تمامی آدمیان یاد آور میشه .
شاد باشی
رضا از کرمان در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۳۰ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۱:۵۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۱۴ - خاریدن روستایی در تاریکی شیر را به ظن آنک گاو اوست:
سلام آقا کوروش
برای بیم دادن وترساندن تو برای آنکه مضرات تقلید کردن را به تو بگویم این حکایت را گوش بده
شاد باشی
رضا از کرمان در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۳۰ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۱:۵۳ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۳۳ - عکس تعظیم پیغام سلیمان در دل بلقیس از صورت حقیر هدهد:
سلام
منظور همین دیده ظاهری ماست که میگوید با خاک پاشیدن به ان او را کور کن چرا چون این دیده دشمن عقل و دین توست در ابیات بعد به توضیح مطلب میپردازه و به گفته قرآن (اعراف 179) این دیده حسی را خدا کور نامیده واون را دشمن خدا دونسته چرا چون کف را دید ودریا راندید وهمچنین امروز دنیا را دید وفردا (کنایه به آخرت) را ندید وبعد از آن به مشخصات انسان وارسته میپردازد .
شاد باشی
رضا از کرمان در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۳۰ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۱:۴۲ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۱۸ - تتمهٔ قصهٔ مفلس:
کوروش عزیز سلام
در این بخش حکایت اشاره مولانا به مقام فقر الهی است ومنظور بیت این است که در این دنیای مادی تا انسان به مقام بی نیازی وفقر نایل نگردد به حضور خداوند زنده نخواهد شد وتفسیر شعار مسلمانان یعنی لا اله الا الله از قول ابوسعید ابوالخیر بدین مضمون را در ذهن من تداعی کرد ایشان میفرمایند که این شعار دوبخش است لا اله طریق والا الله مقصد است تا با لا اله همه چیز را نفی و احساس بی نیازی نکنی به الا الله که مقصد است نخواهی رسید.
شاد باشی
امید جان در ۲ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۰۶:۳۲ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هفتم در تأثیر تربیت » حکایت شمارهٔ ۱۲: