MOSTAFA Nikroozi در ۳ سال قبل، پنجشنبه ۴ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۶:۵۸ دربارهٔ قدسی مشهدی » رباعیات » شمارهٔ ۴۶۲:
بسیار زیبا و قابل تامل
MOSTAFA Nikroozi در ۳ سال قبل، پنجشنبه ۴ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۶:۴۴ دربارهٔ قدسی مشهدی » رباعیات » شمارهٔ ۴۵۲:
بسیار زیبا و قابل تامل
کایسا در ۳ سال قبل، پنجشنبه ۴ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۶:۲۸ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۶۳:
نسخهی آیینهی دل دستگاه حیرتست
چون نفس ناچار پیمان با تأمل بستهام
بیدل معتقد است که آینه همواره در حال حیرت است، در این بیت میگوید حتی یک نفس هم آینه را از مقام حیرت دور میکند، همانگونه که در زمان قدیم جلوی دهان کسی که بیهوش شده آینه میگرفتند تا ببینند نفس میکشد یا نه!
چون نفس هم میتواند آینه را کدر کند.
پس در این بیت میگوید نفسم را هم مجبور به صبر کردم تا بلکه دلم به مقام حیرت برسه.
در جای دیگر میگوید:
ز آمد و رفت نفس آیینهی دل تیره شد
موج صیقل آبیاری کرد بیدل، زنگ را
فرهود در ۳ سال قبل، پنجشنبه ۴ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۲:۳۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۱۹:
رهبان در اینجا یعنی راهزن
امیرحسین صباغی در ۳ سال قبل، پنجشنبه ۴ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۲:۲۹ در پاسخ به پارسی دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ اشعار ترکی » تورکون دیلی:
شهریار در طرفداری از هر تفکری که شما بگی شعر داره. یکی علتهای محبوبیتش هم دقیقا همینه چون هم اشعار ناسیونالیستی ایرانی داره و هم ترکی. هم اشعار اسلامگرایانه داره هم کمونیستی. هم این شعر که شما اینجا گذاشتی و هم شعر تورکون دیلی هر دو مال شهریارن. دیگه اینکه با این دانستهها چه کنیم به خودمون بستگی داره.
یگانه بیک یزدی در ۳ سال قبل، پنجشنبه ۴ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۲:۱۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۶:
شعری که در کلیات حافظ در سال ۱۳۴۰ چاپ شده:
دلم ربوده لولیوشیست شورانگیز
دروغ وعده و قتال و وضع رنگ آمیز
فدای پیرهن چاک ماهرویان باد
هزار جامه تقوی و خرقه پرهیز
خیال خال تو با خود به خاک خواهم برد
که تا ز خال تو خاکم شود عبیرآمیز
فرشته عشق نداند که چیست قصه مخوان
بخواه جام شراب و به خاک آدم ریز
غلام آن کلماتم که آتش افروزد
نه آب سر زند در سخن بر آتش تیز
مباش غره به بازی خود که در خبرست
هزار تعبیه در حکم پادشاه انگیز
فقیر و خسته به درگاهت آمدم رحمی
که جز ولای توام هیچ نیست دستآویز
بیا که هاتف میخانه دوش با من گفت
که در مقام رضا باش و از قضا مگریز
پیاله در کفنم بند تا سحرگه حشر
به میز دل ببرم هول روز رستاخیز
میان عاشق و معشوق هیچ حایل نیست
تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز
احمد خرمآبادیزاد در ۳ سال قبل، پنجشنبه ۴ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۲:۱۰ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰:
دو نکته:
1-در نسخههای ابوالقاسم حالت و دکتر تقی تفضلی چنین غزلی دیده نمیشود.
2-شکی نیست که بازنویسی متنها – و از همه مهمتر– وجود فرآیند فریب ذهن، به وارد شدن اشتباه در هر مطلبی میانجامد.
به نظر میرسد که شکل درست نخستین بیت این غزل، چنین باشد:
ای که روی تو بهشت دو جهان است مرا/ای که وصل تو مراد دل و جان است مرا
به این ترتیب، مشکل ردیف و قافیه حل میشود. هرچون، نه مرا گریزی از ذهن فریبکار است و نه میتوان احساس لحظه سرودن شعر دیگران را درک کرد. بنابراین باید نسخه کهنتری پیدا شود.
یادآوری: هرچون = اما = however
عبدالمحمد حسین یار باقریان قومی در ۳ سال قبل، پنجشنبه ۴ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۱:۴۶ دربارهٔ خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » حضریات » غزلیات » شمارهٔ ۳۵۳:
درود بر شرف محسن نامجو با آهنگ ترنجش
علی معصومی در ۳ سال قبل، پنجشنبه ۴ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۰۹:۱۳ دربارهٔ کمال خجندی » رباعیات » شمارهٔ ۱۶:
یاران چو ورق شکسته تا میجویند
فکر کنم درست باشه
رضا پروا در ۳ سال قبل، پنجشنبه ۴ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۰۴:۵۲ دربارهٔ خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » بدایع الجمال » شوقیات » شمارهٔ ۲۳۸:
قصه تاریک روزان در دل شب عرضه دار
علی سنجرانی در ۳ سال قبل، پنجشنبه ۴ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۰۳:۰۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۲:
این شعر به همین گونه پنجاه سال پیش در کتاب فارسی سال پنجم دبیرستان تدریس میشد.
هیچ حاشیه و نقدی روا نیست زیرا شعر کامل است.
توکل در ۳ سال قبل، پنجشنبه ۴ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۰۱:۰۴ دربارهٔ مسعود سعد سلمان » توصیفات » ماههای فارسی » شمارهٔ ۱۱ - بهمن ماه:
مسعود سعد همه ماهها را گفته شراب بنوشید جز ماه اسفند و فروردین . همه ماهها را که توصیف میکنه به نوعی سخن از نوشیدن می هست اما فروردین و اسفند را که وصف کرده سخنی از شراب نوشی در آن نیست چه دلیلی داشته که آن زمان این دو ماه می نمیخوردند ؟؟؟؟!!!
گلی آریان در ۳ سال قبل، چهارشنبه ۳ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۲۱:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۵:
من برای اینکه بدونم به شخص مورد نظرم خواهم رسید یا نه تفال زدم و این غزل آمد، با توجه به توضیح عزیزان پس یا من قرار هست بمیرم یا اون شخص 🙁
کلاه بُر در ۳ سال قبل، چهارشنبه ۳ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۲۰:۲۸ دربارهٔ ایرج میرزا » اشعار دیگر » شمارهٔ ۱ - من گرفتم تو نگیر:
مرد یا زن بودن مهم نیست چون جنسیت بشر دست خودش نیست و اصلا جنسیت ملاک انسانیت نیست
چیزی که دست خوده بشر است رفتار و شخصیت و برخورد و دیدگاه و مسیر زندگی است که میتونه مثل «نام» مثل اسم تو باشه
میگیری چی میگم؟
اینایی که گفتم توضیحاتی بود برای اینکه بخوام یه جمله بگم 👇
« بِرند باش »
نسیم بهاری در ۳ سال قبل، چهارشنبه ۳ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۲۰:۰۱ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » مثنویات » شمارهٔ ۵۷ - ترجمهٔ اشعار شاعر انگلیسی:
احسنت بر این مثنوی! آنطور که مطلع شدم در سال 1313 ه.ش شاعر معروف انگلیسی به نام «درینگ وتر» به جشن هزاره فردوسی دعوت می شود او که عاشق حافظ و خیام و فردوسی است شعری در مورد شاعران محبوب ایران زمین با خود می آورد و قرائت می کند. همانجا دوستان استاد ملک الشعرای بهار از او می خواهند که پاسخ این شعر را بفرمایید. استاد این مثنوی را بیدرنگ به زبان فارسی که ترجمه شعر شاعر انگلیسی است می سراید و همگان زبان به تحسین می گشایند. روح ملک الشعرای بهار شاد و قرین رحمت الهی
فرهود در ۳ سال قبل، چهارشنبه ۳ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۶:۳۰ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۵۱ - شفاعت کردن خسرو پیش مریم از شیرین:
بنی کرد یعنی بنا کرد، آغاز کرد.
سعید در ۳ سال قبل، چهارشنبه ۳ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۵:۴۳ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲:
شعر بسیار زیبای است در آلبوم سرمستان با صدای علیرضا افتخاری زیبایی شعر دو برابر میشه
جاوید مدرس اول رافض در ۳ سال قبل، چهارشنبه ۳ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۵:۱۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶:
تضمین غزل شماره ۶
*********
نرود دل حزینم ، بجز از ره مدارا
به ولای دوستان دَم شده, دل دهی نگارا
که دگر بس است ازین دَم یله کن دگر جفا را
..................
به ملازمان سلطان که رساند این دعا را؟
که به شُکرِ پادشاهی ز نظر مران گدا را
*********
چو نشست دیده در خون، ز نهاد بر شد آهم
به شراب غرقه گشتم که شدست دام راهم
نکنم من ادعائی ز بزرگی و ز جاهم
..................
ز رقیب دیو سیرت به خدای خود پناهم
مگر آن شهاب ثاقب مددی دهد خدا را
*********
بدلم چو رخنه کردی به روان من صدارت
چو عسل برون تراود همه از لبت عبارت
زخدنگ چشم مستت برسد بما بشارت
.................
مژهٔ سیاهت ار کرد به خون ما اشارت
ز فریب او بیندیش و غلط مکن نگارا
*********
نبری تو نور معنی مگر آنکه خرقه سوزی
بجهان و مکنت آن ،نتوان که چشم دوزی
نه جلال و حشمتش را که بَرَد؟ مگر دو روزی
..........................
دل عالمی بسوزی چو عِذار برفُروزی
تو از این چه سود داری که نمیکنی مدارا
*********
بتوصل از ره حق نروم ره تباهی
چو به آب دیده هر دم ز درون دهم گواهی
که چه مقبل است دیدن ،رخ تو به هر صباحی
..............
همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی
به پیام آشنایان بنوازد آشنا را
*********
به نگاهی ای پری رو دل و دین وجان ربودی
چو بدست دامنت را بگرفتمی چه بودی
شود این سرشک چشمم به شبی اگر غنودی
..................
چه قیامت است جانا که به عاشقان نمودی؟
دل و جان فدای رویت بنما عِذار ما را
********
چو بشد خراب کاخ جم و کی قباد و پرویز
منم آن خراب کو شد زشراب ناب لبریز
هم از آن شراب ، ساقی قدحی بکام ما ریز
....................
به خدا که جرعهای ده تو به حافظ سحرخیز
که دعای صبحگاهی اثری کند شما را
*********
جاوید مدرس رافض
جاوید مدرس اول رافض در ۳ سال قبل، چهارشنبه ۳ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۵:۱۴ در پاسخ به A.S.Arjmand دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶:
تضمین غزل شماره ۶
*********
نرود دل حزینم ، بجز از ره مدارا
به ولای دوستان دَم شده, دل دهی نگارا
که دگر بس است ازین دَم یله کن دگر جفا را
..................
به ملازمان سلطان که رساند این دعا را؟
که به شُکرِ پادشاهی ز نظر مران گدا را
*********
چو نشست دیده در خون، ز نهاد بر شد آهم
به شراب غرقه گشتم که شدست دام راهم
نکنم من ادعائی ز بزرگی و ز جاهم
..................
ز رقیب دیو سیرت به خدای خود پناهم
مگر آن شهاب ثاقب مددی دهد خدا را
*********
بدلم چو رخنه کردی به روان من صدارت
چو عسل برون تراود همه از لبت عبارت
زخدنگ چشم مستت برسد بما بشارت
.................
مژهٔ سیاهت ار کرد به خون ما اشارت
ز فریب او بیندیش و غلط مکن نگارا
*********
نبری تو نور معنی مگر آنکه خرقه سوزی
بجهان و مکنت آن ،نتوان که چشم دوزی
نه جلال و حشمتش را که بَرَد؟ مگر دو روزی
..........................
دل عالمی بسوزی چو عِذار برفُروزی
تو از این چه سود داری که نمیکنی مدارا
*********
بتوصل از ره حق نروم ره تباهی
چو به آب دیده هر دم ز درون دهم گواهی
که چه مقبل است دیدن ،رخ تو به هر صباحی
..............
همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی
به پیام آشنایان بنوازد آشنا را
*********
به نگاهی ای پری رو دل و دین وجان ربودی
چو بدست دامنت را بگرفتمی چه بودی
شود این سرشک چشمم به شبی اگر غنودی
..................
چه قیامت است جانا که به عاشقان نمودی؟
دل و جان فدای رویت بنما عِذار ما را
********
چو بشد خراب کاخ جم و کی قباد و پرویز
منم آن خراب کو شد زشراب ناب لبریز
هم از آن شراب ، ساقی قدحی بکام ما ریز
....................
به خدا که جرعهای ده تو به حافظ سحرخیز
که دعای صبحگاهی اثری کند شما را
*********
جاوید مدرس رافض
جاوید مدرس اول رافض در ۳ سال قبل، پنجشنبه ۴ آبان ۱۴۰۲، ساعت ۱۷:۴۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷: