گنجور

حاشیه‌ها

برمک در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۱۷ خرداد ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۵۷ دربارهٔ فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۳۲ - باز گشتن شاه موبد از کهستان به خراسان:

این بیتها را بنگریم

چو از کین خواستی او را بکشتی

خرد با مهر بر کین چیره گشتی

چو تندی هوش را اندام دادی

خرد تندیش را آرام دادی

چو نیکو بود روی خواست یزدان

به زشتی شاه ازو چون بستدی جان

خبر دارد ز یزدان تیر و خنجر

نبرد هر کرا او هست یاور

نگردد هیچ بد خواهی بر او چیر

جهد از پای پیل و از دم شیر

چو گنجی بود در بندی نهاده

به هر کس بسته بر رامین گشاده

چو شاهنشه زمانی بود دژمان

به خشم اندر خرد را برد فرمان

نکردش هیچ پادافراه کردار

زبان بگشاد بر وارونه گفتار

بدو گفت ای ز سگ بوده نژادت

به بابل دیو بوده اوستادت

بریده باد بند از جان شهرو

که باد آشفته خان و مان ویرو


« روی خواست یزدان »/«گنجی بود در بندی نهاده»/ «زمانی بود دژمان »
 « پادافراه کردار » / «  وارونه گفتار » / «بریده باد بند از جان شهرو »


«خواست یزدان» روی خداخواه  روی ویس را میگوید . بند =عقد/پیمان/حفظ /جایی حفظ شده  و بسته.

دشمن و دژمن یکیست و  مگر دشمان دژمانی   ناپایدار است
پادافراه کرداری - وارونه گفتار=دشنام

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۱۷ خرداد ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۵۲ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۶:

 

ز سر مستی ، همه نه نیست ، نه هست

برمک در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۱۷ خرداد ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۳۰ دربارهٔ فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۳۲ - باز گشتن شاه موبد از کهستان به خراسان:

مرو را گفت شاها مرو آباد

اگر نیکست ور بد مر ترا باد



مرو را گفت شاها مرو آباد(آبادان باد - مرا با مرو کاری نیست )
اگر نیکست و ور بد مر ترا باد

برمک در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۱۷ خرداد ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۲۶ دربارهٔ فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۳۲ - باز گشتن شاه موبد از کهستان به خراسان:

 

 

نگویی تا کدامین خوشتر ای ماه

به چشم نرگسینت مرو یا ماه

به چشم من زمین مرو خوشتر

که گویی آسمانستی پر اختر

زمین مرو پنداری بهشتست

خدایش ز افرین خود سرشته‌ست

چنان کز ماه خوشتر مروشهجان

ز ویرو نیز من بیشم به هر سان

مرا چون ماه بسیارست کشور

چو ویرو نیز بسیارست چاکر

نگر تا ویس چون آزرم برداشت

کجا در مهر چون شیران جگر داشت

مرو را گفت شاها مرو آباد

اگر نیکست ور بد مر ترا باد

من اینجا دل نهادستم به ناکام

که هستم گوروار افتاده در دام

اگر دیدار رامین را نبودی

تو نام ویس از آن گیهان شنودی

چو بینم روی رامین گاه و بی گاه

مرا چه مرو باشد جای و چه ماه

گلستانم بود بی او بیابان

بیابانم بود با او گلستان

برمک در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۱۷ خرداد ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۲۲ دربارهٔ فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۳۲ - باز گشتن شاه موبد از کهستان به خراسان:

فخر گرگان  ویس و رامین را بسیار بسیار خوب سروده و بر او بسیار سپاس است که واژگان کهن را نگاه داشته

خوشا جایا بر و بوم خراسان
در او باش و جهان را می‌خور آسان
زبانِ پهلوی هر کاو شناسد
خُراسان آن بُوَد کز وی خور آسد
خور آسد پهلوی باشد، خور آید
عراق و پارس را خور زو برآید
خوراسان را بُوَد معنی خورآیان
کجا از وی خور آید سوی ایران 

خوراسان/خراسان  جاییست که  خور از ان سوی ایواران  اسد/اهد/اید و سوی دیگرش  خورامان/هورامان/روژآمان/روژاوان/روژاوا/خوراوا/روزاور  است


افشین محمدی در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۱۷ خرداد ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۲۱ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶:

ما و می و معشوق درین کنج خراب/ جان و دل و جام و جامه در رهن شراب ( در رهن شراب صحیح است نه پر درد و شراب) ... در رهن یعنی اینکه همه ی اینها را مرهون و وام دار شراب کردیم.....اما در بیت دوم: فارغ ز امید رحمت و بیم عذاب/ آزاد زخاک و باد و از آتش و آب....هر کسی که نداند خیام چه می گوید این بیت و نظیر آن را دلیل بر لاابالی گری خیام و قبول نداشتن قیامت و معاد می داند، اما در واقع قضیه عکس این است، وقتی خیام می گوید فارغ زامید رحمت و بیم عذاب است، یعنی اینکه خیام از سرنوشت آخرت خود خبر دارد و در واقع او نیازی ب امید رحمت و ترس از عذاب ندارد، او واقعا از همه ی اینها آزاد است، برای او گناه و ثوابی نوشته نمی شود و کیفر و عقابی در کار نیست، بر عکس بقیه ی مردم او آزاد است ....نه در رویاهای خود، در واقعیت 

ابوالفضل رعیت پیشه در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۱۷ خرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۸:۱۷ دربارهٔ خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » بدایع الجمال » شوقیات » شمارهٔ ۱۷:

بیت هفتم «خبرت» درسته

علیرضا نیکبخت (فردین) در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۱۷ خرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۴۱ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۲۱۵:

چقدر زیباست... 

سخت را ساده توصیف کرد

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۱۷ خرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۶:۲۱ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۵:

شبنمی ، این جملهٔ باران که هست

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۱۷ خرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۶:۲۰ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۵:

ای به وصفت گم شده ، هرجان که هست

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۱۷ خرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۶:۲۰ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۵:

در خمِ آن زلفِ چون چوگان که هست

قادر در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۱۷ خرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۴۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۸۳ - صفت بعضی اولیا کی راضی‌اند به‌احکام و لابه نکنند کی این حکم را بگردان:

سلام

به نظر بنده اگر به چند بخش قبلی مراجعه کنیم کاملا واضحه که حضرت مولانا در بیت آخر منظورش چیه.

قرآن خواندن درویش کور در نیمه شب از روی کتاب قرآن و کلمه به کلمه ناشی از همان حسن ظن بیت آخره. یعنی این اولیا آنقدر به مقام رضا رسیدند که بخاطر قضای کوری لباس عزا نمیپوشن یعنی غمگین نمیشن.

با احترام به همه ادیبان

همیرضا در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۱۷ خرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۲۶ در پاسخ به مهرناز دربارهٔ نظامی » خمسه » اسکندرنامه - بخش اول: شرف‌نامه » بخش ۲۶ - کشتن سرهنگان دارا را:

از اشکالات هوش مصنوعیه، انگشت اضافه و اعضای بدن اضافه توی تصویرسازیهاش به خاطر اشکال نرم‌افزاری دیده میشه.

دکتر صحافیان در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۱۷ خرداد ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۲۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۰:

ای زیبای مغرور! که چون سرو می‌خرامی در برابرم، می‌دانی که عاشقان هر لحظه، به ناز تو صد نیاز دارند؟!
۲- چهره زیبایت پیوسته فرخنده باشد بر عاشقان! آری جامه ناز را از ازل بر قامت رعنای تو بریده‌اند.
۳- به آنکه بوی موهای عنبرینت را می‌خواهد، بگو: مثل عود بر این آتش شوق بسوز و با آن مدارا کن!(خانلری: آتش سوزان)
۴- سوز دل پروانه در حضور و مشاهده شمع است ولی گدازه‌های جان عاشقم از دوری شمع رخسار توست!
۵- بی‌حضورت(معشوق مادی یا معنوی- حال خوش)صوفی از شراب توبه کرده بود ولی دیشب که در میخانه(ایهام به حضور معشوق و طعنه به صوفی) باز بود توبه شکست.
۶-عیار عشقم از طعنه بدخواهان دگرگون نشود چون طلا که به آتش رود در دهان قیچی.
۷- آنگاه که دلم از کعبه کوی تو آگاه شد، دیگر از شوق این دریافت قصد حجاز و کعبه‌اش را ندارد.( وقوف: آگاهی- توقف- ایهام به وقوف در عرفات)
۸- هر دم اشک‌های خونین اشتیاق از چهره‌ام جاری است چه نیازی به وضوست؟! وانگهی بی محراب ابروانت، نماز نه ممکن است و نه مجاز.
۹- آری حافظ دیشب از لبان ساقی رازی شنیده بود، دوباره چون باده که به جوش آید، کف‌زنان بر سر خم شراب رفت(این بیت دلیل اعراض از حج، وضو و نماز است یعنی به عمق آنها رسیدم که منافاتی با انجام ظاهری آن ندارد)
آرامش و پرواز روح

 پیوند به وبگاه بیرونی

مهرزاد دالوند در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۱۷ خرداد ۱۴۰۴، ساعت ۰۴:۰۰ دربارهٔ خیام » ترانه‌های خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » از ازل نوشته [۳۴-۲۶] » رباعی ۲۹:

به نظر من اینکه منظور خیام از چهار و هفت چی بوده چندان مهم نیست، اصل سخن خیام در بیت دومه که باید بهش توجه بشه.

 

عرب عامری.بتول در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۱۷ خرداد ۱۴۰۴، ساعت ۰۱:۰۶ دربارهٔ آشفتهٔ شیرازی » غزلیات » شمارهٔ ۹۹۸:

زلف زنّار و رخت میخانه، محراب ابروان

قبله‌ گاهی رسم اندر کافرستان کرده‌ای...

 

پیچِ موهای معشوقم

همانند کمربند طلاییِ مسیحیان،

چهره ی زیبایش مثل یک میخانه که همه را مست می کند و

طاقِ ابرویش، 

چون محراب نماز است...

معشوق من

همانند قبله گاهی برای 

ادای فریضه است

اما 

در ذات و اخلاق

چرا به شیوه ی کافران عمل می کند؟...

دکتر حافظ رهنورد در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۱۷ خرداد ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۵۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۸:

درود بر شما

دوست گرامی شما بالکل نقد بنده را متوجه نشدید.

نیازی به توضیح در مورد کیفیت اشعار حافظ نیست.

آن‌را که عیان است چه حاجت به بیان است.

توصیه می‌کنم نقد بنده را دوباره و با دقت بخوانید.

خسرو در بیت اول هرچه و هرکه باشد احمقانه است که خدا فرضش کنیم

 

 

 

 

شَـــهــباز در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۶ خرداد ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۳۵ در پاسخ به paradox دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۸:

دوست عزیز؛ به شما دستور داده‌اند از شراب یک مَنی استفاده کنید که در عقل نمی‌گنجد شراب دنیوی باشد!!

اصلِ شراب، آن شرابی است که باید در قرآن بیایید ‌.. به قول عرفا و علما ، دنیا خوب است اما اندک است، خود را به بهایی جز بهشت نفروشید ...

شَـــهــباز در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۶ خرداد ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۳۱ در پاسخ به paradox دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۸:

چه برداشت بعیدی از این ابیات الهی و این لسان الغیبِ بر حق! :)

مقایسه شود با مکالمهٔ «برگِ بی برگی» و «ارکیدهٔ سالم» ذیل همین ابیات :))

حقا که حضرت حافظ، طوری با قرآن مأنوس و یکی هست که تأثیر نفس ‌و آثار و اشعارش هم رنگ و بوی قرآن و تأثیر آن را دارد ..

می‌پرسید تأثیر قرآن چیست؟! باید جواب داد قرآن برای هر نفْسی متناسب با خودش تأثیرگذار است .. کسی که دنبال هدایت باشد هدایت می‌شود و آن کس که؟! ... 

بسم الله الرحمن الرحیم و ننزّل من القرآن ما هو شِفاء و رحمةٌ للمؤمنین و لا یَزید الظالمینَ الا خَسارا صدق الله العلی العظیم

احمد خرم‌آبادی‌زاد در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۶ خرداد ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۲۱ دربارهٔ ملا احمد نراقی » مثنوی طاقدیس » بخش ۱۰۷ - در صفت عشق و کیفیت آن:

مصرع دوم بیت نخست به شکل «مطّلع بر جانها وافئده» از نظر وزنی لنگ می‌زند. بررسی دقیق نسخۀ خطی نشان می‌دهد که در همه جا علامت جمع «ها» به شکل چسبان به کار رفته است. بنابراین، با توجه به جدا بودن (و البته فاصله داشتن) واژۀ «جان» و واژۀ بعدی در نسخه خطی، به روشنی می‌توان فهمید که شکل درست این مصرع باید چنین باشد:

«مطّلع بر جانِ ما و افئده»

 

*این حاشیه پس از ویرایش، حذف نخواهد شد تا به عنوان سندی برای پژوهشگران باقی بماند.

۱
…
۴۱۹
۴۲۰
۴۲۱
۴۲۲
۴۲۳
…
۵۸۴۳