خراباتی است پر رندان سرمست
ز سر مستی همه نه نیست و نه هست
فرو رفته همه در آب تاریک
برآورده همه در کافری دست
همه فارغ ز امروز و ز فردا
همه آزاد از هشیار و از مست
مگر افتاد پیر ما بر آن قوم
مرقع چاک زد زنار در بست
یقینش گشت کار و بی گمان شد
درستش گشت فقر و توبه بشکست
سیاهیی که در هر دو جهان بود
فرود آمد به جان او و بنشست
نقاب جان او شد آن سیاهی
سیاهی آمد و در کفر پیوست
چو آب خضر در تاریکی افتاد
کنون هم او ز خلق و خلق ازو رست
دل عطار خون گشت و حق اوست
که تیری آنچنان ناگه ازو جست


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر روایتگر حال و هوای یک خراباتی است که رندان سرمست و آزاد از قید و بندهای دنیا در حال نشأه و راز و نیاز هستند. آنها فارغ از دنیای مادی و نگرانیهای روزمرهاند، اما پیر خردمندی به جمع آنها میپیوندد و دچار تردید و گناه میشود. ناگهان سایهای سیاه بر جان او سایه میافکند و او را از حقیقت دور میکند. این سیاهی او را به کفر و شک دچار میسازد و در نهایت دل عطار هم از این حال و وضع خالی نمیماند و دچار درد میشود.
هوش مصنوعی: در یک محفل شاد و دلنشین که پر از افراد شاداب و خوشحال است، به نظر میرسد که همه چیز در حال جشن و سرمستی است، اما در واقع هیچچیز به صورت واقعی وجود ندارد و همه چیز در حالتی از فریب و زوال است.
هوش مصنوعی: همه در آب تاریکی غرق شدهاند و دستها در ناامیدی و کفر بلند شده است.
هوش مصنوعی: همه از نگرانیهای گذشته و آینده رهایی یافتهاند و از حالت بیداری و مستی آزاد هستند.
هوش مصنوعی: اگر پیر ما به آن گروه بیفتد، لباس پارهاش را چاک میزند و کمربند خود را محکم میبندد.
هوش مصنوعی: او یقینی و مطمئن شد که کارش به درستی پیش میرود و از وضعیت فقر و تنگدستی خارج میشود، اما ناگهان این وضعیت از هم پاشید و توبهاش شکسته شد.
هوش مصنوعی: سیاهی که در همه جا وجود داشت، بر جان او نازل شد و در آنجا اقامت گزید.
هوش مصنوعی: آن سیاهی که نماد وجود اوست، چهرهاش را پوشانده و باعث شده تا به کفر و عدم ایمان بپیوندد.
هوش مصنوعی: همانند آبی که از چشمه خضر در تاریکی فرو افتاده، اکنون او از مردم جدا شده و مردم نیز از او فاصله گرفتهاند.
هوش مصنوعی: دل عطار پر از درد و غم شد و این حق اوست که ناگهان از درونش دیوانهوار احساسی مانند تیر پرتاب شود.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
چو با جُفتِ عِنینِ خویش پیوَست
چو شاخِ خُشک، گَشته سروِ او پَست
چه خوش عیش و چه خرم روزگار است
که دولت عالی و دین استوار است
سخا را نو شکفته بوستان است
امل را نو دمیده مرغزار است
هنر در مد و دانش در زیادت
[...]
چه . . . یر است این ز . . . یر خر زبر دست
که خر چون دید زو، آنگونه بشکست
خر نر را . . . ون در کردم این . . . یر
به سان ماده خر خوابید در غست
چو . . . ادم ماده خر ار، کره بفکند
[...]
فلک را عهد بس نااستوار است
همه کار جهان ناپایدارست
بسا کس کز پی یک روزه راحت
بمانده روز و شب در انتظارست
هوایی دارد و آبی زمانه
[...]
چو دانستی که معبودی تو را هست
بدار از جستوجوی چون و چه، دست
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.