گنجور

حاشیه‌ها

اکسیر ✨ عشق در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۹ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۰۱:۱۰ در پاسخ به برگ بی برگی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۵:

ترجمه شما دقیقا مثل نشونه است برام 

تمام زندگی 

اگر رسالتتون اگاهی و تاثیر بخشی بوده

باید بگم خیلی قشنگ تو مسیر هستید

میتونم سوال بپرسم ؟!

زهرا نام در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۹ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۰۱:۰۳ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۱۹:

درود

خوانش این غزل رو هم اگر ممکنه بگذرید سپاس

nabavar در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۹ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۵۶ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی بهرام گور » بخش ۲۶ - گسیل نرسی به خراسان و رای بهرام به نواختن فرستادهٔ قیصر:

فاطمه بانو:

با درود

وقتی بهرام برادرش را به پادشاهی خراسان منصوب کرد به او گفت: تو مانند پدرمان که بیدادگری کرد ومانند برهنه ای پیچان در وزش باد خزان شد، مباش.

منظورش این بود که دادگر باش تا چون پدرمان نشوی.

مانا باشی

 

ایمان اسدی در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۹ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۰۸ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶:

استاد علیرضا قربانی چقدر زیبا این شعر رو در قالب یک اثر فاخر خونده.

 

من می زده ی دوشم، شاید که خیال تو

امروز به یک ساغر مستانه کند ما را

یوسف شیردلپور در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۸ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۰۰ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۱۷:

خدایا چطو به ذهن شاعر راه پیدا کرده این زیبایی به این ردیفی به این سادگی در حالی که فوق العاده پرمعناست در خور همه وهمه و همه جوانی هم بهاری بود و بگذشت 🤔🤔😓😓😓😓 و چه زود هم بگذشت زود تر از آن‌چه که فکرشا بکنیم 😓

یوسف شیردلپور در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۸ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۵۵ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۴۰:

دلا خوبان دل خونین پسندند

دلا خون شو که خوبان این پسندند

متاع کفر و دین بی‌مشتری نیست

گروهی آن گروهی این پسندند.. 

به همین صورت با احترام 

 

تا اوج کهکشان ها تا بیکران ها می‌گذازاند این شعر و دوبیتی بانوای جانسوز استاد شجریان چققققد زیبا چقدر دلنشین وای وای 💞💞👍👍

همایون در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۸ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۱۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۲۲:

بهترین چیزی که از شمس بدست جلال‌دین آمده‌است همانا بیخودی است، سایه با بیخودی آفتاب میشود

همایون در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۸ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۰۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۰۵:

بیخودی تمام در این غزل هویدا است دیگر هیچ فرقی میان باده انگوری و باده منصوری نیست میان سنگ و لعل نیست میان راهب و شمس نیست 

مبارکه عابدپور در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۸ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۲۹ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » خاتمهٔ گلستان:

یا ناظراً فیه سَل باللهِ مرحمةً

علی المصنفِ و استَغفِر لصاحِبِه

ای نظر کننده در این کتاب در خواست کن از خداوند رحمت رابر مضف آن و طلب مغفرت کن برای دارنده آن

و اَطلُب لِنَفسِکَ مِن خیرٍ تُریدُ بها

مِن بعدِ ذلِکَ غُفراناً لکاتبه

برای خودت نیز بخواه از هر چیزی که اراده می کنی و بعد از آن آمرزش کن برای نویسنده آن

 

مبارکه عابدپور در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۸ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۲۱ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » خاتمهٔ گلستان:

والله المستعان=و از خدا باید یاری خواست

تلفیقی نرفت=با هم آورده نشد

بطریق استعارت= به راه پیشینیان 

رسم مولفات=رسم گرد آورندگان

لباس کهنه خودت را اراسته کنی بهتر از لباسیه که قرض بگیری

طرب انگیز =شادی آور

طیبت آمیز=امیخته به شوخی و مزاح

طعن=سرزنش

مغز دماغ بیهوده بردن= نیروی فکری و مغزی را به عبث صرف کردن

دُر موعظه های شافی= مروارید نصیحتهای شفا بخش

سلک عبارت =رشته سخن

ملول=خسته

 

همایون در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۸ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۱۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۸۸:

غزل بیخودی، جلال‌دین اینجا هم صلاح‌دین است هم شمس‌دین در بیخودی فتادن استاد کارکشته شده است

در بیخودی به بزرگی هستی و سبکی باد و ناپیدایی پری درآمده است

همایون در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۸ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۰۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۸۳:

مجلس ها و هم‌نشینی ها هنگامی جاندار میشود که مستی بیاید و روشنی پیدا شود زمان نقد میشود بخت آشکار میگردد، زمان همان بیخودی است که کار میکند 

برنرین هنر ما بیخودی ماست 

همایون در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۸ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۵۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۰:

شمس فضای گسترده بیخودی به جلال‌دین بخشید خوشا کسی که بتواند چیزی و کسی بیابد که بیخود شود تازه به هستی در می‌آید این بیخودی در فردوسی نیز پدید آمد هنگامی که دوستی کتابی به او داد و او می‌بایست آنرا به نظم درآورد 

همایون در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۸ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۴۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۷۵:

بیخودی را نمیتوان تعریف کرد لیکن میشود تجربه کرد

هستی از جنس بیخودی است و آفرینش از بیخودی می آید هنر نیز از بیخودی است و از همه مهم تر سخن است که از بیخودی میزاید 

بیخودی همان زمان است که علم میخواهد آنرا اندازه گیری کند و از آن سود ببرد بدون آنکه آنرا بشناسد

مبارکه عابدپور در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۸ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۳۷ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » حکمت شمارهٔ ۱۰۴:

بلطف=به خوشی

طیبت نفس=رضای خاطر

مزد سرهنگی=حق مامور

 

مبارکه عابدپور در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۸ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۲۸ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » حکمت شمارهٔ ۱۰۲:

در کتاب پیشروی من بیت به لینصورت درج شده

آن که حظ آفرید و روزی سخت

یا فضیلت همی دهد یا بخت

ودر جایی دیگر اینگونه دیدم 

آنکه شخصی آفرید و بازوی سخت

یا فضیلت همی دهد یا بخت

امین مروتی در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۸ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۰۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۳۵:

 

 

شرح غزل شمارهٔ ۱۵۳۵ دیوان شمس (بیا تا قدرِ یکدیگر بدانیم)

 

            مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

 

این غزل، فراخوانی ساده و انسانی است برای محبت ورزیدن به یکدیگر قبل از آنکه یکدیگر را از دست بدهیم. غزل ابیاتی با مضامینی تاثیرگذار دارد:

بیا تا قدرِ یکدیگر بدانیم

که تا ناگه ز یکدیگر نمانیم

 

چو مؤمن آینه‌یْ مؤمن یقین شد

چرا با آینه ما روگرانیم؟

مومنان باید آینه اصلاح یکدیگر باشند و از هم روی نگردانند. اگر طبق خدیث نبوی مومن آینه مون است، چرا ما باید از یکدیگر روگردان باشیم؟

 

کریمان جان فدایِ دوست کردند

سگی بگذار، ما هم مردمانیم

اهل کرم، جانشان را فدای دوست می کنند. به عکس سگ صفتانی که دائماً می خواهند یکدیگر را گاز بگیرند.

 

فسون قل اعوذ و قل هو الله

چرا در عشق همدیگر نخوانیم؟

همچنان که از شیطان به خدا پناه می بریم، با خواندن معوذین، عشق را نیز از شر بدی ها و بدخواهان و شیاطین محافظت کنیم.

 

غرض‌ها تیره دارد دوستی را

غرض‌ها را چرا از دل نرانیم؟

غرض و مرض و بدخواهی دشمن دوستی هایمان است.

 

گهی خوشدل شوی از من که میرم

چرا مرده‌پرست و خصمِ جانیم؟

چرا باید مرده پرست باشیم و پس از مرگ دوستان مان، بخواهیم با آنان دوست شویم؟

 

چو بعدِ مرگ خواهی آشتی کرد

همه عمر از غمت در امتحانیم

تا آخر عمر از آشتی دیرهنگام و بعد از مرگ در عذاب خواهیم بود.

 

کنون پندار مُردم، آشتی کن

که در تسلیم، ما چون مردگانیم

من مثل مرده ها تسلیم هستم. پس همین الآن با من آشتی کن نه پس از مرگ من.

 

چو بر گورم بخواهی بوسه دادن

رُخم را بوسه ده، کاکنون همانیم

به جای اینکه بر گورم بوسه زنی، بر رویم بوسه ده.

 

خمش کن مرده‌وار ای دل، ازیرا

به هستی متهم ما زین زبانیم

"خمش" تخلص مولانا هم هست. مولانا در مقطع غزل به خود می گوید مثل مرده ها خاموش باش زیرا که این زبان نشانه هستی و ادعای وجود ماست. هستی اتهامی است که به دلیل زبان داشتن برای ما ثابت می شود.

 

 

9 آذر 1403

مبارکه عابدپور در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۸ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۰۲ در پاسخ به A.B.B.O دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هفتم در عالم تربیت » بخش ۲۱ - گفتار اندر پرورش زنان و ذکر صلاح و فساد ایشان:

چه کاری مهمتر از رشد انسانی و جمعی همه ما پدر و مادر دوبالند برای رشد کودک و نمیشه گفت مادر مهمتر از پدره و انسان ساز بودن رو فقط وظیفه زن یا مادر دونستن بی خردیه

علی . در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۸ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۱۹ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » حکمت شمارهٔ ۳۴:

معنی«به سر درآید» یعنی چی 

فرامرز عبداله پور در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۸ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۱۵:۰۷ دربارهٔ نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۲ - (مناجات اول) در سیاست و قهر یزدان:

سنله یارانمیش هامی پیدا اولوب
سنله سو  توپراقدی توانا  اولوب

بایراقون آلتدا اوتوریب کائنات
بیزهامی قائم سنه قائم به ذات

وارلیقووین صورتی یوخدور باری
یوخ سنه تای کیمسه سنون اوخشاری

او کی عوض لنمه  گوتورمز سنن
او کی دیری قالمیش هِچ اولمز سنن

بیز هامی فانی و بقا تک سنن
پاک و تعالی و مقدس سنن

امروویلان توپراق اولوبدور سکون
حکموویلان قوببا دوروب بیستون

سنله فلکلردی کی دوران توتوب
سنله جسد صاندیقیدیرجان توتوب

چون قدمون آغ قره یه سوز وئرر
غیر تو کیمدیر کی اناالحق دئیر

درگاهو وا گلمیشم الان سنون
طاقتِ عشق آلدیم آدوننان سنون

تا کرمون دنیایا احسان یاپیب
یئر اوزی قیمت گوتریپ جان تاپیب

گر کرمون ساخلیاسان جان آلار
قحطی اولار یئر اوزی قیرران سالار

عقد پرستش سنیلن دیر نظام
غیرِ سنه جمله پرستش حرام

هرکیم آدون سسله مسه خواردیر
کیم سنی یاددان چئخادا زاردیر

ساقی گئجه می جامی سندن وئرر
اسمینی قوشلاردا سحر سؤیله یر

پرده گوتور بیزلره گوردیر گینن
گر منم اول پرده کی سیندیرگینن

اول فلک عجزین فلکین اوسته ساچ
دنیانین عقدینده بو دنیاده آچ

نسخ ایله بو آیتِ ایامی سن
مسخ ایله بو صورتِ اجرامی سن

وئر قلمه دیل دانیشان سوزلری
سال عدمه یِئر ایلیه ین قرضلری

ظلمتیان ریشه سی بی نور ایله
جوهریان لاردان عَرَض دور ایله

آلتی گوشه کرسینی سیندیرگینان
دوققوز ایاق  منبری  آتدیرگینان
⚘
(ترجمه شعر نظامی از زبان فارسی به زبان ترکی)

۱
…
۶۲۸
۶۲۹
۶۳۰
۶۳۱
۶۳۲
…
۵۸۴۹