هم تو شمعی هم تو شاهد هم تو می
هم بهاری در میان ماه دی
هر طرف از عشق تو پَر سوخته
آفتاب و صد هزاران همچو دی
چون همیشه آتشت در نی فتد
رفت شِکَّر زین هوس در جان نی
سر بُریدی صد هزاران را به عشق
زهره نِی جان را که گوید های و هی
عاشقان سازیدهاند از چشم بد
خانهها زیر زمین چون شهر ری
نیست از دانش بتر اشکنجهای
وای آنک ماند اندر نیک و بی
آن زنانِ مصر اندر بیخودی
زخمها خورده نکرده وای وی
در شب معراج شاه از بیخودی
صدهزارانساله ره را کرده طی
برشکن از بادههای بیخودان
تختهبندی ز استخوان و عرق و پی
شمس تبریزی تو ما را محو کن
ز آنک تو چون آفتابی ما چو فِی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به عشق و محبوبیت شمس تبریزی میپردازد و او را به عنوان شمع و شاهد معرفی میکند که در دل زمستان نیز بهاری است. عشق به شمس همهجا شعلهور است و هر طرف پر از سوختگی ناشی از این عشق است. شاعر به عمق تأثیر این عشق اشاره میکند و به تجارب عاشقان، زخمها و حیرتهای آنها در عشق اشاره دارد. همچنین، از وجود درد و رنج در این مسیر سخن میگوید و در نهایت خواهان رهایی و محو شدن خود در وجود شمس میشود. شاعر با شمس، همچون آفتاب، خود را کوچک و مغلوب میبیند.
هوش مصنوعی: تو مانند شمعی روشن، شاهد زیباییهایی، میو نوشیدنی لذیذی هستی و در میان سرما، بهار را به ارمغان میآوری.
هوش مصنوعی: هر جا که سخن از عشق تو باشد، آتش و سیاهی فراوانی را میتوان مشاهده کرد.
هوش مصنوعی: وقتی که آتش عشق تو همیشه در نی نمیافتد، پس از این هوس، شیرینی آن در جان نی قرار نمیگیرد.
هوش مصنوعی: بسیاری از مردم به خاطر عشق زهره جان خود را فدای او کردهاند، ولی جان من نمیتواند این را بیان کند و به کمک صدای بلندی از این احساس بگوید.
هوش مصنوعی: عاشقان برای خود مکانهایی پنهان و دور از چشم بدخواهان ساختهاند، مانند خانههایی که در زیر زمین شهر ری وجود دارد.
هوش مصنوعی: دانش، بزرگترین آزار و عذابی است که وجود دارد و وای بر کسی که در خوبی و بدی گرفتار آن شود.
هوش مصنوعی: زنان مصری در حالت سرمستی به شدت آسیب دیدهاند و شگفتزده هستند.
هوش مصنوعی: در شب معراج، پادشاه از حالت بیخودی و حیرت، مسیری بسیار طولانی را در یک آن پیمود.
هوش مصنوعی: از نوشیدنیهای مدهوشکننده فاصله بگیر و از بندهایی که با استخوان و عرق و گوشت به هم متصل شدهاند، رها شو.
هوش مصنوعی: ای شمس تبریزی، ما را به خود مشغول کن، زیرا تو همچون آفتابی درخشان و ما مانند سایهای در کنارت هستیم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
گفت با خرگوش خانه خان من
خیز خاشاکت ازو بیرون فگن
چون یکی خاشاک افگنده به کوی
گوش خاران را نیاز آید بدوی
چون مرا دیدی تو او را دیدهای
چون ورا دیدی تو دیدی مر مرا
تاج فرشست از تو بر فرق هدی
هست دنیا خاک پایت را فدی
ملک و دین را ، کافتخار هر دویی
یک ملک چون تو نبوده در هدی
فیض بحر از جود تو زاید ، چنانک
[...]
چون مرا دیدی تو او را دیدیی
چون ورا دیدی
کوفئی را گفت مرد راز جوی
مذهب تو چیست با من باز گوی
گفت این که پرسد ای کاره لقا
باد پیوسته خدایم را بقا
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.