پــــــیـــر خـــــرابــــــاتـــــ در ۲ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۹ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۰۱:۳۶ در پاسخ به رضا از کرمان دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۴:
سلام دررود فراوان و ارزوی سلامتی و سربلندی. بعد از هفت ماه برگشتم..... حرف شما درسته و منم قبول دارم مولانا میگه: از کفر و ز اسلام برون صحرائیست....
اما تو این صحرا و بیابان انسان ساده وخام رو کی راهنمای کنه؟ عشق ورزی به کل مخلوقات ایا پاسخگو هست... اینجاست ک سرور دو عالم حضرت محمد وارد میشود حتی ماه فرو میماند از جمال محمد #سعدی
گمرهان را ز بیابان همه در راه آرد مصطفی بر ره حق تا به ابد رهبان باد #مولانا
شرمنده بابت دیر نظر دادن
سفید در ۲ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۹ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۵۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۳۷ - آتش کردن پادشاه جهود و بت نهادن پهلوی آتش کی هر که این بت را سجود کند از آتش برست:
مادر بتها بت نفس شماست
پسرک بی نام و نشان در ۲ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۹ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۰۶ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۳۱:
درود بر عزیزان.
مصرع اول یک کسره اضافه دارد و شکل صحیح:
بر تافت عنان ، صبوری از جانِ خراب!
علیرضا شریان در ۲ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۸ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۵۶ در پاسخ به مانی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶:
سپاس از نوشته خوب شما.
اگر شیطنتهای حافظ رو هم در نظر بگیریم، "عکسِ روح" رو میشه "برعکس روح= حور" هم تأویل کرد.
برمک در ۲ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۸ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۴۹ در پاسخ به مصطفی قباخلو دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۳ - کابوس ضحاک و پیشبینی موبدان برآمدن فریدون را:
هوش بچم مرگ است و این واژه در نوشته های پهلوی بسیار امده و همچنین اهوش نیز بچم نامیرا است
میگوید بنگر که مرگ تو به دست کیست ایا بدست مردمان است یا بدست پریان
برمک در ۲ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۸ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۴۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۳ - کابوس ضحاک و پیشبینی موبدان برآمدن فریدون را:
بشاید=شایسته است
به خورشید رویان جهاندار گفت
که چونین شگفتی بشاید نهفت
که گر از من این داستان بشنوید
شودتان دل از جان من ناامید
-
برمک در ۲ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۸ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۳۲ دربارهٔ دقیقی » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۲۵:
دقیقی چار خصلت برگزیدهست
به گیتی از همه خوبی و زشتی
لب یاقوترنگ و ناله چنگ
می چون زنگ و کیش زرتهشتی
یا
دقیقی چهار خصلت دوست دارد
به گیتی از همه خوبی و زشتی
لب یاقوت رنگ و ناله چنگ
می خونرنگ و دین زردهشتی
زهیر در ۲ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۸ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۱۶:۵۰ در پاسخ به مسعود پارسی دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۷۸:
اینم صدای «بابک حمیدیان» در دکلمۀ انتهایی فیلم سینمایی «غریب»:
کمال رحمانی در ۲ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۸ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۱۵:۲۸ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۱۰:
لطفا معنی بورم را بنویسید.
عطاءالله فرهی منش در ۲ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۸ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۱۵:۱۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸:
بیت چهارم:
باده درده؛ چند از این باد غرور
خاک بر سر نفس نافرجام را
دو جمله است.
۱- باده درده: باده را در پیاله بریز و به گردش درآور!(جمله امر یا خواهش و دعا)
۲- چند از این باد غرور، خاک بر سر نفس نافرجام را؟:
تا کی نفس نافرجام به سبب این باد غرور، خاک بر سر باشد؟
به نظر می رسد که فعل جمله (باشد) به قرینه معنوی حذف شده و حرف اضافهٔ "را" علامت فک اضافه است.
"خاک بر سرِ نفس نافرجام" = "خاک بر سر نفس نافرجام را".
تفسیر:
باده: استعاره برای آن عنایت الهی که انسان به مدد آن از مرحله نفسانیت می رهد و به کمال می رسد.
باد غرور: نفسانیت و خودپرستی ای که حاصل ناپختگی در مسیر سیر و سلوک روحانی است.
خاک بر سر بودن یا شدن: کنایه از تحمل خفت و خواری است.
نفس نافرجام: نفس و ذاتی است که در مراحل سلوک به تکامل و رهایش از خویشتن نرسیده و پخته نیست.
مفهوم کلی:
می فرماید ای واسطهٔ لطف الهی، اکسیر عنایت در کام ما بریز، تا به مدد آن به مرحلهٔ رهایش از نفسانیت نائل شویم و از خواری و خفت حاصل از واماندگی در مراحل سیر و سلوک نجات یابیم.
nabavar در ۲ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۸ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۳۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴:
غزلی بر همین اوزان
زر ناسره
به در میکده ی عشق گدا گونه نشست
نظر از هرچه به جز ساقی میخانه ببست
گفت ما و سر لطف تو و یک جرعه ی مهر
اگرت باده به کف نیست ته ِخمره که هست
ما رضاییم به دُردی و نخواهیم مگر
آنچه از مهر تو بر دایره ی جام نشست
چون به آیینه ی دل ها نظر انداخته ای
بنگراین لوح دل ماست که گیریش به شست
صیقلی خواسته ام از توکه با باده ی ناب
بزدایی ش ز هر هرزه گناهی که بجست
چون صلایی ز نهان محفل عشاق رسید
خاطرم آمده آن حکم بلا عهد الست
دل و جام تو و آن باده ی نوشین که مرا
بال پرواز دهد تا سر عهدی که گسست
دانمت جام بر آری و به کامم ریزی
هیچ ساقی به سر می زده ساغر نشکست
کیمیایی ست ” نیا “ دامن ساقی برگیر
تا زر ناسره ات ناب شود در کف دست
ر.غ در ۲ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۸ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۲۲ دربارهٔ حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۶۰۹:
بُنگهِ عقلت کند زیر و زبر - با سلام، بُنگهِ را بُن گهِ تایپ کردهاید لطفا تصحیح کنید.
nabavar در ۲ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۸ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۱۷ دربارهٔ شیخ بهایی » کشکول » دفتر اول - قسمت اول » بخش پنجم - قسمت اول:
هرچه درین تراوشات ذهن شیخ بیشترعمیق شدم، کمتر به نیّات او پی بردم، کاش هوشمندی و ادیبی ازین راز پرده بردارد.
اکثر اشعار بی وزن و بسیاری بی قافیه و گنگ هستند که سواد من را به چالش می کشند.
کاوان اسلامی در ۲ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۸ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۵۶ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۶۶۴:
از GPTخواستم برام باتوجه به شاخص هایی که تعریف کردم براش معنا کنه این رباعی زیبا رو - در این ایامی که دارم پادکست رواق رو گوش میکنم:
🔸اضطراب مرگ: گذر از "جمع" و "خویش" به معنای روبهرو شدن با مرگ نمادین "خویش" و رها کردن هویت قبلی است. تنها با پذیرش مرگ است که فرد میتواند به معنای واقعی زندگی دست یابد.
🔸اضطراب آزادی: وقتی شاعر به "بیسر و پا شدن" اشاره میکند، نشاندهنده آزادی مطلق است، اما با پذیرش این آزادی مسئولیتهای سنگینی هم همراه است.
🔸اضطراب تنهایی: عبور از جمع به فرد، یعنی پذیرفتن تنهایی در جستجوی معنا.
🔸اضطراب بیمعنایی: دردی که شاعر به آن اشاره دارد، دردِ مواجهه با بیمعنایی جهان است، و در نهایت، تنها از طریق تحمل آن است که میتوان به معنا دست یافت.🔴این شعر در کل به فرآیند خودشناسی و رشد وجودی اشاره دارد. در مسیر شناخت واقعی خویش، باید از تاثیرات و فشارهای جمع و دیگران عبور کرد تا به فردیت رسید. همچنین، باید از محدودیتها و ترسهای درونی خود گذشت تا به بلوغ و مردانگی معنوی دست یافت. برای دستیابی به معنای واقعی زندگی و عشق اصیل، باید آمادگی پذیرش بیثباتی و خطرات را داشت. رنج و درد نیز در این مسیر ضروریاند، زیرا همین رنجها باعث رشد و دستیابی به معنا و درک عمیقتر از زندگی میشوند.
غلامرضا باقرزاده در ۲ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۸ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۴۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶:
آواز تو چون نای شکرخا بادا
غلامرضا باقرزاده در ۲ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۸ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۳۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۹۲:
مهتاب بداد و باز مهتاب ببرد
امیررضا نیک خو در ۲ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۸ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۵۰ دربارهٔ وحشی بافقی » خلد برین » بخش ۹ - حکایت:
فوق العادس این شعر
درود بر وحشی بافقی بزرگ بخاطر این شاهکار ادبی
فرانسوا کاظمینیا در ۲ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۸ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۰۹:۳۱ دربارهٔ طغرل احراری » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۵:
عالی، با ایماژهای درجهی یک!
محمد سلماسی زاده در ۲ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۸ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۰۶:۴۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۸۸:
در بیت :
گرچه فرعون به در ریش مرصع دارد
او حدیث چو در موسی عمران چه کند
در هر دو مصرع واژه "در" با ضم دال خوانده می شود . دُر = گوهر
برگ بی برگی در ۲ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۹ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۰۴:۴۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۲: