گنجور

حاشیه‌ها

برمک در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۶ مرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۱۴ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۹ - داستانِ دقیقی شاعر:

چو از دفتر این داستان‌ها بسی

همی خواند خواننده بر هر کسی

جهان دل نهاده بدین داستان

همان بخردان نیز و هم راستان

جوانی بیامد گشاده زبان

سخن گفتن خوب و روشن روان

بپیوندم این نامه را گفت من

از او شادمان شد دل انجمن

جوانیش را خوی بد یار بود

ابا بد همیشه به پیکار بود

بر او تاختن کرد ناگاه مرگ

نهادش به سر بر یکی تیره ترگ

بدان خوی بد جان شیرین بداد

نبد از جوانیش یک روز شاد

یکایک از او بخت برگشته شد

به دست یکی بنده بر کشته شد

برفت او و این نامه ناگفته ماند

چنان بخت بیدار او خفته ماند

برمک در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۶ مرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۱۰ در پاسخ به ali barani دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۹ - داستانِ دقیقی شاعر:

سخن شما ناراست و نارواست  من خود هزاران سروده عربی از مهلهل بن ربیعه الزیر سالم  و جساس بن مره بن ذهل شیبانی بکری و خواهرش جلیله که زن برادر مهلهل بن ربیعه بود و برادرش  همام بن مره  و زن برادرش ضباعه بنت ربیعه و  و شوهر خواهر جساس و برادر مهلهل  کلیب بن ربیعه  و بسوس بنت منقذ التمیمی خاله جساس و سعد بن مالک عموزاده وشوهرعوار بنت ذهل  خواهر مرة بن ذهل  (پدر جساس و همام) که پدر  مرقش الاکبر و پدر بزرگ مرقش اصغر و طرف بن عبد شاعر معلقه و نیز شعر  الزهراء بنت ربیعه خواهرشوهر جلیله بنت مره  و  ام اغر خواهر شوهر دیگر جلیله و ضباعه خواهر شوهر دیگرش که زن برادرش  همام بن مرة نیز بود  و از بسیاری دیگر از شعرای عرب  از برم ( نام اینها را با بستگی فامیلیشون را هم گفتم تا بدانی  جدا از شعر عرب ، نسب عرب هم از برم  و هیچ دشمنی با عرب  و واژه عربی ندارم   و این را نیک میدانم که  فردوسی هیچ  دشمنی با عرب و یا واژه عربی نداشته و  در شاهنامه برخی واژگان عربی  را بکار برده اما  از خود شاهنامه پیداست که  فردوسی از اغاز میخواسته  شاهنامه را  با زبان روان و پارسی  بی هیچ عربی مابی بسراید و این از جای جای شاهنامه پیداست   تا جایی که بجای شعر و نثر میگوید پیوستن و پراکندن و تا جایی پیش میرود که  بجای بیت المقدس  نام پهلوی انرا می اورد و انرا به خانه پاک  ترجمه میکند و میگوید  

 

به خشکی رسیدند سر کینه جوی

به بیت‌المقدس نهادند روی

که بر پهلوانی زبان راندند

همی کنگ دژهودجش خواندند

به تازی کنون خانهٔ پاک دان

برآورده ایوان ضحاک دان


 نشان دیگر از دستبرد به شاهنامه اینست   که در سده های  پسین ،   واژگان  «ویژه ،  تخم  ،توشه ، رای ، گفت ، تنبل ، گاه »   در همه جای شاهنامه  بدست کاتبان  شده است : « خاصه ، نسل ،  قوت ، حکم، قول، حیلت ،  وقت»  بنگرید  دیوانگان عربی  در گجا  واژه ماه را به شهر گردانده اند


 به بهرام روز و به خرداد ماه
 که یزدانش داد از جهان تاج و گاه 


این را کرده اند

به بهرام روز و به خرداد شهر
که یزدانش داد از جهان تاج بهر


فردوسی برخی جاها  واژگان عربی  که بیشتر نام چیزها هستند بکار برده مگر نود درصد واژگان عربی شاهنامه  افزوده کاتبان است  این از سستی بیتها نیز پیداست 

اینکه رسم شده برخی هر واژه عربی دیدند میکوشند حتما انرا از شاهنامه بشمارند نوبر است دیگر .

مسعود نژادحاجی فیروزکوهی در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۶ مرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۴۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۶۰ - بقیهٔ قصه زید در جواب رسول صلی الله علیه و سلم:

مدتی معکوس باشد کارها شحنه را دزد آورد بر دارها

مدتی معکوس باشد کارها

شِحنه را دزد آورد بر دارها 

 

«مولانا، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۶۳۱»

 

روند تاریخ قطعاً سیر تکاملی دارد بر این اساس گله مندی از بد آمدهای روزگار مقطعی و موقت خواهد بود. معکوس شدن تاریخ جزیی از تاریخ است که در زمانی مشخص به مسیر اصلی خود باز خواهد گشت.. گاهاً پیش می آید که سارق پاسبان را بسوی قانون و اجرای آن هدایت می کند.! جهالت بشر معکوس کردن تاریخ است و جهت تعالی آن آگاهی و معرفت

سحر در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۶ مرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۹:۰۳ در پاسخ به رضا تبار دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۳:

🌹

برمک در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۶ مرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۷:۲۶ در پاسخ به علی رستمی دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۹ - داستانِ دقیقی شاعر:

این  afoo عربی است انگونه که   همه ایرانیان میگویند  ایرانی شده است  وگرنه عربها  afoo میگویند.

برمک در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۶ مرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۷:۱۹ در پاسخ به روفیا دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۹ - داستانِ دقیقی شاعر:

این از شاهنامه نیست .  عفو همینگونه  afoo که در این سروده است درست است  سره ان  همینست ما ایرانیان سپس انرا بگونه امروزی کردیم هنوز هم عربها عفو را  afoo و هجو را نیز hajoo گویند

برمک در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۶ مرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۶:۴۷ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۸ - گفتار اندر فراهم آوردن کتاب:

جای نخل بلند، سرو بلند است چرا که  نخل برومند است و او گوید همه بر باغ دانش همه رفته اند و اگر بر درخت برومند جا نیابم توان زیر سرو بلند رفت چرا که اگر زیر سایه سرو نابرومند روی و از برش بر نخوری  از سایه اش برخوری پس میکوشم زیر همان سایه سرو سایه فکن نابرومند روم

سخن هر چه گویم همه گفته‌اند
بر باغ دانش همه رفته‌اند

اگر بر درخت بَرومند جای
نیابم  کجا برشدن نیست رای

توانم مگر پایگه ساختن
بر شاخ آن سرو سایه فکن

کسی کو شود زیر سرو بلند
همان سایه زو بازدارد گزند
 
 از این نامور نامه شهریار
 بمانم بگیتی یکی یادگار

تو اینرا دروغ و فسانه مدان
بیکسان روشن زمانه مدان

یکی نامه بود از گه باستان
فراوان بدو اندرون داستان

پراکنده در دست هر موبدی
از او بهره ای نزد هر بخردی

یکی پهلوان بود دهقان نژاد
دلیر و بزرگ و خردمند و راد

پژوهندهٔ روزگار نخست
گذشته سخن‌ها همه باز جست

ز هر کشوری موبدی سالخَورد
بیاورد کاین نامه را یاد کرد

بپرسیدشان از کیان جهان
و زان نامداران فرخ مهان

که گیتی به آغاز چون داشتند
که ایدون به ما خوار بگذاشتند

چه گونه سر آمد به نیک اختری
بر ایشان همه روز کُندآوری

بگفتند پیشش یکایک مهان
سخن‌های شاهان و گشت جهان

چو بشنید از ایشان سپهبد سخن
یکی نامور نامه افکند بن

چنین یادگاری شد اندر جهان
بر او آفرین از کهان و مهان




کجابرشدن =جای دگر رفتن


دست نویس قاهره کجا اورده

برمک در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۶ مرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۶:۲۱ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۴ - گفتار اَندر آفرینشِ مَردُم:

در دستنویس شاهنامه لندن ۶۷۵ امده
نخستین جنبش پسین شمار
تویی خویشتن را به بازی مدار


 اگر اندکی  بخش افرینش شاهنامه را با نوشته های پهلوی(مانند بندهشن) بسنجیم خواهیم دید که بسیار همانند و همگونند 


pad zamānag sar, ohrmazd nigerīd kū: čē sūd ast ī az dādan ī dām ka ačandišnīg, arawišnīg, awazišnīg. u-š pad ayārīh ī spihr ud zurwān dām frāz brēhēnīd.  پد زمانگ سر  اورمزد نگرید کو: «چه سود است از  دادن دام   که   اچَندشنیگ اروشنیگ اوزشنیک  وش پد ایاریه سپهر  و زروان دام فراز بریهنید

 اورمزد نگرید که: «چه سود  است از دادن دام  که  بی‌چَندش (= بی‌تکان،)، بی‌رفتار، و بی‌جنبش [باشد]؛ و پس به یاری سپهر و زروان آفرینش را [فراز رفتار (= متحرک)] آفرید
در بخشش و دادن آمد پدید

 افرینش در دیباچه شاهنامه  بازگویی از دانش پهلوی است و در همه چیز   در دانش و باور و ارایش و ارایه  و واژگان  همه  بسیار به  نوشته های پهلوی میماند برای نمونه بخشش و دادن در این سروده  فردوسی  برابر با  پهلوی امده   که بخشش  فزایش از بخش شدن و رویاندن  است  و دادن افرینش و پروردن  است
در بخشش و دادن آمد پدید

d. u-š mādagwarīhā kār se ī ast: waxšēnīdan, abzūdan, pādan. waxšēnīdan ān ī čiyōn ka dast ud pāy, abārīg handāmān ī abzārīg pad waxšišn be ō dīdār āwarēd. abzūdan ān ī ka and hamē abzāyēd tā be spurrīgīh sāmān. pādan ān ī ka ōstīgānīhā pad xwēš sāmān gāh pāyēd

وش  مادگوریها کار او   سه است: « وخشنیدن =رویانیدن، افزودن، پادن». وخشنیدن چنان است که دست و پای و دیگر اندامان ابزاری را به وخششن، پدیدار آورد. افزودن آن  که   اند همی افزاید تا به سپریگیه  سامان .

در بخشش و دادن آمد پدید
جنبش از واژگان کلیدی  باورهای پهلویست  و در همین بخش افرینش شاهنامه  به پیش و پس  این سروده بنگریم  خواهیم دید که واژه جنبش چه اندازه در پیوند این سروده است  و جز جنبش هر چیز دگر چون فطرت و فکرت  ناکار است .
 به پس و پیش همین سروده  از اغاز افرینش بنگریم

نخستین که آتش به جنبش دمید

ز گرمیش پس خشکی آمد پدید

و زان پس ز آرام سردی نمود

ز سردی همان باز تری فزود

گهرها یک اندر دگر ساخته

ز هر گونه گردن برافراخته

پدید آمد این گنبد تیز رو

شگفتی نمایندهٔ نو به‌ نو

ابر ده و دو هفت شد کدخدای

گرفتند هر یک سزاوار جای

در بخشش و دادن آمد پدید

ببخشید دانا چنان چون سزید

چو دریا و چون کوه و چون دشت و راغ

زمین شد به کردار روشن چراغ

 افرینش از در جنبش  پدید امد از جنبش گرمی افزود و از ارام ان سردی  و از سردی تری  پدید امد این گوهران به هم امیختند و گهرهای دگر پدید اوردند  و پس  اسمان و دوازدهان و هفتان  اسمان پدید امد و پس  زمین  و کوه و دشت و راغ و دریا و رود پدید امد ، پس گیاه رستن گرفت(که بی جنبش و پویه است  ) و پس چمندگان  پدید امد و سرور گیاهان شد و پس  سر چمندگان مردم است
خسرو خراسان گوید

خرد آغاز جهان بود و تو انجام جهان

باز گرد، ای سره انجام، بدان نیک آغاز



  تو ای نخستین  جنبش(فرازترین  جنبش و افرینش) و پسین  شمار( پسین شمار و بر و فراتر آن  )  تو مر خویشتن را به بازی مدار  بنگر به چرخ تیزرو  که از جنبش ارام نگیرد وگشت زمان نگزایدش  و....


نخستین که آتش به جنبش دمید

ز گرمیش پس خشکی آمد پدید

و زان پس ز آرام سردی نمود

ز سردی همان باز تری فزود

گیا رست با چند گونه درخت

به زیر اندر آمد سرانشان ز بخت

ببالد ندارد جز این نیرویی

نپوید چو پویندگان هر سویی

و زان پس چو جنبنده آمد پدید

همه رستنی زیر خویش آورید

چو زین بگذری مردم آمد پدید

شد این بندها را سراسر کلید

سرش راست بر شد چو سرو بلند

به گفتار خوب و خرد کار بند

پذیرندهٔ هوش و رای و خرد

مر او را دد و دام فرمان برد

تو را از دو گیتی بر آورده‌اند

به چندین میانچی بپرورده‌اند

نخستین جنبش پسین شمار

تویی خویشتن را به بازی مدار

شنیدم ز دانا دگرگونه زین

چه دانیم راز جهان آفرین

به رنج اندر آری تنت را رواست

که خود رنج بردن به دانش سزاست

نگه کن بدین گنبد تیزگرد

که درمان ازوی است و ز اوی است درد

نه گشت‌ِ زمانه بفرسایدش

نه آن رنج و تیمار بگزایدش

نه از جنبش آرام گیرد همی

نه چون ما تباهی پذیرد همی

از او دان فزونی از او هم شمار

بد و نیک نزدیک او آشکار

برمک در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۶ مرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۵:۴۴ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۴ - گفتار اَندر آفرینشِ مَردُم:

 

چو خواهی که یابی ز هر بد رها

سر اندر نیاری به دام بلا
این در هیچ نویسه کهن نیامده و در  چاپ خالقی مطلق هم نیامده

برمک در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۶ مرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۳:۵۱ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۲ - ستایشِ خرد:

چنین است دردستنویسهای  نخستین و خالقی مطلق

کنون ای خردمند  ارج خرد
بدین جایگه گفتن اندر خورد

فاطمه یاوری در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۶ مرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۲:۵۴ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۸۱:

بی تو با عالم اسباب چه‌ کارست مرا؟

موج این بحر به ذوق گهرت میگردم...! 

فاطمه یاوری در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۶ مرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۲:۵۳ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۸۱:

که ‌‌‌[من گم‌شده دل] دربه درت میگردم:))

بشدت بیدل‌وار. 

فاطمه یاوری در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۶ مرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۲:۴۳ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۱:

گم کرده پروازی چرا؟ 

همایون در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۶ مرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۲:۰۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۰۶:

از شعر های کم ارزش که بیشتر صنعت کلامی است تا شعر ناب 

در دیوان خاقانی هم آمده ولی اینجا تفصیل بیشتری داره

سحر در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۶ مرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۱:۲۱ در پاسخ به برگ بی برگی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۷:

🌹

محمد‌حسین ابراهیم‌زاده در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۶ مرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۲۱ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱:

خودش گفته حیران این اعداد نشو! ما گیر دادیم این عددا چه معنی دارن!

جالبه که اگزیستانسیالیستی ترین شاعری که می‌شناسم رو برخی با قطعیت می‌گن منظورش اینه!

و مقصد فیلان جاس!

عمو کی رفته و برگرشته بگو مام ازش بپرسیم!

خوش باش.

یوسف شیردلپور در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۲۵ مرداد ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۱۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۳:

اجرای خصوصی ماندگار استادان محمد موسوی وخسرو آواز استاد شجریان فوق العاده است این غزل زیبا وعاشقانه عارفانه این اثر فاخر هنرمندان شهیر ونام آور عرصه شعر وموسیقی 💛💛💯💯💞💐💚

دانیال در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۲۵ مرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۵۱ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۴ - کام‌جویی سودابه از سیاوش، تهمت ناروا و گذر بی‌گزند او از کوه آتش:

سلام و درود؛
معنای ((پوشه چاک)) در بیت 39 چیه؟

فرهود در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۲۵ مرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۱۹ در پاسخ به سعادت دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۷:

یعنی طعنه و سرزنش مردم‌.

 

برمک در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۲۵ مرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۸:۴۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۲ - ارمایل و گرمایل و رهانیدن قربانیان مارهای مغزخوار روییده بر دوش ضحاک:

 

زنان پیش خوالیگران تاختند

ز بالا به روی اندر انداختند

 


تاختن بچم روان کردن و فرستادن است

۱
…
۷۳۶
۷۳۷
۷۳۸
۷۳۹
۷۴۰
…
۵۸۵۲