سناتور سنتور در ۳ ماه قبل، شنبه ۲۷ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۹:۵۳ دربارهٔ اوحدالدین کرمانی » دیوان رباعیات » الباب الرابع: فی الطهارة و تهذیب النفس و معارفها و ما یلیق بها عن ترک الشهوات » شمارهٔ ۶۸:
صد سال اگر در آتشم مَهل بود
با آتش سوزنده مرا سهل بود
با مردم نااهل مبادا صحبت
کز مرگ بتر صحبت نااهل بود
اوحدالدین کرمانی
صد سال در آتشم اگر رحل بود
آن آتش سوزنده مرا سهل بود
با مردم نااهل نباید صحبت
کز مرگ بترصحبت نا اهل بود
خواجه عبدالله انصاری
سناتور سنتور در ۳ ماه قبل، شنبه ۲۷ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۹:۵۲ دربارهٔ خواجه عبدالله انصاری » مواعظ » موعظهٔ دوم - در طریقهٔ وصول به درجهٔ عالی و حصول خیر مآلی و صحبت با اهالی و فرقت از غیر اهالی:
صد سال اگر در آتشم مَهل بود
با آتش سوزنده مرا سهل بود
با مردم نااهل مبادا صحبت
کز مرگ بتر صحبت نااهل بود
اوحدالدین کرمانی
صد سال در آتشم اگر رحل بود
آن آتش سوزنده مرا سهل بود
با مردم نااهل نباید صحبت
کز مرگ بترصحبت نا اهل بود
خواجه عبدالله انصاری
مهران فرجی در ۳ ماه قبل، شنبه ۲۷ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۹:۰۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸:
اندره ژید در کتاب مائده های زمینی این غزل حضرت حافظ را چنین به کار برده است :
از « القصر » برایت چه بگویم؟ درین باغ که شد شبیه
نوادر ایران است ؛ گمان می کنم آنگاه که با تو از آن سخن
می گویم آنرا بر همه باغ های دیگر ترجیح می نهم ؛ هم چنانکه
در اندیشه آنم این شعر حافظ را تکرار می کنم که :
ساقیا برخیز و در ده جام را
خاک بر سر کن غم ایام را
ساغر می بر کفم نه تا زبر
بر کشم این دلق ازرق نام را
صدرا رحمتی در ۳ ماه قبل، شنبه ۲۷ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۷:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۸:
چه گویَمَت که ز سوزِ درون چه میبینم
ز اشک پُرس حکایت که من نیَم غَمّاز
چطور برایت بگویم در دلم چه آتشی برپاست و چه رنجی میکشم؟ اگر میخواهی از حال و روزم باخبر شوی، از اشکهایم بپرس؛ چون من اهل بازگو کردن دردها و راز دلم نیستم.
گردآفرید کاویان در ۳ ماه قبل، جمعه ۲۶ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۵۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۰:
این غزل رو در کنسرت عارفانه ها ارکستر به رهبری آرش فولادوند با صدای سیناسرلک، مهدیه محمدخانی و مهرنگار رستم به زیباترین شکل ممکن اجرا کردن...
رضا بزرگی در ۳ ماه قبل، جمعه ۲۶ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۴۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰:
سعدیا آفرین بر زبان شیرینت
کاین همه شور در جهان انداخت
علی عرفانیان در ۳ ماه قبل، جمعه ۲۶ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۵۵ دربارهٔ فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۱۱ - نامه نوشتن دایه نزد شهرو و کس فرستادن شهرو به صلب ویس:
شود بی شکّ ز آرایش نکوتر،
چنان کز گونه گردد سرختر زر.
در این بیت، گونه به معنای صیقل، پرداخت و جلا دادن است، نه «گونهٔ صورت». در زبان کهن، «گونه کردنِ زر» یعنی زر را با ابزار زرگری صیقل دادن تا رنگ و جلای آن آشکارتر شود. بنابراین «سرختر شدن زر» کنایه از درخشانتر و خوشرنگتر شدن طلا پس از پرداختاست.
احمد خرمآبادیزاد در ۳ ماه قبل، جمعه ۲۶ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۵۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۹:
بیت شماره ۴ و «نقش بر آب زدن»
«نقش بر آب زدن» در لغتنامۀ دهخدا به معنی انجام کار بیهوده آمده است. اما با توجه به این بیت، به معنی «افتادن تصویر در آب» نیز میتواند باشد.
بیت زیر (از نورس دماوندی) شاهد دگری است بر این سخن:
نقشِ بر آبِ حسنش، موج سراب باشد
گنجِ روانِ جاهش، سیلاب نوبهار است
«تصویر زیباییاش در آب، موجی از سراب (آرزو) میآفریند و ....»
در بیت زیر (از کمال خجندی)، «نقش بر آب زدن» دقیقا به معنی «کشیدن تصویر بر روی آب» است:
نقش بر آب زدن گرچه نبندد صورت
من بجز نقش تو بر دیدۀ تر ننگارم
و اما بیت زیر از سلمان ساوجی (در داستان بازرگان و جمشید):
چنان در نقشبندی بود استاد
که میزد نقشِ چین بر آب چون باد
نه تنها گواه دیگری است بر معنی گفته شده، بلکه از توانانی فراوان بازرگان نیز حکایت دارد.
بردیا بلند در ۳ ماه قبل، جمعه ۲۶ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۱۵ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸:
گرچه شاید بتوان گفت خوانش واژهٔ «دو» به شکل یک هجای بلند از آهنگین بودن شعر کاسته است ولی این به معنای غلط بودن وزن نیست، چنانکه در اشعار دیگر شاعران نیز گاهی به اقتضای وزن «دو» را این گونه میخوانند:
یک روز به شیدایی، در زلف تو آویزم
زان دو لبِ شیرینت، صد شور برانگیزم (سعدی)کسی نیک بیند به هر دو سَرای
که نیکی رساند به خَلقِ خدای (سعدی)چون یکی بشکست، هر دو شد ز چشم
مَرد، اَحوَل گردد از مَیلان و خشم (مولانا)گرچه هر دو بر سَرِ یک بازیاند
هر دو با هم مروزی و رازیاند (مولانا)در اندیشید از آن دو یار دلکش
که چون سازد به هم خاشاک و آتش (نظامی)که بد دل در برش ز امید و از بیم
به شمشیر خطر گشته به دو نیم (نظامی)خِرَد رَهنمای وُ خِرَد دِلگشای
خِرَد دَست گیرد به هَر دو سَرای (فردوسی)
ایمان کلاهان در ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۲۶ دربارهٔ خیام » نوروزنامه » بخش ۹ - حکایت:
پناخسرو را در تاریخ ها فناخسرو هم نگاشته اند!
ایمان کلاهان در ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۱۸ دربارهٔ عطار » خسرونامه » بخش ۴ - در فضیلت امیرالمؤمنین عمر فاروق:
نکته جالب این که عطار از این که مردم روزگارش از عمر روی بر تافته و دل از مهرش گسلیده اند گلایه میکند و این نمایشگر دو چیز است یا افزایش حس میهن پرستی یا رشد آیین شیعی!
نیما در ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۱:۰۱ دربارهٔ خواجه عبدالله انصاری » مواعظ » موعظهٔ دوم - در طریقهٔ وصول به درجهٔ عالی و حصول خیر مآلی و صحبت با اهالی و فرقت از غیر اهالی:
این جمله:
کمال انسان بتصرف دل است باقی بمثال آب و گل است اگر یارا هست کار سهل است.
مادرم همیشه میگه و من ازش شنیدم که:
اگر یار اهل است کار سهل است.
با توجه به صحبت از اهل و نااهل، فکر میکنم قول صحیحتر همین هست: اگر یار اهلست کار سهل است. احتمال قوی در گذر زمان و اشتباهات نگارشی "الف" به حرف "ر" چسبیده و حرف لام از قلم افتاده.
امیر هوشنگ طلوعی برازنده در ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۰۹ دربارهٔ امیر شاهی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۷۷:
بیت سوم را اینگونه شنیدهام:
بخند بر همه خوبان... الخ
همچنین بیت چهارم:
ببند (که ظاهراً به اشتباه بیند ثبت شده)
نیما در ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۵۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۱:
قَالَ مَنْ یُحْیِی الْعِظَامَ وَهِیَ رَمِیمٌ ﴿۷۸﴾
گفت چه کسی این استخوانها را که چنین پوسیده است زندگی می بخشد (۷۸/یس)
مُرده از خاک لحد رقص کنان برخیزد
گر تو بالای عظامش گذری وهی رمیم
مرده از خاک رقصکنان برخواهد خاست اگر تو از کنار استخوانهایش بگذری، حتی اگر پوسیده باشند.
شاهکار.
فاطمه یاوری در ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۴۳ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۵۳:
دل نازک است و پرتو منت گران رکاب
آیینه را به طلعت آیینهدار بخش
سناتور سنتور در ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۱:۰۱ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » قطعات » شمارهٔ ۱۸۵ - بهار شیروانی:
گر شعر نه مال و ثروتم می بخشد
صد گونه خوشی و لذتم می بخشد
از شعر همین سود مرا بس که دمی
از فکر جهان فراغتم می بخشد
واعظ قزوینی
چرا به شعر مجرّد مفاخرت نکنم
ز شاعری چه بد آمد جریر و اعشی را
ظهیر فارابی
به شعر خویش هم اکنون مفاخرت نکنم
که فخر بر هنر خود بود ز نادانی
ملک الشعرای بهار
گفتم شعر نجاتم می دهد ، غرقم کرد
نزار قبانی
شاعری نیست که معنی بَر و مأخذ خوان نیست
همه دزدند و لیکن عسس یکدگرند
نجیب کاشانی
سناتور سنتور در ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۰:۴۸ دربارهٔ واعظ قزوینی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۶۰:
گر شعر نه مال و ثروتم می بخشد
صد گونه خوشی و لذتم می بخشد
از شعر همین سود مرا بس که دمی
از فکر جهان فراغتم می بخشد
واعظ قزوینی
چرا به شعر مجرّد مفاخرت نکنم
ز شاعری چه بد آمد جریر و اعشی را
ظهیر فارابی
گفتم شعر نجاتم می دهد ، غرقم کرد
نزار قبانی
شاعری نیست که معنی بَر و مأخذ خوان نیست
همه دزدند و لیکن عسس یکدگرند
نجیب کاشانی
منم که شعر و تغزل پناهگاه من است
چنان که قول و غزل نیز در پناه من است
استاد شهریار
شعر خــــوب و چهره نیکو غدای روح ماست
می رسد رزق دل عاشق، ز راه چشم و گوش
وحید قزوینی
نکو وا می نماید هر که خود خوب است زشتان را
که خوشخوان، وقت خواندن، شعر بد را هم نکو خواند
وحید قزوینی
طالب شعر و جوانمردترین همه خلق
آن جوانمردست کو طالب اشعار بود
منوچهری دامغانی
به شعر خویش هماکنون مفاخرت نکنم
که فخر بر هنر خود بود ز نادانی
ملک شعرا
اساس زندگی مردم است شعر درست!
samir sosa در ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۶:۱۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۴۲:
منظورمولانا از ترک همان هوشیاری وحضور واز هندوان استعاره از من ذهنی است خورشیدهم خداییت وروح
سناتور سنتور در ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۶:۱۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۶:
من مِی خورم و هر که چو من اهل بود
می خوردن من به نزد او سهل بود
می خوردن من حق ز ازل میدانست
گر می نخورم علم خدا جهل بود
خیام نیشابوری
سراج قمری
ahmad aramnejad در ۳ ماه قبل، شنبه ۲۷ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۰:۰۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۷: