گنجور

حاشیه‌ها

مجید محمدپور در ‫۳ ماه قبل، دوشنبه ۸ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۴۸ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۳۷:

دلی روشن‌کن از تشویش این ظلمت‌سرا بگذر

بجز فکر چراغت نیست تدبیری به تاریکی

این بیت خلاصه غزل است.

بیدل نمی‌گوید:

دنیا را درست کن.

نمی‌گوید:

مردم را اصلاح کن.

فقط می‌گوید:

چراغ خودت را روشن کن.

این نگاه، شباهت عمیقی با پروژه «خاموشی درون» تو دارد؛ تمام تأکید آن هم بر مراقبت از چراغ درون است، نه جنگیدن با تاریکی بیرون.

مجید محمدپور در ‫۳ ماه قبل، دوشنبه ۸ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۴۷ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۳۷:

ظریف‌ترین نکته غزل

تقریباً در تمام ابیات، بیدل یک تقابل پنهان ساخته است:

چراغ ↔ تاریکی

دل ↔ چشم

محبت ↔ مس

شمع ↔ شب

عنقا ↔ تصویر

زنجیر ↔ صدا

اما یک تقابل عمیق‌تر هم هست:

دیدن ↔ بودن

بیدل بارها نشان می‌دهد که مشکل اصلی انسان، نادیدن نیست؛ بی‌چراغ بودن است. اگر چراغ دل روشن شود، همان تاریکی نیز معنا پیدا می‌کند.

برمک در ‫۳ ماه قبل، دوشنبه ۸ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۵۵ دربارهٔ قطران تبریزی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۴۵ - در مدحِ امیر ابوالحسن علی لشکری:

بنگرید این دهقان آذرآپادگانی  از شهر تبریز چگونه در یاد ایران ساسانی میسراید و آرزوی پایتختی استخر دارد


بر وفای سِفلِگان دوران فراوان چرخ کرد

بر وفای رادمردان، زین سپس دوران کند

این جهان بوده‌ست دائم کشور ساسانیان

باز سالارش خدا بر کشور ساسان کند

نیست کس در گوهرِ ساسانیان چون لشگری

تا پسِ آن چون نیاکان شاهیِ ایران کند

همچو اَفریدون بگیرد مُلکِ عالم سربه‌سر

وآنگهی تدبیر کار ملک فرزندان کند

روم و گرجستان به فرمانِ منوچهر آوَرَد

هند و ترکستان به زیرِ حکم نوشِروان کند

او به تختِ شهر ایران بر نشیند در سِطَخر

کِه‌ترین فرزندِ خود را مهتر اران کند

شاد بنشیند به کامِ دل بر ایوانِ شهی

وز فروغِ رویِ خویش آراسته ایوان کند

 

روح و ریحان در ‫۳ ماه قبل، دوشنبه ۸ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۲۸ دربارهٔ فرخی یزدی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۰:

درجه یک

20 از 20

احمد خرم‌آبادی‌زاد در ‫۳ ماه قبل، دوشنبه ۸ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۲:۴۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۴:

در باره مصراع دوم بیت شماره 8

1-به استنداد معنی «گوی زدن» و «معانی» در لغتنامۀ دهخدا، معنی این مصرع چنین است:

همه شرایط که فراهم باشد، می‌توان ابراز خوشنودی کرد.

2-از سوی دیگر، با توجه به اینکه حافظ دو واژۀ «معانی» و «بیان» را در کنار هم به کار برده است، می‌توان این مصرع را (به استناد توضیح «معانی و بیان» در لغتنامۀ دهخدا) به شکل زیر نیز معنی کرد:

دانش واژگان‌شناسی که باشد، می‌توان به سخنوری پرداخت

امیر زمانی در ‫۳ ماه قبل، دوشنبه ۸ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۲:۰۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۲:

در بیت پنج، چیدمان واژگانی عجیبی رخ داده که گویی از سه مصرع ساخته شده! که با رعایت جمله بندی مصرع ها در خوانش، جای مکث میان مصرع ها تغییر می کند. به این صورت که درمصرع اول بعد از کلمه «داغ» جمله اول کامل میشود و باید از نظر ذهنی مکث کرد. یعنی «داغ و درد جدایی» با هم خوانده و معنا نمیشود. داغ مربوط به عذاب هست؛  و درد جدایی مربوط به کلمه «شکنجه» در مصرع دوم. که در این حال،باید شکنجه در ادامه ی مصرع قبل خوانده شود، سپس مکث کرد و ادامه مصرع دوم را خواند تا معنا و لحن صحیح رعایت شود.

اینگونه:

گرَم عذاب نمایی به داغ/ و در جدایی شکنجه / صبر ندارم، بریز خونم و رستی

یعنی اگر با داغی که بر دلم میگذاری عذابم دهی، و با درد جدایی شکنجه ام دهی، طاقت ندارم پس مرا بکش و خودت را راحت کن.

امیر زمانی در ‫۳ ماه قبل، دوشنبه ۸ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۱:۴۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۹:

دوستان به جای آن همه بحث و پافشاری روی نظر شخصی خود در مورد عبارت «نوبتی بخواند» بهتر نیست که بپذیرید هر دو معنای نوبتی درست دریافت میشود و سعدی به زیبایی از این واژه، ایهامی جذاب ساخته؟

معنای 1: خروس که نوبتی (شیپورچی) صبح است نفسش گرفته و نمی خواند.

معنای 2: خروس هم در این حال نمی تواند که حتی نوبتی (یک بار، یک نوبت) بخواند.

هر دو معنی درست و در تکمیل هم اند. به نبوغ واژگانی سعدی اعتماد کنید

امیر زمانی در ‫۳ ماه قبل، دوشنبه ۸ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۱:۰۴ در پاسخ به روفیا دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۹:

چقدر زیبا توضیح دادید. لذت بردیم

علی عرفانیان در ‫۳ ماه قبل، دوشنبه ۸ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۸:۱۳ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب پنجم در عشق و جوانی » حکایت شمارهٔ ۱۹:

وَ رُبَّ صَدیقٍ: چه بسیار دوستی که لامَنی: مرا سرزنش کرد فی وِدادِها: در دوستی و محبتِ او (آن محبوب) أَلَم یَرَها یَوماً: زیرا او را حتی یک روز هم ندیده است فَیُوضِحَ لی عُذری: تا عذر مرا برایش روشن شود. ترجمهٔ روان

چه بسیار دوستانی که مرا به خاطر عشق و دوستی با آن محبوب سرزنش کردند؛ اما اگر او را یک بار دیده بودند، عذر مرا درمی‌یافتند و حق را به من می‌دادند.

توحید در ‫۳ ماه قبل، دوشنبه ۸ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۷:۵۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۸:

سپاس از جناب احمدی برای تفسیر روان و زیبا 

بهرام خاراباف در ‫۳ ماه قبل، دوشنبه ۸ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۵:۳۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۸۳:

گرفت شکل کبوتر ز ماه تا ماهی

ز عشق آنک درآید به چنگل بازش

تصویرسوررئال:همه عاشقان،ازماه تا ماهی،به شکل کبوتر درمی آیندوگرفتارچنگال بازمی شوند)(بازکفترعشق است)

امیر زمانی در ‫۳ ماه قبل، یکشنبه ۷ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۵۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۹:

با خواندن نظرات متوجه شدم درمورد مصرع دوم بیت یکی به آخر، بعضی از دوستان خود را برتر دانسته و سعدی را محکوم به تکرار بی مورد حرف (که) کرده اند. دقت داشته باشید هر کدام از این (که) ها، کاربرد معنایی متفاوتی دارد و اتفاقا این نشان از قدرت سخنوری و ایجاد جناس در کلام سعدی است. «که بدانست که در بند تو خوشتر که رهایی»

اولین که: معنی زیرا دارد.

دومین که: همان حرف ربط و در معنای خودش است.

سومین که: معنای از دارد

امیر زمانی در ‫۳ ماه قبل، یکشنبه ۷ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۳:۳۱ در پاسخ به Abbasrapper دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱ - دریاچه اشک:

مخمل کاشان بسیار معروفه. اینجا هم شاعر به ظرافت و لطافت ساق دست یا پای معشوق اشاره میکنه که حتی از مخملی که در خانه ی کاشانی ها استفاده میشه هم ظریف تره. 

مهراد روستا در ‫۳ ماه قبل، یکشنبه ۷ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۰۸ دربارهٔ کلیم » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۹:

چه زیبا گفت که:
> یکباره عشق کس را زیر و زبر نسازد
> دستم بسر همانست پایم اگر ز جا شد



سناتور سنتور در ‫۳ ماه قبل، یکشنبه ۷ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۲۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶:

مرا که حرف شراب از کتاب می شستم

زمانه کاتب اعمال می پرستان کرد

#نوعی_خبوشانی

منی که نام شراب از کتاب می شستم

زمانه کاتب دکان می فروشم کرد

کنون که کاتب دکان می فروش شدم

فضای خلوت میخانه خرقه پوشم کرد

منسوب به#طالب_آملی

ز آشنایی بی طلسم ره و رسم افتادم

من که از معنی بیگانه حذر می کردم

#صائب_تبریزی

من از ورع می و مطرب ندیدمی زین پیش 

هوای مغبچگانم در این و آن انداخت

#حضرت_حافظ 

منم که فیض شراب از کتاب می گیرم

به همت از گل کاغذ گلاب می گیرم

#صائب_تبریزی

چمن شکفت وُ مِی ازخُم بِه‌ شیشه جولان کرد

جنونِ عاشِق وُ سودایِ مرغْ طغیان کرد

مرا که حرفِ شراب از کتاب می‌ شستم

زمانه کاتبِ اَعمالِ مِی‌ پرستان کرد

صبا بِه غنچه نکرد آنچِه ناله با دِل کرد

چمن زِ ابر ندید آنچِه گِریه با جان کرد

زِ ناز چون نکشد دامن از خارِ مژه‌ ام

بتی که غنچۀ گُل تکمۀ گریبان کرد؟

مرا که تقویِ من بویِ گُل حرام شمرد

هوایِ عِشق مزدورِ گلفروشان کرد

زِ خار خارِ تو هر گَه بِه‌ باغ شد نوعی

بِه‌ جایِ گُل خس وُ خاشاک در گریبان کرد

نوعی خبوشانی

صدرالاجل زین الدین#صائد_خَبوشانی 

ملقب به حاتم الزمانی

سناتور سنتور در ‫۳ ماه قبل، یکشنبه ۷ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۳۲ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۲۸:

مرا که حرف شراب از کتاب می شستم

زمانه کاتب اعمال می پرستان کرد

#نوعی_خبوشانی

منی که نام شراب از کتاب می شستم

زمانه کاتب دکان می فروشم کرد

کنون که کاتب دکان می فروش شدم

فضای خلوت میخانه خرقه پوشم کرد

منسوب به#طالب_آملی

ز آشنایی بی طلسم ره و رسم افتادم

من که از معنی بیگانه حذر می کردم

#صائب_تبریزی

من از ورع می و مطرب ندیدمی زین پیش 

هوای مغبچگانم در این و آن انداخت

#حضرت_حافظ 

منم که فیض شراب از کتاب می گیرم

به همت از گل کاغذ گلاب می گیرم

#صائب_تبریزی

مصطفی چمران در ‫۳ ماه قبل، یکشنبه ۷ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۷:۴۷ در پاسخ به علی راد دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۱ - پادشاهی فریدون پانصد سال بود:

دوست گرامی! 

فرموده‌اید: 
«هزاروچندصدسال پیش اعراب سرزمینِ پدری ما را به هر دلیل -شاید نابخردی یا کاهلیِ پدرانِ ما-  گرفته‌اند». 

نیتِ خیر شما و کوششِ اصلاح‌طلبانه شما در خورِ قدرشناسی است ولی دو نکته را قابلِ تذکر می‌دانم:

۱- توهین به «پدران ما» که با قلبی خسته از ظلم پادشاهان و آیین موبدان و با عقلی سلیم و آغوشی باز به استقبال فرهنگ مترقی آن روز ( برای نمونه ببینید داستان راستان ج ۲ در بارگاه رستم) رفتند، امری است ناپسند. 

۲- چرا تصور می‌فرمایید: «عربِ چیزی برای خوردن نداشت و آیینِ آسان‌زیستیِ بر ایران حکمفرما بود» در حالی که تاریخ چیز دیگری می‌گوید... 

مطالعه کتاب ارزشمند «خدمات متقابل اسلام و ایران» را به شما و همه‌ی دوست‌داران تاریخ پیشنهاد می‌کنم 

تندرستی و فیروزی شما را از خداوند بزرگ خواهانم.

 

 

 

فرزاد در ‫۳ ماه قبل، یکشنبه ۷ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۷:۱۳ دربارهٔ مجد همگر » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۶:

در این بیت

بر جان من غم تو و عمرم از غمت

چون ریگ می‌نشیند و چون آب می‌رود

 

به جای عمرم، عمر من صحیح است تا وزن شعر حفظ شود

برمک در ‫۳ ماه قبل، یکشنبه ۷ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۴:۳۵ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۸ - در مدح امیر انکیانو:

   

چون زبردستیت بخشید آسمان

زیردستان را همیشه نیک دار

برمک در ‫۳ ماه قبل، یکشنبه ۷ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۴:۲۴ در پاسخ به حمیدرضا منتظر دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۸ - در مدح امیر انکیانو:

محاوره ای نیست 

 ریشه  آن  « آر» است 

آور  از ریشه دیگری است

۱
…
۹۵
۹۶
۹۷
۹۸
۹۹
…
۵۸۲۵