سناتور سنتور در ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۱۱ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۱۳ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۳۳:
بیطاعتِ حق ، بهشت و رضوان مطَلب
بیخاتمِ دین ، ملکِ سلیمان مطَلب
گر منزلتِ هر دو جهان میخواهی
آزارِ دلِ هیچ مسلمان مطَلب
#ابوسعید_ابوالخیر
بی طاعت دین بهشت رحمان مطلب
بی خاتم حق ملک سلیمان مطلب
چون عاقبت کار اجل خواهد بود
آزار دل هیچ مسلمان مطلب
#مولانا
از چرخِ فلک گردشِ یکسان مطلب
وز دورِ زمانه عدلِ سلطان مطلب
چون روزی پنج در جهان خواهی بود
آزارِ دلِ هیچ مسلمان مطلب
#ابوسعید_ابوالخیر
مرضیه فلاح در ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۱۱ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۱۱ دربارهٔ صامت بروجردی » کتاب الروایات و المصائب » شمارهٔ ۷ - آمدن بشیر از جانب یوسف به خدمت یعقوب:
این شعر به ترک اولی که حضرت یعقوب علیه السلام مرتکب شد اشاره دارد، که کمتر شنیده شده است؛
مادر حضرت یوسف علیه السلام هنگام تولد او فوت کرد و حضرت یعقوب علیه السلام کنیزی برای شیر دهی او گماشته بود این کنیز پسری به نام بشیر داشت
روزی حضرت یعقوب بی سروصدا برای دیدار حضرت یوسف ع آمد و دید کنیز پسرش بشیر را در آغوش گرفته و از شیر دادن به یوسف غافل شده است بسیار ناراحت شد و بشیر را فروخت (شرعا کنیز و برده جز اموال محسوب شده و فروش آنها گناه یا مکروه محسوب نمیشود )
کنیز پریشان احوال شد و به درگاه خدا تضرع برد و دادخواهی کرد خداوند به دلش الهام کرد که عمل یعقوب ع را تلافی کرده بین پدر و پسر جدایی می اندازد تا خبری از بشیر به تو نرسد خبری هم از یوسف به یعقوب ع نخواهد رسید.
بعد از چهل سال فراق، خدا به یوسف ع فرمود: پیراهنت را برای پدر بفرست، به امر خدا همان بشیر پیراهن را به سوی کنعان برد جلوی دروازه پیرزنی نحیف دید و نشانی خانه یعقوب ع را گرفت پیرزن گفت: با آنجا چه کار داری؟
جوان گفت: خبر از یوسف ع آورده ام، دل پیرزن تپید رو به خدا گفت: پس تلافی چه شد یوسف ع را به یعقوب ع رساندی و مرا در این محنت رها کردی!؟
بشیر متوجه شد و گفت غم مخور مادر، که من بشیر تو ام.
بعبارتی ابتدا بشیر که علت فراق بود به مادرش رسید و مژده وصل حضرت یوسف ع هم توسط او به حضرت یعقوب ع رسید.
نیما در ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۱۱ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۸:۴۹ در پاسخ به رومينا ابدی دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ترجیع بند:
سلام؛
وقتی معشوق در من ذرهای محبت و عشق ندید، سخن مرا به هیچ انگاشت و ارزشی برایش قائل نشد.
علی صوفی در ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۱۱ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۲:۴۰ در پاسخ به آزاد دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۴۴۰:
محمود شبستری
حسین مویدی در ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۰ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۲:۲۰ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۱۴ - حاضر شدن سام به درگاه منوچهر شاه و شرح نبردهایش در هندوستان و فرمان یافتن سوزاندن هندوستان و کابل را:
دربیت:
چو بشنید کاکوی آواز من
چنان زخم سرباز کوپال من
چون سرباز با آواز قافیه شده است باید جای کوپال و سرباز عوض شود
دلباختهی ادبیات فارسی در ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۰ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۱۴ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۱ - در صفت بزم و مدح ملک اعظم عماد الدین فیروزشاه و دستور بزرگ:
سلام من از یک استاد ادبیات سوال کردم. در بیت ۳۹، همان «شاه» که آقای مدرس رضوی تشخیص دادهاند درست است. در آن دوره یک شکستگی وزنی داشتهایم که این واژه را گاهی شِآه هم میخواندهاند. کاتبانِ بعدی چون از این موضوع بیخبر بودهاند، «پناه» را جایگزین کردهاند که با وزن تطابق داشته باشد.
هوشنگ آذر در ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۰ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۷:۴۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴:
«مگر» در بیت سوم احتمالاً بهمعنی «شاید، گویی» و مانند اینهاست و بههمین دلیل بیت نباید با علامت سؤال تمام شود. در این باره رجوع کنید به شرح شوق سعید حمیدیان.
سناتور سنتور در ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۰ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۷:۴۰ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۵۵:
ز نامردان به مردان زال دنیا بیشتر پیچد
که دست از دامن یوسف زلیخا بر نمیدارد
صائب تبریزی
با منافق سیرتان گردون مدارا می کند
نقطه های شک به هم جمعند دور از انقلاب
صائب تبریزی
سناتور سنتور در ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۰ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۷:۳۶ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۵۵:
وطن هر چند دلگیر است بر غربت شرف دارد
به آهن، دل شرار از سنگ خارا برنمیدارد
صائب تبریزی
اگر شیر و شکر نوشی به غربت
به مانند گدایی در وطن نیست
فایز
من به غربت رفتم و دیدم به مانند وطن نیست
قسم خوردم در این عالم کسی مانند من نیست
عزیزانم اگر شیر و شکر غربت بنوشید
به خدا به مانند گدایی وطن نیست
جواد یساری
شاه شوریده سران در ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۰ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۰۳:۱۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۱:
جناب رضا ساقی هر چقدر از شما تشکر کنم کم است.
شیرینی غزل ها با حاشیه شما دو چندان میشود. دست مریزاد👏🏻👏🏻👏🏻
رضا صدر در ۳ ماه قبل، سهشنبه ۹ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۱:۰۱ دربارهٔ فیض کاشانی » شوق مهدی » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۶:
چنان که میدانیم این غزل در دیوان حافظ هم هست و به نام او مشهوره. اساتید لطفاً نظر بدن
مهوش قیاسی نیک در ۳ ماه قبل، سهشنبه ۹ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۴۳ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۳۷ - در وصف خاک مقدسی که از بالین حضرت ختمی مرتبت آورده بود:
در قدیم به پای کبوتر نامه بر تکهای طلا میبستن که اگر کسی این کبوتر را گرفت زر را بردارد و کبوتر را رها کند سربها یعنی به پای خودم زری دارم که بهای سر من است آنقدر زر دارم که بردارید و مرا رها کنید پس سَر بَها بخوانید.
هیچکدام از معانی هوش مصنوعی صحیح نیست و جز گمراه کردن مخاطب خاصیت دیگری ندارد. پیشنهاد میکنم معانی هوش مصنوعی حذف بشود.
سعید . در ۳ ماه قبل، سهشنبه ۹ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۴۴ در پاسخ به محمدرضا زندی پور دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۲:
نامه منظور حافظ، همین غزل که سیل اشک شاعر رو همراه میکنه با غزل که به دست معشوق برسه و غبار قصه نشینه به دلش.
سناتور سنتور در ۳ ماه قبل، سهشنبه ۹ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۴۸ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۲۳:
کس از دست جور زبانها نرست
اگر خودنمای است و گر حق پرست
به کوشش توان دجله را پیش بست
نشاید زبان بداندیش بست
نه از جور مردم رهد زشت روی
نه شاهد زنامردم زشت گوی
سعدی جان
شاید پسِ کار خویشتن بنشستن
لیکن نتوان زبانِ مردم بستن
سعدی جان
به عذر و توبه توان رستن از عذابِ خدای
ولیک می نتوان از زبانِ مردم رَست
سعدی جان
اگر از مه رویان به سلامت بماند
از بدگویان نماند
گلستان سعدی
سناتور سنتور در ۳ ماه قبل، سهشنبه ۹ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۴۴ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هفتم در عالم تربیت » بخش ۲۸ - گفتار اندر سلامت گوشهنشینی و صبر بر ایذاء خلق:
کس از دست جور زبانها نرست
اگر خودنمای است و گر حقپرست
به کوشش توان دجله را پیش بست
نشاید زبان بداندیش بست
نه از جور مردم رهد زشت روی
نه شاهد زنامردم زشت گوی
سعدی جان
شاید پسِ کار خویشتن بنشستن
لیکن نتوان زبانِ مردم بستن
سعدی جان
اگر از مه رویان به سلامت بماند
از بدگویان نماند
گلستان سعدی
سناتور سنتور در ۳ ماه قبل، سهشنبه ۹ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۳۰ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هفتم در عالم تربیت » بخش ۲۹ - حکایت:
تو در وی همان عیب دیدی که هست
ز چندان هنر، چشم عقلت ببست؟
که را زشت خویی بُوَد در سِرِشت
نبیند ز طاووسْ جز پایِ زشت
#سعدی_جان
سناتور سنتور در ۳ ماه قبل، سهشنبه ۹ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۱۷ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴:
ای تَرک جان نکرده و جانانت آرزوست
زنّار نابریده و ایمانت آرزوست
در هیچ وقت خدمت مردی نکردهای
وآن گه نشسته صحبت مردانت آرزوست
ابوسعید ابوالخیر
آدم نه ای و روضه رضوانت آرزوست
خاتم نه ای و دست سلیمانت آرزوست
زنهار سر مپیچ ز چوگان حکم او
چون گوی اگر سراسر میدانت آرزوست
این آن غزل که سعدی و ملای روم گفت
موری نه ای و ملک سلیمانت آرزوست
صائب تبریزی
از جان برون نیامده جانانت آرزوست
زنار نابریده و ایمانت آرزوست
بر درگهی که نوبت ارنی همی زنند
موری نهای و ملک سلیمانت آرزوست
سعدی جان
زاهد! نشُسته دست ز تن، جانت آرزوست؟
جان را فدا نساخته، جانانت آرزوست؟
نازرده پای در طلب از زخم نیش خار
سِیرِ گُل و صفای گُلستانت آرزوست؟
وحدت، خیالِ بیهده تا کی؟ عبث چرا
حور و قصور و کوثر و غُلمانت آرزوست
وحدت کرمانشاهی
می ناچشیده حالت مستانت آرزوست؟
رسوا نگشته حلقه زلفانت آرزوست؟
ناورده رو به مقصد و ننهاده پا به راه
قرب مقام و قطع بیابانت آرزوست؟
وحدت به پیشگاه حق از مور کمتری
غافل ز خویش فر سلیمانت آرزوست؟
وحدت کرمانشاهی
تلقین حجت از لب جانانم آرزوست
من کافر محبتم، ایمانم آرزوست
حزین لاهیجی
سناتور سنتور در ۳ ماه قبل، سهشنبه ۹ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۱۵ دربارهٔ رضاقلی خان هدایت » تذکرهٔ ریاض العارفین » روضهٔ اول در نگارش احوال مشایخ و عارفین » بخش ۷۷ - سعدی شیرازی نَوَّرَ اللّهُ روحه:
ای تَرک جان نکرده و جانانت آرزوست
زنّار نابریده و ایمانت آرزوست
در هیچ وقت خدمت مردی نکردهای
وآن گه نشسته صحبت مردانت آرزوست
ابوسعید ابوالخیر
آدم نه ای و روضه رضوانت آرزوست
خاتم نه ای و دست سلیمانت آرزوست
زنهار سر مپیچ ز چوگان حکم او
چون گوی اگر سراسر میدانت آرزوست
این آن غزل که سعدی و ملای روم گفت
موری نه ای و ملک سلیمانت آرزوست
صائب تبریزی
از جان برون نیامده جانانت آرزوست
زنار نابریده و ایمانت آرزوست
بر درگهی که نوبت ارنی همی زنند
موری نهای و ملک سلیمانت آرزوس
سعدی جان
زاهد! نشُسته دست ز تن، جانت آرزوست؟
جان را فدا نساخته، جانانت آرزوست؟
نازرده پای در طلب از زخم نیش خار
سِیرِ گُل و صفای گُلستانت آرزوست؟
وحدت، خیالِ بیهده تا کی؟ عبث چرا
حور و قصور و کوثر و غُلمانت آرزوست
وحدت کرمانشاهی
می ناچشیده حالت مستانت آرزوست
رسوا نگشته حلقه زلفانت آرزوست؟
ناورده رو به مقصد و ننهاده پا به راه
قرب مقام و قطع بیابانت آرزوست؟
وحدت به پیشگاه حق از مور کمتری
غافل ز خویش فر سلیمانت آرزوست؟
وحدت کرمانشاهی
تلقین حجت از لب جانانم آرزوست
من کافر محبتم، ایمانم آرزوست
حزین لاهیجی
سناتور سنتور در ۳ ماه قبل، سهشنبه ۹ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۱۳ دربارهٔ وحدت کرمانشاهی » غزلیات » شمارهٔ ۲۲:
ای تَرک جان نکرده و جانانت آرزوست
زنّار نابریده و ایمانت آرزوست
در هیچ وقت خدمت مردی نکردهای
وآن گه نشسته صحبت مردانت آرزوست
ابوسعید ابوالخیر
آدم نه ای و روضه رضوانت آرزوست
خاتم نه ای و دست سلیمانت آرزوست
زنهار سر مپیچ ز چوگان حکم او
چون گوی اگر سراسر میدانت آرزوست
این آن غزل که سعدی و ملای روم گفت
موری نه ای و ملک سلیمانت آرزوست
صائب تبریزی
از جان برون نیامده جانانت آرزوست
زنار نابریده و ایمانت آرزوست
بر درگهی که نوبت ارنی همی زنند
موری نهای و ملک سلیمانت آرزوست
سعدی جان
زاهد! نشُسته دست ز تن، جانت آرزوست؟
جان را فدا نساخته، جانانت آرزوست؟
نازرده پای در طلب از زخم نیش خار
سِیرِ گُل و صفای گُلستانت آرزوست؟
وحدت، خیالِ بیهده تا کی؟ عبث چرا
حور و قصور و کوثر و غُلمانت آرزوست
وحدت کرمانشاهی
می ناچشیده حالت مستانت آرزوست؟
رسوا نگشته حلقه زلفانت آرزوست؟
ناورده رو به مقصد و ننهاده پا به راه
قرب مقام و قطع بیابانت آرزوست؟
وحدت به پیشگاه حق از مور کمتری
غافل ز خویش فر سلیمانت آرزوست؟
وحدت کرمانشاهی
تلقین حجت از لب جانانم آرزوست
من کافر محبتم، ایمانم آرزوست
حزین لاهیجی
سناتور سنتور در ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۱۱ تیر ۱۴۰۵، ساعت ۲۰:۱۴ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۳۴: