تا ز جان و دل من نام و نشان خواهد بود
غم و اندوه توام در دل و جان خواهد بود
آخر از حسرت بالای تو ای سرو روان
تا کیم خون دل از دیده روان خواهد بود
گفتم آن روز که دیدم رخ او کاین کودک
آفت دین و دل پیر و جوان خواهد بود
رمضان میکده را بست خدا داند و بس
تا ز یاران که به عید رمضان خواهد بود
پا مکش از سر خاکم که پس از مردن هم
به رهت چشم امیدم نگران خواهد بود
هاتف اینگونه که دارد هوس مغبچگان
بعد ازین معتکف دیر مغان خواهد بود


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از اندوهای عمیق خود به خاطر عشق و حسرت به معشوق سخن میگوید. او میگوید که تا زمانی که در دلش محبتی از عشق باقی است، غم و اندوه نیز در کنار آن خواهد بود. همچنین، شاعر به زیبایی معشوق خود اشاره میکند و ابراز نگرانیش از دوری و جدایی را بیان میکند. او به غفلت از دنیا و اختصاص وقت به معشوق تأکید میکند و میگوید که حتی پس از مرگ نیز به یاد او خواهد بود. در نهایت، شاعر به تمایل خود به جدایی از دنیاست و از این رو به دنیای میکده و عشق روی میآورد.
هوش مصنوعی: تا زمانی که من زندهام، یاد و نام تو در دل و جانم خواهد بود و غم و اندوه تو همواره با من خواهد بود.
هوش مصنوعی: در نهایت، به خاطر آرزوی داشتن تو، ای سرو خوش قامت، تا کی باید خون دل را از چشمانم بریزم؟
هوش مصنوعی: در روزی که چهره او را دیدم، به خودم گفتم که این بچه میتواند باعث دردسر دین و دل هر مرد و زنی شود.
هوش مصنوعی: خدا فقط میداند که در ماه رمضان، میکده (محل شرابخواری) را چه کسی خواهد بست و این تنها به خود او مربوط است؛ زیرا فقط او میداند که از بین دوستان چه کسی در عید رمضان حاضر خواهد بود.
هوش مصنوعی: پا را از روی خاک من برندار، زیرا حتی بعد از مرگ نیز به راه تو امیدوار و نگران خواهم بود.
هوش مصنوعی: در اینجا بیان میشود که شخصی در آینده به شدت درگیر لذتهای دنیوی و جذابیتهای عاشقانه خواهد شد و دیگر به هیچ چیز جز این دلایل جذاب و سرگرمکننده توجه نخواهد کرد. به عبارت دیگر، او تصمیم گرفته است که به اعتکاف و دوری از دنیای مادی بپردازد و به افکار و خاطرات گذشتهاش بپردازد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا مدار فلک و دور جهان خواهد بود
دل من طالب وصل تو به جان خواهد بود
بر من خسته نظر گر فکنی از سر لطف
اثر همت صاحب نظران خواهد بود
دیده تا بر قد آن سرو روان بگشایم
[...]
تا ز میخانه و مِی نام و نشان خواهد بود
سرِ ما خاکِ رَهِ پیرِ مُغان خواهد بود
حلقهٔ پیرِ مغان از ازلم در گوش است
بر همانیم که بودیم و همان خواهد بود
بر سرِ تربتِ ما چون گذری همّت خواه
[...]
تا جهاندار، جهاندار جهان خواهد بود
دل ما عاشق آن سرو روان خواهد بود
ما درین دیر مغان بهر نیاز آمده ایم
سر ما خاک ره پیر مغان خواهد بود
«من ر آنی » و « رألحق » چه سخن می گوید؟
[...]
تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود
سر ما خاک ره پیر مغان خواهد بود
تا ز قطنی و قدک نام و نشان خواهد بود
تنم از شوق شمط جامه دران خواهد بود
بر زمینی که درو صندلی رخت نهند
[...]
خاک ره خواست سرم یار و چنان خواهد بود
هرچه او بر سر ما خواست همان خواهد بود
جان من رفتی و چون صورت بیجان برهت
چشم من تا بقیامت نگران خواهد بود
میروی سرو من از دیده و جانی که مراست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.