حرف غم عشق از لب خندان که جسته ست؟
این شور قیامت، ز نمکدان که جسته ست؟
از قلب سپاه دو جهان صاف گذر کرد
این ناوک شوخ، از صف مژگان که جسته ست؟
زد درگل و خار این شرر شوخ، ندانم
ز آتشکده ی سینه ی سوزان که جسته ست؟
نگذاشت به جا دامن پاکی که نزد چاک
این یوسف بی باک، ز زندان که جسته ست؟
از هم گسلد سلسلهء عقل و جنون را
دیوانه ام از زلف پریشان که جسته ست؟
گاهی دل خون گشته و گه دانهٔ اشک است
این قطره، ندانم ز رگ جان که جسته ست؟
میگردد و از گردش خویشش خبری نیست
گوی فلک از صولت چوگان که جسته ست؟
نشمرده، کند در گره غنچه، بهارش
این مشت زر، از لطمهٔ احسان که جسته ست؟
از چشم غزالان حرم دود برآورد
این برق بلا، ز آتش پیکان که جسته ست؟
سر تا به قدم شعلهٔ آهی ست حزینت
یا رب ز نهاد دل سوزان که جسته ست؟



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از درد و غم عشق سخن میگوید و به جذابیتهایش اشاره دارد. او از تأثیرات عاطفی عشق بر روح و جسمش مینویسد، از جمله حسرتهای ناشی از جدایی و مشکلات عاشقانه. در شعر، تصاویری از زیبایی و درد در تضاد با یکدیگر به تصویر کشیده میشود و حالتی از ناامیدی و آتشسوزی در دل شاعر وجود دارد. در نهایت، او از خداوند میخواهد که این شعلههای عشق را از دلش برطرف کند.
هوش مصنوعی: کیست که از لبهای خندان، سخن غمانگیز عشق را شنیده باشد؟ این هیجان و شور و حال چه از نمکدان و چشیدنی خاصی به وجود آمده است؟
هوش مصنوعی: این تیر خوشمزه و بازیگوش از میان قلب سپاه دو جهان عبور کرد، آیا کسی میداند که این تیر از کدام صف مژگان جسته و به هدف رسیده است؟
هوش مصنوعی: این شعر به احساسات پیچیده و کنجکاوی درباره منبع یک آتش درون اشاره دارد. شاعر از گل و خار به عنوان نمادهایی از زیبایی و درد یاد میکند و به دنبال درک منبع آتش و شور در دل خود است. او نمیداند این شعلههای سوزان از کجا نشأت گرفتهاند، گویی که این آتش در دلی پر از عشق یا درد واقع شده باشد.
هوش مصنوعی: این بیت به بیان این مسأله میپردازد که هیچ چیزی نمیتواند دامن پاکی و عفت را از بین ببرد، حتی اگر در مواجهه با وسوسهها و فتنهای قوی قرار گیرد. در اینجا، به شخصی اشاره میشود که از زندان رهایی یافته و در برابر جذابیتها و خطرات قرار گرفته است. در نهایت، اهمیت حفظ عفت و پاکی در شرایط دشوار و چالشبرانگیز مورد تأکید قرار میگیرد.
هوش مصنوعی: دیوانهام، چون زلف پریشانی که در هم پیچیده است، عقل و جنونم از هم جدا میشود.
هوش مصنوعی: گاه قلبم به شدت آزار دیده و گاهی این قطرهٔ اشک به عنوان دانهای، از کجا آمده است؟ نمیدانم که این اشک از رگ جانم نشأت گرفته یا نه.
هوش مصنوعی: حالت گردش و چرخش دنیا تغییراتی دارد، اما از سرنوشت و رفتار خودمان بیخبر هستیم. آیا کسی میداند که قدرت و تأثیر فلک مانند ضربههای چوگان چقدر میتواند بر ما تاثیر بگذارد؟
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که بهار، که نمادی از جوانی و شکوفایی است، بدون آنکه به حساب بیاید، خود را در دل غنچهای در حال شکلگیری نمایان کرده است. این نشانههای زیبا و ارزنده، در واقع نتیجهی لطف و محبتهایی است که به آن رسیده و به همین خاطر شکوه و زیباییاش به وجود آمده است.
هوش مصنوعی: از چشمان زیبای زنان حرم، نشانهای متوجه میشود که این برق شائبهای از خطر است. آیا این شعلهای که به وجود آمده، نتیجهی پرتاب تیرهایی است که از کمان رها شدهاند؟
هوش مصنوعی: تنم پر از آتش و غم است، خدایا! کدامین درد دل سوزان موجب این حال شده است؟
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.