دیده تا بر هم زدم سامان باغ از دست رفت
ذوق مستی داشتم چون گل، ایاغ از دست رفت
پای در دامان کشیدم شد گریبانگیر، عشق
رفتم از دنبال دل، کنج فراغ از دست رفت
رنگ مطلب ریختن خاکسترم بر باد داد
بویی از گلزار می جستم، دماغ از دست رفت
تا سرآمد کوچه راه عمر، پا ازکار ماند
بس که سودم کف به هم ز افسوس، داغ از دست رفت
عزم کویش داشتم، دانش به حیرانی کشید
کوچه راهی طی نکردیم و سراغ از دست رفت
زیر گردون بود ازمی بزم ما روشن حزین
در شبستانی به این ظلمت، چراغ از دست رفت



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از ناکامیها و زوالهای زندگی سخن میگوید و میگوید که همه چیزهایی که برایش باارزش بودهاند، از دست رفتهاند. او ابتدا با ذوق و امید به زندگی روی آورده، اما به تدریج متوجه میشود که عشق و شادابیاش به دام افتاده و از وی دور شده است. خاطرات خوش گذشته و لذتهای آن به باد رفته و افسوس و غم، جایشان را گرفتهاند. او در مسیر زندگی خود احساس میکند که زمان و فرصتها را که باید در پی آنها میرفت، از دست داده و به حالتی از سردرگمی دچار شده است. نهایتاً، او به تاریکی و عدم روشنایی در زندگیاش اشاره میکند که تمام نور و امیدی که در بزمش بوده، به خاموشی گراییده است.
هوش مصنوعی: زمانی که چشمهایم را بر هم گذاشتم، تمامی زیبایی و سرزندگی باغ از دست رفت. احساس شگفتی و خوشی داشتم مانند گل، اما آن حال و هوا نیز از بین رفت.
هوش مصنوعی: در دامان عشق وارد شدم و درگیر آن شدم، به دنبال دل رفتم ولی در نهایت آرامش را از دست دادم.
هوش مصنوعی: موضوعی که میخواستم بیان کنم، بیثمر شد و مانند خاکستر به باد رفت. در پی بویی از گلی بودم، اما حس بویاییام را از دست دادم.
هوش مصنوعی: تا پایان زندگی، در کوچهای که راه عمر نام دارد، از کار و کوشش بازماندم. آنچنان ناامید و پشیمانم که دستانم را به هم میزنم و به خاطر چیزی که از دست دادهام، غمگین و دلتنگ هستم.
هوش مصنوعی: من تصمیم داشتم به سمت او بروم، اما داناییام موجب گیجیام شد. نه از کوچهای عبور کردیم و نه نشانی از او پیدا کردیم.
هوش مصنوعی: در زیر آسمان، در میخانه ما حالی شاداب و روشن بود، اما در این شب تاریک، روشنایی از دستانمان رفته است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گوهر دل گم شد و وقت فراغ از دست رفت
پیش پای خود ندیدیم و چراغ از دست رفت
سوختم از درد و داغش بیش از این طاقت نماند
من بدرد از پا فتادم دل بداغ از دست رفت
میرود دوران گل چون باد ساقی فکر چیست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.