تیغت به سرم خمار نگذاشت
حسرت به دل فگار نگذاشت
ابر مژه در گهر نثاری
ما را ز تو شرمسار نگذاشت
شادیم که گریه های مستی
بر خاطر ما غبار نگذاشت
آن سبزهٔ خط و آن بناگوش
ناموس گل و بهار نگذاشت
داغ دل خسته را به مرهم
آن طرهٔ مشک بار نگذاشت
بر دوش و برم ردای تقوی
آن نرگس میگسار نگذاشت
بر لوح دلم ز غیر نقشی
یاد تو به یادگار نگذاشت
بیداد تغافلت مرا کشت
با خنجر غمزه، کار نگذاشت
جان نذر وصال کرده بودم
هجران ستیزه کار نگذاشت
سر بر قدمت نهاده بودم
افسوس که روزگار نگذاشت
یادت دل و دیدهٔ حزین را
شرمندهٔ انتظار نگذاشت



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان حسرت و دلتنگی خود نسبت به محبوبش میپردازد. او از تأثیر عمیق محبوب بر قلب و زندگیاش سخن میگوید و اینکه حضور او حتی در غیابش نیز در یاد و خاطر او باقی است. شاعر به افراز غم و اندوه بیپایان ناشی از فراق و بیتوجهی معشوق اشاره میکند و در عین حال، عواطفش را در قالب زیباییهای طبیعی و محبتهای از دسترفته بیان میکند. او از دردهای ناشی از عدم وصال و دست نیافتن به محبوب سخن میگوید و در نهایت، حسرت انتظار و دلتنگیاش را با تأکید بر عشق و وابستگیاش به معشوق بیان میکند.
هوش مصنوعی: تیغ تو بر سرم اثر گذاشت و حسرت را در دلم باقی نگذاشت.
هوش مصنوعی: ابر مژه، اشکهای زیبای عاشقانه ما را به خاطر تو شرمسار و بینوا نکرد.
هوش مصنوعی: ما خوشحالیم که اشکهای ناشی از مستی، بر ذهن و خاطر ما رد و نشانی باقی نگذاشت.
هوش مصنوعی: آن سبزه و نقش خط بر روی آن، با زیبایی که دارد، نمایانگر حرمت و زیبایی گل و بهار است و اجازه نداد که این زیباییها نادیده گرفته شوند.
هوش مصنوعی: درد و غم دل خستهام، با زیبایی و دلربایی آن موی مشکی نتوانست تسکین یابد.
هوش مصنوعی: بر دوش من ردای تقوی است، ولی آن نرگس میگسار نتوانست آن را بر تن کند.
هوش مصنوعی: بر دل من هیچ نشانی جز یاد تو باقی نمانده است.
هوش مصنوعی: بیتوجهی تو باعث نابودی من شد، با نیش زنی که از غم و اندوه تو بود، جایی برای من نگذاشت.
هوش مصنوعی: برای رسیدن به معشوق، جانم را فدای وصال او کرده بودم، اما جدایی و دوری، با سرسختی اجازه نداد.
هوش مصنوعی: من بر سر قدمهای تو زانو زده بودم، اما افسوس که زمان به من اجازه نداد.
هوش مصنوعی: یادت باعث شد که دل و چشمان غمگینم شرمنده از انتظار باقی بمانند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شورت در سر خمار نگذاشت
شوقت در دل قرار نگذاشت
آسودهٔ روزگار بودیم
آن فتنهٔ روزگار نگذاشت
آرایش روزگار امروز
[...]
عشق آمد و اختیار نگذاشت
در کشور دل قرار نگذاشت
از جان اثری نماند در تن
وزخاک تنم غبار نگذاشت
کیفیت چشم پرخمارت
[...]
عشق آمد و غیر یار نگذاشت
آتش اثری ز خار نگذاشت
تیغ تو فکند سر ز هر تن
یک دوش بزیر بار نگذاشت
دل را افسرد آه سردم
[...]
ما را به تو روزگار نگذاشت
گفتیم دمی گذار نگذاشت
در عشق تو باختم دل و دین
چیزی به من این قمار نگذاشت
لب تشنه به آب خضر ما را
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.