آمد آن شمع شبی بر سر و، سامانم سوخت
جستم از جای چنان گرم، که دامانم سوخت
غنچهای غارت ایام به گلشن نگذاشت
غم تنهایی مرغان گلستانم سوخت
مدتی شد که ز دشت آبله پایی نگذشت
جگر از تشنگی خار بیابانم سوخت
من که در صومعه سرحلقهٔ دین دارانم
نگه کافر آن مغبچه ایمانم سوخت
نفس سوخته، در سینه نگهدار حزین
این چه افسانهٔ گرم است که مژگانم سوخت



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در غزل خود به ابراز احساسات عمیق و تلخ خود میپردازد، جایی که شمعی به سر و سامان او میآید و همه چیز را میسوزاند. او از غم تنهایی و درد ناشی از فقدان غنچهها در گلستان صحبت میکند و جگرش از تشنگی در بیابان سوخته است. همچنین، در حالی که خود را در زمره دینداران میداند، از نگاه کافرانه معشوق که ایمانش را میسوزاند، رنج میبرد. او در پایان احساس خود را در قالب نفسی سوخته و افسانهای داغ از عشق بیان میکند.
هوش مصنوعی: شبی، آن شمع زیبای من در کنارم آمد و دل و جانم را سوزاند. به قدری از جای خود برخاستم که لباس و دامنم هم سوخت.
هوش مصنوعی: در اینجا گفته میشود که بلای زمانه و مشکلات، اجازه ندادند تا زیباییها و خوشیها در زندگی باقی بمانند. در عوض، احساس تنهایی و غم، مانند آتش، دل و جان پرندگان گلستان را میسوزاند و از شادیها و زیباییها میکاهد.
هوش مصنوعی: مدتی است که از این بیابان کسی عبور نکرده و من از شدت تشنگی در حال عذاب هستم و جانم به شدت در حال سوختن است.
هوش مصنوعی: من که در جایی زندگی میکنم که پرچم دین را برافراشتهام، به خاطر نگاه ناپسند یک کافر، ایمانم آسیب دید و burnt شد.
هوش مصنوعی: در سینهام حسرتی بزرگ وجود دارد، عواطفی آتشین که قلبم را در anguish درگیر کرده است. این چه داستانی است که آنقدر گرم و داغ است که اشکهایم را سوزانده؟
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گرمی گریه به سودای تو دامانم سوخت
همچو صبح از اثر داغ، گریبانم سوخت
هیچ جایی اثری نیست ز خاکستر من
آتش عشق تو از بس که پریشانم سوخت
کیست این شعله ی بی باک ندانم، کآمد
[...]
در شب وصل ز اندیشهٔ هجرانم سوخت
بخت با آنکه به من ساخت بدینسانم سوخت
دل نشد شاد ز سعی من و زین غم داغم
فکر آبادی این خانهٔ ویرانم سوخت
آتش افتاد به جان من و تن گرم نشد
[...]
آن که بی پرده به صد داغ نمایانم سوخت
دیده پوشید و گمان کرد که پنهانم سوخت
نه بدر جسته شرار و نه بجا مانده رماد
سوختم لیک ندانم به چه عنوانم سوخت
سینه از اشک جدا، دیده جدا می سوزد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.