دور از در تو روضه ی رضوان به ما نساخت
بوی گل و نسیم گلستان به ما نساخت
پروانه را در آتش سوزان چه زندگی ست؟
وصل تو چون مصیبت هجران به ما نساخت
در هیچ شهر و هیچ دیارم قرار نیست
صبح وطن، چو شام غریبان به ما نساخت
تنگ است جلوه گاه دو عالم به وحشتم
آرام شهر و شور بیابان به ما نساخت
عیسی نشسته است به بالین من خجل
آب و هوای کشور امکان به ما نساخت
ساکن، درای قافله ی ما نشد حزبن
در هجر و وصل، این دل نالان به ما نساخت



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از دوری و هجران محبوب شکایت میکند و به شدت از غم و تنهایی خود رنج میبرد. او میگوید که حتی زیباییهای طبیعت و آرامش شهرها نیز نتوانستهاند او را تسکین دهند، زیرا فقدان محبوبش فاجعهای بزرگ است. در این دوری، هر جا که میرود، احساس غریبگی و یتیمی میکند و هیچ چیز نمیتواند از درد او بکاهد. حالتی از ناتوانی و ناامیدی در برابر فقدان محبوب در کلام او هویداست و در نهایت، این دل نالان در برابر مشکلات عشق و جدایی ناچار به تحمل است.
هوش مصنوعی: دور از حضور تو، بهشت و زیباییهای آن نتوانستند دلنشینی بوی گل و نسیم گلستان را برای ما فراهم کنند.
هوش مصنوعی: پروانهای که در آتش میسوزد چطور میتواند زندگی کند؟ پیوند تو برای ما همچون درد و رنج جدایی بوده است.
هوش مصنوعی: من در هیچ جا آرامش ندارم؛ چون صبح وطن نمیتواند برای من مانند شب غریبانهام باشد.
هوش مصنوعی: جلوهگاه دو جهان برای من تنگ و محدود است، و در این بین، آرامش شهر و هیجان بیابان نتوانسته است مرا به خود مشغول کند.
هوش مصنوعی: عیسی در کنار من نشسته و من احساس شرمندگی میکنم، زیرا شرایط و محیط به گونهای نیست که بتوانیم از این لحظه بهرهمند شویم.
هوش مصنوعی: کسی در جمع ما نمینشیند و دل ناتوان و پریشان ما در حال دوری و نزدیکی، به ما آرامش نمیدهد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.