هر زخم که از ناوک آن تازه نهال است
بر پیکر من شوختر از چشم غزال است
حالی شده سرمست مرا، بس که تغافل
یک بار نپرسید ز حالم که چه حال است
هجران،گل حرمان حجاب نظر توست
گر دیده گشایی همه جا بزم وصال است
در دام خیالت شده ام، شکل خیالی
یک ره به خیالت نرسد کاین چه خیال است
آیینه آن صنع بود ناقص وکامل
این قصه چرا طول دهم، عرض کمال است
دردی کش میخانهٔ ما شو که نیابی
در جام جم این باده که ما را به سفال است
پرواز حزین از پی آرام اسیری ست
بر معتکف دام و قفس بال وبال است


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از زخمها و دردهای ناشی از عشق سخن میگوید و به تأثیر عواطفش بر جسم و روح خود اشاره دارد. او از بیتوجهی معشوق به حال وی گلایهمند است و هجران را حجاب دیدار میداند. شاعر غرق در خیال معشوق است و میگوید که خیال او به حقیقت نزدیک نمیشود. همچنین او به نقص و کمال آینه و دردهایی که در میخانه به آن دچار است، اشاره میکند. در پایان، پرواز حزین به دنبال آرامش در جهانی پر از دام و قفس به تصویر کشیده میشود.
هوش مصنوعی: هر زخمی که از تیر آن محبوب به من میرسد، بر پایم مینشیند و مثل چشم غزال، ظرافت و زیبایی دارد.
هوش مصنوعی: حالم بسیار خوب است و این را مدیون بیتوجهی تو هستم که هرگز نپرسیدی چه حال و روزی دارم.
هوش مصنوعی: فراق و دوری، دلیل اصلی ناپیدا بودن زیبایی توست. اگر چشمانت را بگشایی، در هر مکانی میتوان جشن وصال و نزدیکی را مشاهده کرد.
هوش مصنوعی: من در دام افکار و خیالات تو گرفتار شدهام، به طوری که حتی خودت هم نمیتوانی به عمق این خیالات پی ببری و نفهمی که این چه نوع خیالی است.
هوش مصنوعی: آیینه نشانهای از آفرینش است؛ یعنی چیزی که وجود دارد، نه کامل و نه ناقص. حالا چرا بخواهم این داستان را بیشتر توضیح دهم؟ زیرا خود کمال در این جا نمایان است.
هوش مصنوعی: دردی را تحمل کن که در میخانه ما وجود دارد، چون هرگز چنین نوشیدنی را در جام جم نخواهی یافت؛ این باده، خاص ماست و در سنگی گِلی پنهان است.
هوش مصنوعی: پرواز ناامیدانه تنها به خاطر رسیدن به آرامش یک اسیر است که در قفس و دام گرفتار شده و پروازش محدود است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
می خور که بر اصحاب خرابات حلال است
گو زهر خور آن کس که بر او نوش وبال است
زان باده که گویی دمش از بوی بهشت است
گر نیز به دوزخ بروم توبه محال است
بسیار بکوشید خَضر تا که بدانست
[...]
خطّ تو که در عین خرد عین جمال است
خطّی ست که بر خوبی رخسار تو دال است
آن لطف میانت را بنمای به مردم
تا خلق بدانند که ما را چه خیال است
زان دوست ملامت مکن ای دوست که او را
[...]
عشق است که وارسته ز نقصان و کمالست
عشق است که آسوده ز هجران وصال است
اثبات مثالش نتوان کرد ولیکن
این نفی مثال تو یقین عین مثال است
گویند سوی الله خیال است و حقیقت
[...]
سر رشتهى هر کار که از دست بدر شد
پس یافتنش نزد خرد عین محال است
کى رشتهى تدبیر، کس از دست گذارد
آنکس که بدو مرتبهى عقل و کمال است
خورشید ترا از خط شبرنگ وبال است
چون سایه قدم پیش نهد وقت زوال است
از خنجر سیراب نترسد جگر ما
هر چند که می صاف بود مفت سفال است
هر دانه که از آبله دست نشد سبز
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.