از مزرع آمال چه امّید برآید
نخلی که در آن ریشه کند، بید برآید
نه جلوهٔ برقی، نه هواداری ابری
بی برگ گیاهم به چه امّید برآید
بی فیض تر از میکدهٔ ماه صیامم
تا از افق جام، مه عید برآید
گر جام کند جلوه گری در کف ساقی
بانگ طرب از دخمهٔ جمشید برآید
دارد سخنی درگره گوشهٔ ابرو
مقصود از این بیت به تعقید برآید
ساغر چو زند، شیشهٔ گردون شکند می
ساقی چو شود، جام به جمشید برآید
ما راست حزین ، سرو ریاض دل حیران
آزاده جوانی که به تجرید برآید



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به ناامیدی و حسرت اشاره میکند. او از کمبود نشانههای حیات و باروری در دنیای خود صحبت میکند و به تکرار وضعیتهای ناامیدکنندهای میپردازد که نظیر عدم باروری در مزرعه آمالش است. او با ذکر میکده و ساقی، حس عطش و نیاز به شادابی و طرب را بیان میکند و میخواهد که جلوهای از زیبایی و زندگی به او بازگردد. در نهایت، شاعر خود را در موقعیت جوانی آزاده و بیقید احساس میکند که به دنبال رهایی و روشنی در دنیای خویش است.
هوش مصنوعی: اگر در مزرعهای که از آرزوهای ماست، تنها بید کاشته شود، به چه امید نخل و میوه میتوان داشت؟
هوش مصنوعی: نه نوری از برق، نه حمایتی از ابر، امیدوارم که گیاهانم چگونه رشد کنند.
هوش مصنوعی: در میکده، که نماد شادی و خوشی است، حالتی خالی و بیفایده دارم. تا زمانی که در افق، ماه عید بهعنوان نشانهای از خوشبختی و جشن نمایان نشود.
هوش مصنوعی: اگر پیمانه زیبایی خود را در دستان ساقی به نمایش بگذارد، صدای شادمانی از اندرونی جمشید به گوش خواهد رسید.
هوش مصنوعی: این بیت به ارتباط عمیق میان زیبایی و معنی اشاره دارد. میتوان فهمید که اشاره به نشانهای ظریف یا ناپیدا در چهره فردی است که ممکن است حاوی پیامی مهم باشد. در واقع، این اشاره به جزئیات درونی و دقت نظر در زیبایی و معنای تحتاللفظی آن دارد.
هوش مصنوعی: هنگامی که جام پر شود، شیشهٔ آسمان میشکند و وقتی که ساقی دست به کار میشود، جام به شکل جمشید پادشاه نمایان میشود.
هوش مصنوعی: ما به حقیقت غمگین و نگران هستیم، مانند درخت سرو در باغی که دل جوانی آزاد و بیقید و شرط را به حیرت و تفکر وادار میکند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خوشباس که روزی گل امید برآید
روشن شود این ظلمت و خورشید برآید
بی نور نماند شب تاریک کس آخر
گر مه نبود صبر که ناهید برآید
دولت ز در میکده جو زانکه بجامی
[...]
هر دل که ز بیداد تو نومید برآید
چون ذره نظرکرده خورشید برآید
شوریدگیم سایه سودا به سر انداخت
حاصل دهد از خاکم اگر بید برآید
هنگامه طراز دل ما عشق و جنون است
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.