ساقی چه شد که آتش موسی ز می کند؟
مطرب کجاست تا دم عیسی به نی کند؟
یک عیش و عشرت است ولی منزلش دوتاست
عاقل به قصر جنّت و مجنون به حی کند
بنگر به فال سعد در اوراق روزگار
تا آگهت ز قصّه کاوس کی کند
وقت عزیز خویش به اندیشه داده ای
غافل که روزنامهٔ عمر تو طی کند
از کاوش زمانه به آزادگی رهی ست
این نیش خدِّ ناقهٔ آمال پی کند؟!
دندان حرص کُند به ترشی نمی شود
چین جبین علاج طمع پیشه کی کند؟
شاهنشهی ست عشق و درفش قلم حزین
تسخیر ملک نظم به اقبال وی کند


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به تمثیلهای عرفانی و فلسفی با استفاده از شخصیتهای مذهبی اشاره میکند. او از ساقی و مطرب میپرسد که چرا آتش موسی و دم عیسی در حال حاضر نیست و به تضاد بین عیش و منزل اشاره میکند. شاعر به اندیشه و زمانه تأکید میکند و هشدار میدهد که عمر انسان در حال گذر است و باید از آن بهرهبرداری کند. همچنین، او به عشق به عنوان پادشاهی بالاتر از همه چیز و قلم به عنوان ابزاری برای نظم و تسخیر اشاره میکند. در نهایت، شاعر به غفلت و حرص انسانی و تأثیر منفی آن بر زندگی اشاره دارد.
هوش مصنوعی: ای ساقی، چرا آتش موسی از شراب خاموش شده است؟ کجا است آن مطرب که مثل عیسی نوا را به نی بزنید و جانها را زنده کند؟
هوش مصنوعی: زندگی پر از شادی و لذت است، اما هدف آن دو مکان متفاوت است. افراد عاقل به بهشت مینگرند، در حالی که دیوانهها به دنیا و زیباییهای آن دل بستهاند.
هوش مصنوعی: نگاهی به نشانههای خوشبختی در زندگی داشته باش تا از داستان کاوس و ماجراهای او باخبر شوی.
هوش مصنوعی: زمان ارزشمند خود را به فکر فرو رفتهای، غافل از این که روزهای عمرت در حال سپری شدن است.
هوش مصنوعی: از کاوش و جستجوی زمانه، آیا راهی به آزادی وجود دارد که این نیش، نشانهای از خستگی و ناتوانی آرزوهای انسانی را دنبال کند؟
هوش مصنوعی: حرص و طمع را نمیتوان با چیزهای موقتی و زودگذر آرام کرد. کسی که در پی فریب نفس خود است، چگونه میتواند به درمان و اصلاح خود بپردازد؟
هوش مصنوعی: عشق مانند یک پادشاه است و قلم حزین به عنوان نمادی از قدرت، توانایی تسخیر قلمرو نظم را با خوششانسی و موفقیت او دارد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
عاشق کسی بود که چو عشقش ندی کند
اول قدم ز روی وفا جان فدی کند
دلبر، که دستگیری عاشق کند ز لطف
گر جان کنند در سر کارش کری کند
زهری که دشمنی دهد از بهر رنج، تو
[...]
هر گه که یار شیوه ناز ابتدی کند
عاشق کسی بودکه دل وجان فدی کند
فارغ شد از جهان، بحیات ابد رسید
هر جان معتقد که بعشق اقتدی کند
از معنی آمدن سوی صورت بدان که چیست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.