اگر دست مرا ساقی به یک رطل گران گیرد
الهی در جهان کام دل از بخت جوان گیرد
سعادتمند را باشد گوارا، سختی عالم
هما را در گلو هرگز ندیدم، استخوان گیرد
چه سان در سینه ام جا می تواند کرد، حیرانم
خدنگت را که دل از خانهء تنگ کمان گیرد؟
به پیش شمع رویت منصب پروانگی دارم
تو چون عارض برافروزی، مرا آتش به جان گیرد
کسی را هر قدر دل شهره باشد در جگر داری
سر ره چون به آن بیگانه خوی سرگران گیرد؟
گداز شرم یکسرژاله سازد نرگسستان را
نظر چون کام خاطر، زان جبین خوی فشان گیرد
حزین از پای ننشینم به راه انتظار او
چو مجنون بر سر شوریده گر مرغ آشیان گیرد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به عشق و تمنای وصال میپردازد و از شوق و درد فراق صحبت میکند. او از ساقی میخواهد که در جهان، دل او را شاد کند و به او سعادتی بخشد. با اشاره به سختیهای زندگی، شاعر میگوید که کسی که عشق را درک کند، این مشکلات را میپذیرد. او از زیبایی معشوق و تأثیر آن بر دل و جانش میگوید و از انتظار و آرزوهایش برای وصال سخن میگوید. شاعر در انتها به حال خود به عنوان عاشق مجنون اشاره میکند که در دلتنگی و انتظار معشوقش باقی مانده است.
هوش مصنوعی: اگر ساقی به من یک بار مشकी بدهد، امیدوارم در این دنیا با کمک بخت جوانم، به آرزوهایم برسم.
هوش مصنوعی: سعادتمند کسی است که زندگیاش را با آرامش و لذت سپری میکند. اما من هرگز سختیها و مشکلات این دنیا را نمیتوانم در گلویم حس کنم؛ مانند استخوانی که در گلو گیر کرده باشد و امکان بلعیدن آن وجود نداشته باشد.
هوش مصنوعی: چگونه میتواند در دل من جایی پیدا کند، در حالی که من حیرانم از تیر تو که چطور قلبم از این مکان کوچک بیرون خواهد آمد؟
هوش مصنوعی: من در برابر شمع چهرهی تو مقام پروانه را دارم، زیرا وقتی تو چهرهات را میدرخشی، آتش در وجود من زبانه میکشد.
هوش مصنوعی: اگرچه فردی در جامعه مشهور و محبوب باشد، اما وقتی به آن بیگانه که از خودش خبر ندارد، میرسد، چگونه میتواند دلمشغولیها و غمهای خود را پنهان کند و به تظاهر ادامه بدهد؟
هوش مصنوعی: شرم و حیا مانند بارانی است که تمام نرگسزار را تحت تاثیر قرار میدهد و زیبایی آن را دوچندان میکند. این احساس، با تماشای زیبایی چهره، به دل شوق و خوشحالی میآورد.
هوش مصنوعی: هرگز از پا نخواهم افتاد و از راه انتظار او باز نمینشینم، حتی اگر همچون مجنون به دیوانگی بیفتم و چون پرنده به آشیانهام بخواهد بازگردد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خطت هر دم جهانی از تجلی رایگان گیرد
به هر سو بگذرد ملکی ز حسن جاودان گیرد
شکنج دام ز آنسان دلفریب صید شد کز غم
فروریزد پر وبالش چو نام آشیان گیرد
سجود عشق برخود فرض کردم تا جبین دارم
[...]
کدام آتش زبان کرد این دعا در حق من یارب
که دامن هر که راسوزد، مرا آتش به جان گیرد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.