از آن بر گرد دنیا چشم عشرت کیش می گردد
که دل را وحشت از مکروه دیدن بیش می گردد
کم از کژدم نباشد، اختلاط تلخ گفتاران
گزیدن چون زبان عادت نماید، بیش می گردد
لباس عاریت گردید سلطان را دو گز دیبا
ازین پیرایه چون عریان شود درویش می گردد
درین محفل برای دیگران چون شمع می سوزم
به کار خود نیاید هرکه خیراندیش می گردد
حزین ، چون شمع محفل، فارغ از اندیشهٔ رزقم
چو روزی از دل خود گشت، بی تشویش می گردد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر از حالتی دلگیر و ناچار در محفل سخن میگوید. او احساس میکند که مانند شمعی میسوزد و برای دیگران روشنایی میبخشد، در حالی که خود از درون در عذاب است. او به تلخیهای زندگی و روابط انسانی میپردازد و به اختلاط تلخ گفتارها اشاره میکند. نگرانی و وحشت از رفتاری ناپسند در دل او نقش بسته و در نهایت، شاعر به تنهایی و بیفکری دیگران میاندیشد و به محفل فارغ از اندیشهاش معترف است.
هوش مصنوعی: چشمهای شاداب دنیا به سمت لذتها میروند، اما دل از دیدن ناگواریها دچار ترس و وحشت میشود.
هوش مصنوعی: هیچ فرقی با کژدم ندارد، چون وقتی به تلخی سخن گفتن عادت کند، بیشتر بر این رویه ادامه میدهد.
هوش مصنوعی: سلطان یک لباس با ارزش و زیبا به پادشاهی دارد، اما این لباس موقتی است و به او قرض داده شده است. اگر این لباس از او گرفته شود، مانند یک درویش میشود که هیچ چیز ندارد و عریان است.
هوش مصنوعی: در این جمع، مانند شمع برای دیگران میسوزم، اما کارم به کسی نمیآید، حتی اگر نیت خوبی داشته باشد.
هوش مصنوعی: حزین، مانند شمعی در جمع، از فکر و نگرانی راهم بیخبر است؛ زمانی که روزی از دلش به دست آید، آرام و بدون دغدغه میشود.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.