جاری چو به یاد رخ جانان شودم اشک
گلپوش تر از صحن گلستان شودم اشک
بی قدر شود رشته چو خالی ز گهر شد
کو عشق که آویزهٔ مژگان شودم اشک؟
از جلوهٔ مستانهٔ آن سرو قباپوش
چالاکتر از سیل بهاران شودم اشک
مستانه رگ ابر تری از مژه برخاست
تا صف شکن زهد فروشان شودم اشک
از حسرت نظارهٔ آن ناوک مژگان
در سینه گره گردد و پیکان شودم اشک
ویرانهٔ عالم شده محتاج به سیلی
بگذار حزین آفت دوران شودم اشک



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل، با احساس عمیق درد و حسرت نسبت به محبوب، به توصیف اشکهای خود میپردازد که به یاد روی جانان جاری میشود. او اشک را مانند گل در باغ گلی تصور میکند و آن را به فقدان عشق و زهر ملامت نسبت میدهد. شاعر از جلوهای مسحورکننده در چهره محبوب سخن میگوید و تأثیر آن را به حدی میداند که اشکهایش از مژهاش به صورت سیل بهاری درمیآید. او در آخر به ویرانی عالم و نیاز آن به احساسات و رنجهای عاطفی اشاره میکند و خود را در آفت مشکلات زمانه مییابد.
هوش مصنوعی: وقتی به یاد چهره محبوب میافتم، اشکی از چشمانم جاری میشود که نرمتر و زیباتر از گلهای باغ است.
هوش مصنوعی: وقتی رشتهای از ارزش و معنا خالی شود، مانند این است که دیگه هیچ چیزی در آن نیست. عشق، مانند اشکی است که بر مژهها آویزان میشود و به همین دلیل برای من بسیار مهم و باارزش است.
هوش مصنوعی: از زیبایی و جذابیت آن شخص لاغر و متشخص، چنان تحت تأثیر قرار گرفتهام که اشکهایم مانند سیلابی در بهار جاری شدهاند.
هوش مصنوعی: باران مانند اشک از چشمانم به راه افتاد تا بتوانم از زهد و خودپرستی آخوندها و دورویی آنها بگذرم.
هوش مصنوعی: اگر به نگاه تیر مانند چشمان معشوق بیفکنم، دلم از حسرت پر میشود و اشکهایم به شکل پیکان خواهد شد.
هوش مصنوعی: جهان به شدت خراب و ویران شده و به کمک نیاز دارد. بگذار تا من هم با اشکهای خود در برابر سختیها و مشکلات زمانه تسکینی بیابم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.