تا سرمه کشد چشم ملامتگر ما را
غیرت سرپا زد کف خاکستر ما را
خوش دردسری می کشم از درد، ندانم
بالین ز دَمِ تیغ که باشد، سر ما را؟
این خامه که چون شمع ز آتش نفسان است
رشک پر پروانه کند، دفتر ما را
بی منّت زلفی، رَوَد از خویش حواسم
حاجت به سیاهی نبود لشکر ما را
شوری که حزین ، در دل از آن پسته دهان است
آرد به سخن، کلک زبان آور ما را



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل با احساساتی مملو از عشق و درد سخن میگوید. او از جذبه و زیبایی معشوق سخن میبرد و اشاره میکند که چشمان ملامتگرش چگونه بر او تأثیر میگذارند. شاعر از دردی صحبت میکند که نمیداند از کجاست و از احساسات عمیقش نسبت به معشوق و هنرش میگوید. در نهایت، او به وفور شوری در دلش اشاره میکند و میخواهد با قلم خود این احساسات را به تصویر بکشد.
هوش مصنوعی: چشم سرزنشکنندهی ما، به قدری زیباست که غیرت ما در برابر آن باقی مانده و ما را از خاکستر بیدار میکند.
هوش مصنوعی: من از درد سختی میکشم و نمیدانم که بالای سرم به خاطر تیغ چه کسی است.
هوش مصنوعی: این قلم که به مانند شمع از حرارت نفس خود میسوزد، باعث حسادت پروانهها به دفتر نوشته ما میشود.
هوش مصنوعی: بدون اینکه زحمت یا نیازی به موهای سیاهت داشته باشی، حواسم به خودم است و نیازی به کمک از جانب تو ندارم. لشکر ما به تنهایی میتواند به راه خود ادامه دهد.
هوش مصنوعی: شوری که حزین در دل خود دارد، از آنجا که در بیان خود آن را به زبان میآورد، حقیقتی است که ما هم با بیان خود به آن اشاره داریم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.