دل به آب خضر و عمر جاودان نسپرده ایم
جز به خاک آستانت نقد جان نسپرده ایم
حاش لله گل کند بوی شکایت از لبم
ما وفاداری به آن نامهربان نسپرده ایم
در حریم آشنایی جان و دل بیگانه اند
راز پنهان را به این نامحرمان نسپرده ایم
می خلد از نیشتر افزون رگ غفلت به دل
نبض آگاهی به این خواب گران نسپرده ایم
آرزوی جنت از کوی تو ما را ره نزد
درکف اندیشهٔ باطل، عنان، نسپرده ایم
دوری از حد رفت، رحمی بر دل زار حزین
اینقدرها، ما به خود تاب و توان نسپرده ایم


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان وفاداری و عشق خود میپردازد و تأکید میکند که همه چیز خود را به جز عشق به معشوق و آستان او نمیسپارد. او از ناپایداری دنیا و غفلت انسانها سخن میگوید و میگوید که رازهای خود را به نامحرمها نخواهد گفت. همچنین، به دوری از معشوق و رنج دل خود اشاره میکند و در نهایت میگوید که توان و تاب او بیشتر از آن است که به خود وابسته باشد.
هوش مصنوعی: ما دلباختهی عمر جاودان و آب خضر نیستیم، تنها جانمان را به خاک آستانت دادهایم.
هوش مصنوعی: هرگز از لبم بوی نارضایتی به مشام کسی نمیرسد. ما وفاداریامان را به آن بیمهری که در حقمان روا داشته، کم نمودهایم.
هوش مصنوعی: در محیطی که ما با هم آشنا هستیم، جان و دل ما از یکدیگر جدا هستند و رازهای درونیمان را به این افراد ناآشنا نخواهیم گفت.
هوش مصنوعی: دل را از پیامد غفلت و بیخبری نجات دادهایم، و در این خواب سنگین، آگاهیامان را از دست ندادهایم.
هوش مصنوعی: آرزوی بهشت از سوی تو ما را به راهی نمیبرد و در سکوت افکار بیهودهمان، اختیار خود را رها کردهایم.
هوش مصنوعی: دوری از بعضی مرزها گذشته است، دل زار و غمگین ما به اندازه کافی به حال خود رها نشده است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.