ز خط گلعذاران است سودایی دماغ من
نمک پرورده ی شور بهاران است داغ من
دمی در گلشنم، ضبط زبان خود کن ای بلبل
که نازکتر بود از پرده های گل دماغ من
کند سر دو عالم را، ز مستی نقل محفلها
کنی در ساغر جمشید اگر دُردِ ایاغ من
من بی حاصل از بس دورگرد مقصد خویشم
نفس در سینه ی برق است سوزان، در سراغ من
چو شمع از جان گدازی می کنم محفل فروزیها
حزین تا من نمی سوزم، نمی سوزد چراغ من



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عشق و زیبایی گلها به عنوان نمادی از احساسات خود یاد میکند و دلتنگیهایش را بیان مینماید. او از بلبل میخواهد که در گلشن صدای خود را ضبط کند تا زیباییهای عشق را به تصویر بکشد. شاعر با اشاره به درد و رنجهای ناشی از دوری و بیثمری، به سوزاندن جانش و روشن کردن محفلها از احساسات درونیاش میپردازد. در نهایت، او بر این نکته تاکید میکند که تا زمانی که خود در آتش عشق نسوزد، نور و زندگی در چراغ وجودش وجود نخواهد داشت.
هوش مصنوعی: دل من تحت تأثیر زیباییهای گلها و عطر بهار است و شور و شوقی که در این فصل دارم، به گونهای عمیق و خاص بر روحم تأثیر گذاشته است. آنچه مرا به وجد میآورد، در واقع حسرت و امیدی است که به همراه دارد.
هوش مصنوعی: لحظهای در باغ بمان و زبانت را نگهدار، ای بلبل، زیرا نازکتر از پردههای گل، بوی من است.
هوش مصنوعی: اگر تو در ساغر جمشید، شراب بنوشی و همچون مستی که در محفلها نقل داستانها را میکند، بر دو دنیا تسلط یابی، من نیز در کنار تو مینوشم.
هوش مصنوعی: من که به خاطر چرخشهای بیپایان دور از هدفم، در سینهام آتشی سوزان دارم و در جستجوی من هستی.
هوش مصنوعی: من همچون شمعی هستم که جانم را فدا میکند تا محفل را روشن نگه دارد. اما زمانی که خودم نمیسوزم، چراغ من هم روشن نمیماند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مجو ای دل بخور از بهر ترتیب دماغ من
مگر آگه نیی شبهای هجر از درد و داغ من
دلم کز داغ هجران شد سیه منما ره وصلش
که هرگز سوی بستان ره نخواهد بر در زاغ من
به داغ بی کسی ز انسان گرفتارم که گر سوزم
[...]
به هم پیوسته از بس در حریم سینه داغ من
تماشایی ندارد رنگ از گلگشت باغ من
چنان از آفتاب عشق می جوشد دماغ من
که پهلو می زند با چشمه خورشید داغ من
مرا برده است وحشت از جهان آب و گل بیرون
[...]
بهار سوختن بخشیده سامانی به داغ من
که هر سو شعله ای گلدسته می بندد ز باغ من
عجب رسواییی سر در پی گمنامیم دارد
شود هر نقش پا آیینه راه سراغ من
صبا بیگانه بود از رنگ و بوی گلشن هستی
[...]
گذشتی مست با غیر و زدی آتش به داغ من
کجا رفتی بیا ای شبنم گلهای باغ من
به سوی کلبه من پاگذار و خانه روشن کن
پریده رنگ چون پروانه از روی چراغ من
به هر جا می روم بوی کباب آید ز اعضایم
[...]
بههر جا پرتو حسنت برافروزد چراغ من
سیاهی افکند در خانهٔ خورشید داغ من
به بو یی زپن بهارم وا نشد آغوش استغنا
عیار شرمگیرید از تریهای دماغ من
به رنگ نشئهٔ می رفتهام زین انجمن اما
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.