بالین نهاده ام به سر کوی خویشتن
دارم سری چو غنچه به زانوی خویشتن
آغوش دایه، بود مرا کام اژدها
در آتشم ز خیرگی خوی خویشتن
تنها ز دوستان نیم امروز شرمسار
دارد فلک مرا خجل از روی خویشتن
دستی ز همرهان نبود زیر بار ما
آورده ایم زور به بازوی خویشتن
در موج خیز دهر ز طوفان حادثات
چینی ندیده ایم در ابروی خویشتن
این جرعه های زهر که پیمود روزگار
شیرین نمودم از شکرین خوی خویشتن
دریوزه پیش بحر نصیب حباب باد
چون تیغ تر بود لبم از جوی خویشتن
نبود نظر به سرمهٔ مردم، سیه مرا
چشم من است و خاک سرکوی خویشتن
در پنجهٔ غمی که فشارد گلو، حزین
در حیرتم ز کلک سخن گوی خویشتن



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این غزل بیانگر خلوت و تنهایی شاعر است که در سرکوچه و دنیای خود، همچنان حسرت و اندوه را تجربه میکند. او از تنهایی و شرمساری نسبت به دوستان و دنیای اطرافش میگوید و احساس میکند که هیچکس در کنار او نیست تا بار غم را به دوش بکشد. شاعر در میان سختیها و تلخیهای زندگی سعی دارد به خود قوت قلب بدهد و نیروی درونی خود را یادآوری کند. او از گذشته و تجاربش یاد میکند و در عین حال به زیباییها و ارزشهای شخصیاش نیز اشاراتی دارد. در نهایت، او در مواجهه با غم و درد، به اندیشیدن در مورد خود و کلماتش میپردازد و در حیرتی از قدرت بیان احساساتش قرار دارد.
هوش مصنوعی: در کنار کوچه خودم دراز کشیدهام و سرم را روی زانوی خود گذاشتهام، همانطور که غنچهای روی زمین استراحت میکند.
هوش مصنوعی: دستهای دایه مانند آغوشی گرم و دلپذیر برای من بود، اما در عین حال احساس میکنم که مانند اژدهایی در آتش گرفتار شدهام و به خاطر خودخواهی خود در حال درد و رنج هستم.
هوش مصنوعی: امروز تنها به خاطر دوستانم، آسمان از من شرمنده است و خودم هم از چهرهام خجالت میکشم.
هوش مصنوعی: وقتی که هیچ کمکی از دوستان و همراهان پیدا نکردیم، تمام تلاش و قدرت خود را به کار بردهایم تا بار سنگین زندگی را بر دوش خود بکشیم.
هوش مصنوعی: در زندگی پرچالش و پر از وقایع و مشکلات، ما هیچگاه نتوانستهایم آسیبی به خودمان بزنیم و در واقع همیشه سالم و دستنخورده باقی ماندهایم.
هوش مصنوعی: این لحظات تلخ و دشواری که در طول زندگی تجربه کردهام، به من کمک کردهاند تا به شیرینی و خوبیهای درون خودم بیشتر پی ببرم.
هوش مصنوعی: در حالتی که در کنار دریا ایستادهام، حبابی که به واسطه باد ایجاد شده، احساس میکند که مانند تیغی تیز است، در حالی که من از جوی آب خودم با لب خشک و بیزندگی مواجهام.
هوش مصنوعی: اگر به نگاه دیگران توجه نکنیم، تاریکی و غم من ناشی از این است که چشم من تنها به خاک و سرزمین خودم دوخته شده است.
هوش مصنوعی: در چنگال غم که گلویم را میفشارد، در اندوه و بیماری از خودم و آنچه میگویم گیج و حیرانم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.