بس که چون صبح زند دم ز صفا سینه ما
صورت کین، همه مهر است در آیینه ما
دو حریصیم که تا محشرمان سیری نیست
ما ز مهر تو، دل سخت تو ازکینهٔ ما
می نهد شیر محبت به فراغت پهلو
نیستانی شده از تیر جفا، سینه ما
پرده از کار ریا، عشق نگیرد ز کرم
مصلحت هاست درین خرقهٔ پشمینهٔ ما
داد بر باد، تف عشق تو خاکستر دل
همچنان شعله زند خاطرت ازکینه ما
به هوای گل رخسار تو در رقص بود
شعلهٔ عشق در آتشکدهٔ سینهٔ ما
ذره آسا به هوای تو، سراپا مهریم
در دل رشک، گره چون نشودکینه ما؟
بندهٔ جام شرابیم حزین ، زانکه برد
لوث آلودگی، از خرقه پشمینه ما



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر دربارهٔ عشق و احساسات عمیق انسانی است. شاعر با ابراز عشق به معشوق خود، به تضادهای موجود در دل و جان اشاره میکند، از جمله مهر و کینه. او به تأثیرات محبت و جفا بر سینهاش میپردازد و نشان میدهد که چطور این احساسات متقابل در وجودش شعله میکشد. شاعر همچنین به ریا و مصلحتها در عشق انتقاد میکند و در نهایت خود را در مقام بندهای از عشق نشان میدهد که به وجود معشوقش افتخار میکند.
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه صبح با زیبایی و روشنیاش دم میزند، دل ما پر از عشق و صفا شده است و همهٔ محبتها در قلب ما منعکس میشود.
هوش مصنوعی: ما دو نفر هرگز سیر نمیشویم تا روز قیامت، در حالی که تو به خاطر کینهات دل سختی داری و محبت ما را نمیپذیری.
هوش مصنوعی: محبت مانند شیری است که به آرامش میخوابد، در حالی که سینه ما از زخمهای جفا و رنجها همچون نیستانی پر از تیر شده است.
هوش مصنوعی: عشق واقعی از بدیهای پنهان و ریا به دور است و در این لباس پشمی که بر تن داریم، هیچ چیزی جز صداقت وجود ندارد.
هوش مصنوعی: عشق تو باعث شده که قلبم همچنان در آتش احساسات بسوزد، حتی اگر همه چیز به باد رفته باشد و تو را فراموش کرده باشم، یاد تو همچنان در وجودم شعلهور است.
هوش مصنوعی: شعلهٔ عشق به خاطر زیبایی و محبوبیت تو در دل ما میرقصد و زندگی میگیرد.
هوش مصنوعی: به اندازه یک ذره، برای تو و در انتظار تو هستم. تمام وجودم پر از حسادت است و به خاطر این حسادت، قلبم نمیتواند از کینهها پاک شود.
هوش مصنوعی: ما در بند شراب هستیم و اندوهگین از این که آلودگیهای گناه را از لباس سادهمان پاک کرده است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا لبالب ز می حسن تو شد شیشهی ما
خونِ گل جوش زند از رگ اندیشهی ما
امشب از بادهی دیدار تو ساغر زدهایم
ماه و خورشید بُوَد دُرد تهِ شیشهی ما
از رگ برق تجلّی است زبان در دهنش
[...]
ریخت زین واقعه بال و پر سلطان هما
شاهد غیب نما
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.