دلا، گر عاشقی، بنشین، که جانانت برون آید
بر آن در منتظر میباش، تا جانت برون آید
اگر صد سال آب از گریه بر آتش زند چشمم
هنوز از سینه من سوز هجرانت برون آید
ز تاب آتش می، چون عرق ریزد گل رویت
زلال رحمت از چاه زنخدانت برون آید
چه بینم آفتابی را، که از جیب فلک سر زد؟
خوش آن ماهی، که هر صبح، از گریبانت برون آید
سوار خاک میدان توام، آهسته جولان کن
نمیخواهم که گردی هم ز میدانت برون آید
هلالی، خواستی کز ضعف تن افغان کنی اما
تو آن قوت کجا داری، که افغانت برون آید؟



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عشق و درد جدایی سخن میگوید و حالاتی عاطفی و عاشقانه را توصیف میکند. او از جان و دل میخواهد که در انتظار محبوب بماند و در سوگ هجران گریه کند. تشبیههایی به کار میبرد تا شور و حال عشق را به تصویر بکشد و از زیبایی محبوب خود، از جمله زلال رحمت و گل روی عاشقانهاش، یاد میکند. در نهایت، شاعر از ضعف خود در این عشق میگوید و آنچنان که باید، توانایی ابراز عشق و افغان را ندارد.
هوش مصنوعی: اگر عاشق هستی، آرام بنشین و منتظر باش، زیرا ممکن است جانت از شدت عشق بیرون بیافتد.
هوش مصنوعی: اگر صد سال هم با اشکهایم بر آتش اشتیاقم آب بریزم، باز هم دل من از سوز فراق تو آرام نخواهد گرفت.
هوش مصنوعی: وقتی که حرارت شراب به اوج خود میرسد، چهره تو مانند گل عرق میکند و از چاه جذابیت و دلربایی تو، رحمت و لطفی پاک و زلال برمیآید.
هوش مصنوعی: من چه چیزی میبینم که خورشیدی از آسمان بیرون آمده است؟ خوش به حال آن ماهی، که هر روز صبح از دامن تو بیرون میآید.
هوش مصنوعی: من در این میدان به آرامی حرکت میکنم و نمیخواهم که حتی ذرهای از خاک این میدان به بیرون برود.
هوش مصنوعی: هلالی، تو میخواهی از روی ضعف، فریاد و ناله کنی، اما آن نیروی لازم را برای این کار نداری که صدایت به گوش دیگران برسد؟
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.