هردم از چشم تو دل را نظری میباید
صد نظر دید و هنوزش دگری میباید
آن قدر سرکشی و ناز، که باید، داری
شیوه مهر و وفا هم قدری میباید
هرچه در عالم خوبیست از آن خوبتری
نتوان گفت کزان خوبتری میباید
به امید نظری در گذرت خاک شدیم
از تو بر ما نظری و گذری میباید
گفتی: از وصل خبر یافتهای، خوش دل باش
خبری هست ولیکن اثری میباید
به قدم طی نشود راه بیابان فراق
قطع این مرحله را بال و پری میباید
در ره عشق، هلالی، خبر از خویش مپرس
که درین راه ز خود بیخبری میباید



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف عشق و دلبستگیاش به معشوق میپردازد و میگوید که هر لحظه از دیدن چشمهای او دلش شاداب میشود، اما این حسرت و انتظار برای دیدار او همچنان باقی است. او از ناز و سرکشی معشوق میخواهد و بر این باور است که هیچ خوبتر از او وجود ندارد. شاعر به خاکساری در برابر معشوق اشاره میکند و میگوید که در انتظار نگاههایش زندگیاش را سپری کرده است. در نهایت، او توجه میدهد که در راه عشق، باید از خود بیخبر باشد و شوق وصال را بدون چشمداشت تجربه کند.
هوش مصنوعی: هر لحظه باید دل را به نگاه تو مشغول کرد، زیرا بارها و بارها باید به تو نگاه کرد و هنوز هم نگاهی تازه و جدید نیاز است.
هوش مصنوعی: تا حد زیادی سرکشی و ناز و ادا داری، اما برای عشق و وفا هم کمی باید از خودت نشان بدهی.
هوش مصنوعی: هر چه در دنیا خوبی وجود دارد، از آن بهتر نمیتوان گفت، زیرا باید از خوبتری سخن گفت که بالاتر از آنهاست.
هوش مصنوعی: ما به امید یک نگاه از جانب تو، در کنارت به خاک افتادیم. اکنون نیاز است که نگاهی به ما بیندازی و از کنار ما بگذری.
هوش مصنوعی: تو گفتی که از وصال آگاه شدهای، امیدوار باش؛ خبری وجود دارد اما باید نشانی از آن نیز باشد.
هوش مصنوعی: برای پیمودن راه دوری که از یکدیگر جدا شدهایم، باید بال و پر داشته باشیم؛ چرا که بدون آن، نمیتوانیم این مسیر را طی کنیم.
هوش مصنوعی: در مسیر عشق، هلالی، از حال خود نپرس که در این راه باید بیخبر از خود باشی.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نور چشمی تو ما را نظری میباید
گر رسد صد نظر از تو دگری میباید
باز بنما رخ زیا چو بریدی سر زلف
منقطع شد شب پره سحری میباید
به عبادت سخنی گوی که رنجوران را
[...]
از سر کوی سلامت سفری میباید
بر سر راه ملامت گذری میباید
عشق در دعوت ما آمده ای دل بشتاب
که زخون جگرش ما حضری میباید
لوح دل سر به سر از گرد هوس گشت سیاه
[...]
لوح دل سر به سر از گرد علایق سیه است
شسست و شویی به خود از چشم تری میباید
ترسمت سر خجل از خاک برآری که به حشر
یادگاری به رخ از خاک دری میباید
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.