دل را ز چاک سینه توانم برون کنم
غم را ز دل برون نتوان کرد، چون کنم؟
خواهم ز دل برون کنم این درد را ولی
در جان درون شود اگر از دل برون کنم
هر محنت از تو موجب چندین محبتست
محنت زیاده کن، که محبت فزون کنم
دل جانب تو آمد و خون کردمش ز رشک
از من عجب مدار که از رشک خون کنم
از رشک خون غیر، که بر دامنت رسد
هر دم ز گریه دامن خود لاله گون کنم
کارم، شبی که بی تو بدیوانگی کشد
افسانه تو گویم و خود را فسون کنم
دیوانه شد هلالی و زنجیرش آرزوست
گیسوی او کجاست؟ که رفع جنون کنم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از درد و محبت سخن میگوید و به بیان عواطف عمیق خود نسبت به معشوق میپردازد. او میخواهد غم و درد را از دلش برآورد، اما میداند که این کار دشواری است و درد درونش باقی میماند. عشق و محبت، حاصل محنتها و رنجهای او از معشوق است و هر چه محنت بیشتر باشد، محبت نیز افزایش مییابد. در این میان، رشک و غم او به اندازهای است که دلش را خونین میکند و عواطفش به شکل گریه و افسانهگویی بیرون میآید. شاعر در آخر به دیوانگی خود اشاره کرده و در جستجوی گیسوی معشوق است که آرزویش را برآورده کند.
هوش مصنوعی: میتوانم درد و رنج را از سینهام بیرون کنم، اما چگونه میتوانم غم را از دل پاک کنم؟
هوش مصنوعی: میخواهم این درد را از دل خود بیرون کنم، اما اگر آن را از دل بیرون بزنم، ممکن است در جانم جای دیگری پیدا کند.
هوش مصنوعی: هر سختی که از طرف تو به من میرسد باعث میشود که محبت من به تو بیشتر شود. اگر سختی بیشتری به من بدهی، میتوانم محبت بیشتری از خود نشان دهم.
هوش مصنوعی: دل به عشق تو دچار شده و از حسادت، مثل رودی خونین شده است. شگفتی نکن که به خاطر این حسادت، از دل خون میریزم.
هوش مصنوعی: از حسادت دیگران، که همیشه سبب ناراحتی من میشود، هر لحظه با گریه کردن دامن خود را مانند گل لاله رنگین و زیبا میکنم.
هوش مصنوعی: در شبی که تو در کنارش نیستی و دیوانهوار احساس تنهایی میکند، داستانی از تو برای خودش روایت میکند و با این داستان خود را فریب میدهد.
هوش مصنوعی: هلالی به شدت عاشق شده و آرزویش این است که زنجیری داشته باشد که او را به معشوقش وصل کند. او در پی یافتن گیسوان معشوقش است تا بتواند جنون عشقش را تسکین دهد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
جز غم چو نیست حاصل ایام چون کنم
تا کی دو دیده در غم او پر ز خون کنم
تا کی ز دیده اشک چو سیماب بفکنم
تا چند من به غصّه دوران زبون کنم
تا کی غم زمانه بی مهر دون خورم
[...]
خود را ز گریه شب همه شب غرق خون کنم
سر چون حباب صبحدم از خون برون کنم
گفتم هوای عشق تو بیرون کنم ز دل
دل را سر اطاعت من نیست چون کنم
تا کی بیاد عارض گلگون گلرخان
[...]
زاین پس به دامن از غم دل لخت خون کنم
باشد بدین وسیله غم از دل برون کنم
از بس رمیده خاطره از ذوق بی حضور
ساقی گرم پیاله دهد سرنگون کنم
خواهم هزار چشم و بهر چشم چشمه ها
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.