عید شد، بخرام، تا مدهوش و حیرانت شوم
خنجر عاشق کشی برکش، که قربانت شوم
قتل عاشق را مناسب نیست شمشیر اجل
سوی من بین تا هلاک تیر مژگانت شوم
شد تن خاکی غبار و بر سر راهت نشست
عزم جولان کن! که خیزم، خاک میدانت شوم
جلوه ای بنما و جولان ده سمند ناز را
تا خراب جلوه و مدهوش جولانت شوم
مدتی شد سرفراز بزم وصلت بوده ام
بعد ازین مگذار تا پامال هجرانت شوم
گوشه چشمی، که دل را جمع سازم اندکی
تا بکی آشفته زلف پریشانت شوم؟
چون هلالی سنگ طفلان می خورم در کوی تو
من سگ کویم، چه حد آنکه مهمانت شوم؟



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل با ابراز عشق و شیدایی خود، به استقبال عید میرود و از محبوبش میخواهد که جلوهای از خود نمایان کند تا او مجذوباش شود. او با شجاعت از خود میپرسد که آیا مرگ او بهخاطر عشق واقعی مناسب است و از محبوبش میخواهد تا در مجالس او را نادیده نگیرد. شاعر از درد دوری و هجران میگوید و آرزو دارد که بار دیگر در آغوش محبوبش قرار گیرد. در نهایت، او خود را در مقام عاشق و فدای محبوبش معرفی میکند و از تقدیس کردن او سخن میگوید.
هوش مصنوعی: عید است، بیا با شوق و شادی بگردیم و پر از محبت و عشق شویم. چاقو را که نشانهی عشق و فداکاری است، بکش که من آمادهام تا برایت فدای عشق شوم.
هوش مصنوعی: کشتن یک عاشق کار شایستهای نیست. به من نگاه کن که چطور سرنوشت به سمت من میآید تا از تیر نگاههای جذاب تو هلاک شوم.
هوش مصنوعی: تن خاکی من به غبار تبدیل شد و در مسیر تو قرار گرفت. تصمیم گرفتم به میدان بیایم و آغاز کنم، تا به خاک تو تبدیل شوم.
هوش مصنوعی: لطفاً زیبایی و لطافت خود را به نمایش بگذار و مانند اسبی نازنازی در میدان بگرد. من هم به خاطر زیباییات دچار شگفتی و سرمستی شوم.
هوش مصنوعی: مدتی است که در شادی و خوشی وصل تو به سر میبرم. لیکن بعد از این، مرا رها نکن که مبادا در غم دوری تو نابود شوم.
هوش مصنوعی: با یک نگاه از طرف تو، میخواهم دل را کمی آرام کنم تا شاید به خاطر موهای آشفتهات کمی دچار بینظمی شوم.
هوش مصنوعی: در کوی تو مانند هلالی که به آرامی میچرخد، زندگیام را میگذرانم و مانند یک سگ وفادار به تو هستم. چقدر برایم عجیب است که روزی مهمان تو شوم!
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
در رکابت میدوم تا گوی چوگانت شوم
از برایت میکشم خود را که قربانت شوم
بر سر راهت چو خاک افتادهام یکره بران
بر سر ما تا غبار نعل یکرانت شوم
آخر ای ماه جهان تابم چه کم گردد ز تو
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.