نقد جان را در بهای زلف جانان می دهم
عاشقم وز بهر سودای چنین جان می دهم
ای که از حال من آشفته می پرسی، مپرس
کز پریشانی خبرهای پریشان می دهم
پیش آن لب زار می میرم، زهی حسرت! که من
تشنه لب جان بر کنار آب حیوان می دهم
این چنین کز چشم من هر گوشه می بارد سرشک
عاقبت از گریه مردم را بتوفان می دهم
دور ازو، هجران، اگر قصد هلاک من کند
عمر خود می بخشم و جان را بهجران می دهم
هر که روزی دل بخوبان داد، آخر جان دهد
وای جان من! که آخر دل بایشان می دهم
در غم هجران، هلالی، از فغان منعم مکن
زانکه من تسکین درد خود بافغان می دهم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عشقش به معشوق و درد و رنج ناشی از دوری او صحبت میکند. او برای زیباییهای معشوق حاضر است جان و حتی عمر خود را فدای لبهایش کند و از حال پریشان خود نمیخواهد که دیگران بپرسند. با ابراز حسرت به خاطر دوری معشوق، شعر به دلتنگی و گریههای مکرر او اشاره میکند و در نهایت به این نتیجه میرسد که عشق به زیبایی، همیشه با درد و فراق همراه است. شاعر از غم و فغان خود میگوید و عدم تسکین دردش را از دیگران طلب میکند.
هوش مصنوعی: جانی که دارم را در ازای موهای معشوق میدهم، زیرا عاشق اوام و به خاطر چنین عشق و آرزویی جان خود را فدای او میکنم.
هوش مصنوعی: ای کسی که درباره حال ناخوش من سوال میکنی، نیازی به پرسش نیست چون من در پیروزی آشفتگی خبری از پریشانیام به تو نمیگویم.
هوش مصنوعی: من از شدت عشق و ناامیدی در برابر آن لب زیبا جانم را می دهم، افسوس که تشنهام و در حالی که کنار آب هستم، نمیتوانم به آن دسترسی داشته باشم.
هوش مصنوعی: از چشمان من اشکها در هر گوشه فرو میریزد و در پایان، به خاطر این همه گریه، مردم را در طوفانی از احساسات غرق میکنم.
هوش مصنوعی: اگر دور از او، جدایی، قصد نابود کردن من را داشته باشد، به خاطر او عمرم را فدای این جدایی میکنم و جانم را به خاطر این هجران قربانی میسازم.
هوش مصنوعی: هر کسی که دلش را به خوبان بدهد، در نهایت باید جانش را فدای آنها کند. وای بر من! چون در نهایت، دل من هم به آنها تعلق خواهد گرفت.
هوش مصنوعی: در روزهای غم و جدایی، هلالی، نگذار فریاد من را خاموش کنی؛ زیرا من با فریاد زدن درد خود را تسکین میدهم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معنی بسیار را از لفظ کم جان می دهم
بحر را در کاسه گرداب جولان می دهم
گوهر من خرقه ازدست صدف پوشیده است
تیغ بر سرم می خورم گوهر به دامان می دهم
کعبه را چون محمل لیلی به یک بانگ بلند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.