چنان بلند نشد سرو ناز پرور او
که سرو ناز تواند شدن برابر او
ز نوبهار رخش آفت خزان دورست
هنوز تازه دمیدست سبزه تر او
بنازم آن مژه شوخ را، که در دم قتل
چنان نکرد که حاجت شود بخنجر او
رقیب کیست که او را سگ درش خوانم؟
اگر براند از آن کوی، من سگ در او
بنیم جرعه که در بزمش اتفاق افتد
فراغتست مرا از بهشت و کوثر او
چو گفتهای هلالی بوصف تازه گلیست
ز برگ لاله و نسرین کنید دفتر او


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به وصف محبوبی میپردازد که جایگاهش از هر سرو و گلی بالاتر است. او زیباییهای محبوب را با اشاره به رخش و مژههایش توصیف میکند و به قدرت جذابیت او اشاره دارد. شاعر از رقیب و حسادت نیز سخن میگوید و میگوید کسی را شایستهی مقایسه با محبوب نمیداند. در نهایت، شاعر با به تصویر کشیدن زیباییهای بزم محبوب، به این نکته میرسد که هیچ لذتی بالاتر از وجود او نیست.
هوش مصنوعی: قد و قامت او به قدری بلند است که هیچ سرو زیبایی نمیتواند با او برابر شود.
هوش مصنوعی: بهار سرشار از زیبایی و طراوت است و به رغم اینکه پاییز به سراغش آمده، هنوز نشانههای تازگی و سرسبزی در آن دیده میشود.
هوش مصنوعی: به زیبایی و جذابیت آن مژهی بازیگوش میبالم؛ زیرا در لحظهای که ممکن بود جان کسی در خطر باشد، به نحوی عمل کرد که نیازی به کارد یا تیزبینی او نبود.
هوش مصنوعی: رقیب چه کسی است که بخواهم او را به حقارت توصیف کنم؟ اگر او مرا از آن محل دور کند، من خود را در عشق او همچون سگی وفادار میدانم.
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به معنای لذت از یک نوشیدنی در مجالس خوشگذرانی اشاره میکند و میگوید این نوشیدنی برایش آنقدر خوشایند است که از همه نعمتهای بهشت و زندگیهای خوب نیز برایش ارزشمندتر است.
هوش مصنوعی: وقتی صحبت از زیباییهای تازگی گلها میشود، به یاد هلالی میافتیم که توصیفهایش مانند برگی از لاله و نسرین است. به همین خاطر نوشتههای او را جمعآوری کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سمنبری که فسونگر شدست عبهر او
همی خلد دل من عبهر فسونگر او
اگر خلیدن و افسون نباشد از عَبهر
چرا خلنده و افسونگر است عبهر او
زعطر خویش همی بند و جادویی سازد
[...]
گر ز تنی که چگندر نمای شد سر او
ز . . . ن گنده بود گنده چگندر او
بصد مغاک بر کتانی و معیده سری
چگندر و گزری نیست کان برابر او
چو گردن شتر مست کفک نفج بود
[...]
شهی که ملک تفاخر کند به گوهر او
برید عالم غیب است رای انور او
خدایگان ملوک زمانه نصرت دین
که بوسه جای سپهرست دست وخنجر او
سر ملوک ابوبکربن محمد آنک
[...]
بدان امیر که شد شاه چرخ چاکر او
نمونهایست مه نو ز نعل استر او
ز تختگاه سلونی از آن علم بفراخت
که بود مملکت لو کشف مسخّر او
به حکم قاطع کشور گشای مصطفوی
[...]
کسی که خاک درِ دوست نیست افسر او
گمان مبر که بوَد ملک وصل در خور او
دلی که در خور گنجینهٔ محبّت نیست
مقرّر است که قلب است اصل گوهر او
به دور آن لب میگون دگر ملاف ای خضر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.