خاکم بره پیک حریم حرم او
باشد که بجایی برسم در قدم او
بر داغ دلم مرهم راحت مگذارید
تا کم نشود راحت درد و الم او
زین گونه که بر من ستم دوست خوش آید
خوش نیست که بر غیر من آید ستم او
می سوزم و این آه جگر سوز دلیلست
کز جان و دلم دود برآورد غم او
داریم امید کرم از یار، ولیکن
دیدیم ستمها و امید کرم او
از تیغ تو صد کشته شود زنده بیک دم
گویا دم جان پرور عیسیست دم او
گفتم که: هلالی ز غمت سوی عدم رفت
گفتا: چه تفاوت ز وجود و عدم او؟



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به عشق و دلتنگی برای محبوب خود میپردازد و از آلام ناشی از فراق و ستمی که بر او وارد میشود سخن میگوید. او با ابراز امیدواری به کرم محبوب، از آثار درد و رنجی که از این عشق بر جانش سایه افکنده، صحبت میکند. شاعر به سوختن و آتش دردش اشاره کرده و بر تأثیر عمیق محبوبش بر زندگیاش تأکید میکند، به طوری که وجود و عدم برایش تفاوتی ندارد. در نهایت، او میگوید که با وجود تمامی رنجها، عشق و وابستگیاش به محبوب کماکان ادامه دارد.
هوش مصنوعی: نمیخواهم به جایی برسم که در آنجا وجود نداشته باشم، بلکه آرزویم این است که در حضور او باشم و ذرهای از خاک پای او شوم.
هوش مصنوعی: به دل شکستهام هیچ دارویی نزنید، زیرا که نخواهد گذاشت درد و عذابم کاهش یابد.
هوش مصنوعی: دوست، با ظلمی که به من میکند، برایش خوشایند است، اما ظلم او بر دیگران برایم خوشایند نیست.
هوش مصنوعی: من در حال سوختن هستم و این ناله دلخراش گواهی است بر اینکه از جان و دل به خاطر غم او دودی برمیآید.
هوش مصنوعی: ما به رحمت و لطف یار امیدواریم، اما در عین حال شاهد ظلمها و بیمهریهایی نیز بودیم.
هوش مصنوعی: از ضربهی تیغ تو، هزاران نفر کشته میشوند، اما با یک نفس، جان میگیرند؛ بهنوعی این نفس، مانند نفس پرورشدهندهی عیسی است.
هوش مصنوعی: گفتم که به خاطر غمت، هلالی مانند یک ماه نو به سوی عدم و نیستی رفت. او پاسخ داد: چه تفاوتی بین وجود و عدم وجود دارد؟
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
لاله دمد از خون شهیدان غم او
تا حشر در آیند به خوان علم او
از جور و وفا و ستم هر که بپرسی
در عشق مساوی ست وجود و عدم او
می زد رقم غالیه نقاش سیه کار
[...]
آن سرو که شادند جهانی به غم او
هر سو که خرامد سر ما و قدم او
باشد ستم از یار کرم شکر که بگذشت
در حق من خسته دل از حد کرم او
بر لوح دلم صورت خط تو رقم زد
[...]
شد سینه بصد چاک ز تیغ ستم او
بیرون نشد از سینه صد چاک، غم او
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.