ای بیوفا، چه چاره کنم با جفای تو؟
تا کی جفا کشم به امید وفای تو؟
چون مبتلای عشق ترا نیست چارهای
بیچاره عاشقی که شود مبتلای تو!
میخواهم از خدا به دعا صدهزار جان
تا صد هزار بار بمیرم برای تو
من کیستم که بهر تو جان را فدا کنم؟
ای صد هزار جان مقدس فدای تو!
تا دیدهام که بند قبا چست کردهای
بر دل چه بندهاست مرا از قبای تو
ای سرو، اگرچه دور شدی از کنار من
حقّا، که در میانهٔ جان است جای تو
روزی که عمر خویش هلالی دهد به باد
میخواهد از خدا، که شود خاک پای تو


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عشق و وفا سخن میگوید و از درد و رنج ناشی از بیوفایی معشوق مینالد. او خود را در حالتی از تسلیم به عشق مییابد و امیدوار است که روزی وفای معشوق را تجربه کند. در عین حال، او به فداکاری و از خودگذشتگی برای معشوق اشاره میکند و میخواهد حتی جانهای زیادی را در راه عشقش فدای او کند. با وجود فاصله، شاعر هنوز خانهای در دل خود برای معشوق دارد و آرزو میکند که وقتی عمرش به پایان میرسد، بتواند خاک پای او باشد.
هوش مصنوعی: ای بیوفا، نمیدانم با خیانت تو چه کار کنم؟ تا کی باید در انتظار وفای تو بمانم و رنج ببرم؟
هوش مصنوعی: وقتی تو گرفتار عشق نیستی، چارهای برای بیچارهای که عاشق تو شده وجود ندارد.
هوش مصنوعی: میخواهم از خدا بخواهم که اگر بخواهم، جانم را صد هزار بار برای تو قربانی کنم و هر بار که بمیرم، دوباره زنده شوم.
هوش مصنوعی: من چه کسی هستم که جانم را برای تو فدای کنم؟ ای کسی که صد هزار جان با ارزش میتواند برای تو قربانی شود!
هوش مصنوعی: تا به حال دیدهام که لباس خود را بهخوبی مرتب کردهای، اما این دل من چه زنجیرها و وابستگیهایی به تو دارد!
هوش مصنوعی: ای سرو، اگر چه از من دور شدی، اما حقیقت این است که در عمق وجود من همیشه جای تو حضور دارد.
هوش مصنوعی: در روزی که زندگیام را بیفایده به باد میدهم، از خدا میخواهم که تو را به قدری مهم بدانم که خاک پای تو بشوم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
در کوه پیش کبکان خواندم ثنای تو
کبکان شدند بسته به دام بلای تو
بر چشم سرمه کرده دویدند تا همه
روشن کنند دیده به عز لقای تو
ای چرخ پیر بندهٔ تدبیر و رای تو
ای اختران چرخ همه خاک پای تو
هرچند روشناند و بلند آفتاب و ماه
دارند روشنی و بلندی ز رای تو
جز کردگار عالم و سلطان روزگار
[...]
ای صدر دین و دنیا بادا بقای تو
منشیندا کسی بجز از تو بجای تو
بیگانه باد با تو غم و آشنا طرب
بادا ببحر لهو طرب آشنای تو
بر کلک تست تکیه گه ملکت زمین
[...]
ای فخر روزگار من اندر ثنای تو
با دست عمر آنکه نجوید رضای تو
دارنده جهانی و جان آفرین خلق
منت بود که جان بدهند از برای تو
هربنده ای که طاعت تو ناورد به جای
[...]
ای بر میان چرخ کمر از وفای تو
وی بر زبان خلق دعا و ثنای تو
آراستست خطبه بفرخنده نام تو
وافروختست سکه بفر و بهای تو
انصاف نوبهار ز تاثیر عدل تست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.