دوشینه کجا رفتی و مهمان که بودی؟
دل بی تو بجان بود، تو جانان که بودی؟
این غصه مرا کشت که: غمخوار که گشتی؟
وین درد مرا سوخت که: درمان که بودی؟
با خال سیه مردم چشم که شدی باز؟
با روی چو مه شمع شبستان که بودی؟
ای دولت بیدار، بپهلوی که خفتی؟
وی بخت گریزنده، بفرمان که بودی؟
شوری بدل سوخته افتاد، بفرما:
امشب نمک سینه بریان که بودی؟
من با دل آشفته چه دانم که: تو امشب
جمعیت احوال پریشان که بودی؟
دور از تو سیه بود شب تار هلالی
ای ماه، تو خورشید درخشان که بودی؟



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از غیبت معشوق و تأثیر آن بر دل و جان خود سخن میگوید. او به یاد لحظات شیرین با معشوق و دردی که دوری او ایجاد کرده است، به غصه و اندوه خود اشاره میکند. شاعر به این فکر میکند که چه کسی میتواند غمخوار او باشد و از دردهایش بکاهد. همچنین، به زیباییهای معشوق اشاره میکند و او را به عنوان منبع روشنی و شادی در زندگیاش معرفی میکند. در نهایت، شاعر به حس ناامیدی و تاریکی ناشی از جدایی اشاره کرده و معشوق را به عنوان خورشید درخشان در این شب تار توصیف میکند.
هوش مصنوعی: عزیزم، دیشب کجا رفتی و مهمانت چه کسی بود؟ دل من بی تو در苦 بود، تو که عشق من بودی؟
هوش مصنوعی: این غم و اندوه به من جان میدهد که چه کسی به درد من رسیدگی کرد و این درد و رنج مرا میسوزاند که آیا کسی برای درمانم آمده است؟
هوش مصنوعی: چشمان تو که به خاطر خال سیاه افراد تیره و تار شده، اکنون چه چیزی را مینگری؟ وقتی روی تو مانند ماه و نورانیتر از شمعهای شب است، چه کسی میتواند با تو مقایسه شود؟
هوش مصنوعی: ای خوشبختی بیدار، به چه کسی تکیه کردهای که در خواب هستی؟ ای شانس ناپایدار، به چه کسی فرمان میدهی که بروی؟
هوش مصنوعی: شوری در دل سوختهای ایجاد شده است. بفرمایید: امشب نمک سینهات که مطمئناً در آتش عشق سوخته، کجاست؟
هوش مصنوعی: من با دل نگران و آشفتهام و نمیدانم که تو امشب در میان جمعیت چه حالی داری و چه وضعیتی برایت پیش آمده است.
هوش مصنوعی: دور از تو، شب تاریک و دلگیر است. ای ماه! تو مانند خورشید درخشان و روشنایی بخش بودی.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مست آمده ای باز به مهمان که بودی؟
دانم شکری در شکرستان که بودی؟
ای یار جدا مانده، دل تنگ که جستی؟
ای یوسف گم گشته به زندان که بودی؟
دیوانه من بر سر کوی که گذشتی؟
[...]
ای شمع چگل دوش در ایوان که بود
وی سرو روان دی بگلستان که بودی
وی آیت رحمت که کست شرح نداند
کی بود نزول تو و در شان که بودی
چو صبح بر آمد بسر بام که رفتی
[...]
سیمین بدنا! شمع شبستان که بودی؟
من سوختم، آرایش ایوان که بودی؟
نگذاشته ای دین به خرابات نشینان
در صومعه، غارتگر ایمان که بودی؟
خار عجبی بود به چشم از ره خوابم
[...]
معرفی ترانههای دیگر
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.